شب. سکوت. کویر

بیا به شام غریبان ما و مهمان شو که امشب اهل دلی عاشقانه می خواند. "اینجا فقط فریاد است. فریاد با صدای سکوت"

لطفاَ در قسمت کامنت اظهار نظر فرمایید.   با تشکر

 

کلاً قصد نداشتم وب لاگ و  این چنین بروز کنم!!   چراش بماند ، ولی یک سر ی رفتارها انسان

 می بینه که دلگیر،!! واژه کمی است....

 

در محل کار ما متاسفانه یکی از دوستانم که بسیار انسان بذله گو و سر خوشی بود و اکثراً با تیکه های با حالش ما رو شاد می کرد در یک روز که روز خوبی برای شوخی کردن نبود با یکی دیگه از همکاران که از یک مسئله خیلی عصبی و ناراحت بود سر همین مسلئه ایی که دوست دومی ازش ناراحت بود شوخی کرد ... تا اینکه با یه پاسخ نه چندان محترمانه و توام با عصبانیت دوستم روبرو شد و همگی ساکت شدیم، از حالت خنده اولیه که داشتیم  به سکوت رو آوردیم، بگذریم که این دو دوست عزیز پایه شوخی با هم بودن و همیشه با هم کَل کَلِ  شوخی و... داشتن  هر دو هم آستانه تحملشون بسیار بالا بود،  ولی متاسفانه یک پاسخ نامناسب و یک عکسلعمل نامناسب تر با عث شد بیش از چند ماه دوستان با هم  به اصطلاح " سر و سنگین " باشن و از شوخی های قدیم دیگه خبری نبود.  حال که  ما چقدر از برگشت دوستمون که بعد از چند وقتی برگشته بود سر کار مسرور و خوشحال بودیم.

خوب چرا من به بیان این مسئله رو آوردم؟ و تو این اوضاع و احوال  کشور  "ارزی ، اقتصادی، اجتماعی"  که رقت بار است و اصولاً هر چیزی غیراز این موضوعات نخوندنش بهتر است، این است : تنها چیزی که برای کسانی که در کشور مانده اند همین حفظ روحیه است و با این عمل و عکسلعملها  اون خنده های کوچک و نا پایدار هم از لب ها محو خواهد شد.

 

شخصاً تجارب زیادی دارم از برخورد با این نوع مسائل، و بسیار زیاد برای خودم اتفاق افتاده که در جمع با کسی شوخی کردم  و در کمال نا با وری اون شخص با یک جواب خشک و غیر منصفانه من رو ضایع کرده  و یا حتی باعث جریح دار شدن غرور من هم شده.

ولی پاسخی که من دادم صرفاً ادای این کلمه بوده:  "شوخی کردم  قصد رنجوندنت نداشتم".

 باور کنید می دونم کاستی از طرف کسی هست که پاسخ نا مناسب به شوخی می دهد ولی چون فرد فاعل "شوخی کننده" باعث اون رنجش شده باید اول معذرت خواهی کنه که اگر اون نفر هم بعد از برطرف شدن عصبانیت این جمله رو نگه مشخص میشه که زیاد اهل ادب نیست!!.  ببخشید من اونجوری جواب دادم یه لحظه اعصابم خورد شد..

 

اجازه دهید در قالب یک حرکت ورزشی مثال بزنم

در ورزشهای رزمی ضربه زدن به پشت حریف خطای بسیار بزرگی محسوب می شود، شما فرض کنید در بوکس یک ضربه کاری به حریف می زنید و حریف  گیج میشه به اصطلاح "ناکدان"، هر چند ضربه شما امتیاز بزرگی برای شما در پی دارد، ولی کافی است زمانی که حریف گیج است و احیاناً برگشته شما یک ضربه به پشت او وارد کنید،  "در بوکس اکثر ضربه ها به سر و صورت وارد می شود."  کافی است ضربه شما به پشت سر حریف وارد شود، علاوه بر اینکه امتیازی نخواهید گرفت حتی امکان اخراج از بازی هم برای شما متصور است!!!

 

این دقیقاً می شود شوخی که شما با دوستت انجام می دی ولی اون یه پاسخ نامناسب به شما می ده و ضربه بعدی شما همان مشتی است که از پشت سر وارد خواهی کرد.  ابتدا دوستی که جواب صحیح به شوخی شما نداده مقصر است، ولی اگر شما ادامه بدی حتی با سکوت کردن؛ شما مقصر شناخته می شوی. 

 بله جون من!!!

 این دنیای دو روزه ارزش این قدر کش و قوس نداره.  یادم میات  با یکی از دوستان شوخی کردم و اون جلوی جمع به من با صدای بلند توپید چون هم سنش از من بیشتر بود و هم من شوخی کننده بودم سریع بلند شدم رفتم جلو و صورتش و بوسیدم  گفتم خدایی قصد نداشتم رنجیده بشی  فقط داشتم شوخی میکردم حتی باز هم دست بردار نبود که من گفتم  اجازه بده یکبار دیگه روه ماهت و ببوسم  ... تا از دلش بیرون نیاوردم  کوتاه نیامدم،  می دونی نتیجه چی شد  بعد از یک ساعت یا کمتر اومد از من معذرت خواهی کرد و گفت سر یه مسئله ایی اعصابم خورد بود یک لحظه قاطی کردم و...

(( چرا ما سنگ صبور هم نباشیم، شاید تو اون لحظه اگر ما با یک عذر خواهی سنگ صبور دوستمون یا .. نشیم در مرام و معرف برای دوستمون یا.. کم گذاشته باشیم)) قرار نیست که فقط تو شوخی و خنده با هم باشیم باید از همه نظر هوای هم و داشته باشیم.  جون من!!!

 

حتی در جایی که جمع خانوادگی بود من برای شیرین بازی یک ترقه کوچک روشن کردم  هر چند که همه چیز و سنجیدم و دیدم که کسی خواب نباشه، هواسم به بچه کوچلوی .... نبود که زیر پتو خوابیده و از زاویه دید من خارج است، خب مشخص است به محض شنیده شدن صدای ترقه مادرش دیوانه وار بچه اش و در بغل گرفت و رو به من گفت خیلی کارت اشتباه و ... بود. جلوی بیش از 20 نفر به من این حرف و گفت،  هر چند 1000 جور می تونستم جواب بدم و از خودم دفاع کنم ولی سریع گفتم:  خیلی خیلی معذرت میخوام حق با شماست کار بسیار زشتی انجام دادم حواسم نبود  ببخشید.

کمتر از نیم ساعت بعد خودش و بابای بچه آمدن و از من معذرت خواهی کردن و...   حالا از اون به بعد با اینکه بیش از 2 یا 3 سال از این ماجرا می گذره ولی هر جا من و  می بینن احترامی بیش از پیش برام قائل میشن .

 

این دو روز دنیا ارزش این حرفا رو نداره. خدایی اگر حساب کنی و بخوای درصد بگیری می بینی که 95% شوخی می کنی فقط 5% اون هم خیلی زیاد گفتم شاید به 2% هم نرسه که با کسایی رو برو می شی که پاسخ صحیحی به شوخی شما نمی دهند. هرچند که بیش از چند سال از آشنایی تون می گذره و همیشه با هم شوخی می کنید، ولی خوب بعضی وقتها روحیه خرابه و ....   در کل ارزشش و داره که شما همیشه گل خنده روی لبهای دیگران بکاری ولو که یک روزی خودت ضایع شی.

ما برای وصل کردن آمده ایم نی از برای فسخ کردن

 

حکایت زیرو بخونید تا با یک درجه بدتر از مسائل بالا هم آشنا شوید.  وای برما

 

امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم !


پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی!

زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم

یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و....

دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم ! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ، اومد جلو و با ترس گفت : آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! ذوستم که اونور خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره....... دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! حتی بهم آدامس هم نفروخت!

هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه ! چه قدرتمند بود!!

مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و کتک بخورید

 

نوشته شده در ٢٩ دی ۱۳٩٠ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست
میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت.
در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای
غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به
جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است.
برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت:
چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در
قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در
مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.

پسرک که هاروارد کلی
نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد،
بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او
آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.
سالها بعد... زن جوانی به بیماری
مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل
شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی
او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش
نمایان شد. او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد
کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی بکار گیرد. مبارزه آنها بعد
از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن
با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای
پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله ای به چشمش خورد:
همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلی

زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد. پسرکی برای یک لیوان آب در
خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک از
چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگوید:
خدایا شکر... خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد.

 

نوشته شده در ٧ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

 

mehrdad avesta.JPG

 

داستان عاشقانه ی یک شعر

این شعر و تصنیف زیبای اون رو همه ی ما 

حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم

 

 

 

شعری زیبا از مهرداد اوستا :


وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم

نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟

 

 

 

 ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده.


مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز
  مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود
  فرح  یا نامزد اوستا به فرانسه..
در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید..
حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ....

 

نوشته شده در ٢۱ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

بنام خدا

سرزمین مکه هم در ناز شد.   از حرا درهای رحمت باز شد.

شام میلاد کلام الله شد.       مصطفی امشب رسول الله شد..

 

عطر جانبخش فلق بوییدنی است.   سوره سبز علق روییدنی است

بزم یاران است در غار حرا     جبرئیل و بوتراب و مصطفی.

 

از حرا آیات رحمن و رحیم آمد پدید        با نخستین حرف، قرآن آمد پدید.

صوت:اقرا بسم ربک:میرسد بر گوش جان   یا که از غار حرا خلق عظیم آمد پدید.

 

قدر فلک را کمال و منزلی نیست        در نظر قدر با کمال محمد.

 

عرشیان امشب زمین را لاله باران میکنندخاک را خوشبو تر از زلف نگاران میکنند آفرینش فیض از دیدار احمد می برد    کعبه امشب سجده بر خاک محمد می کند

 

با نام نبی بکن مزین سخنت   تا خالق تو بیمه کند جان و تنت

ای آنکه زعاشقان قرآن هستی    خوشبوی کن از نام محمد دهنت.

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

نوشته شده در ٩ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

باانتخاب غذا و کلیک بر روی آن طرز تهیه را ببینید

 

آلبالو پلو ، استامبولی پلوی قالبی ، املت نخودفرنگی ، استیک جگر ، آش جو ، آش شله قلمکار ، آش شله قلمکار 2 ، استامبولی پلو ، آبگوشت مرغ ، آبگوشت آلوچه ، آبگوشت غوره وگوجه ،

 آبگوشت رب ونعناع داغ ، آبگوشت کشک ، آبگوشت کلم قمری ، آش دوغ ، آب هندوانه با طعم لیمو ، بژی ، باقلا پلو ، باقلوا ، بیف استروگانف ، بادمجان حلقه و گوشت چرخ کرده ، بادمجان شکم پر ، برانی اسفناج ، پای چوپان ، پاستا با مرغ ، پیراشکی با گوشت چرخ کرده ، پودینگ ، پلو یونانی ، پلوی کدو حلوایی ، پلوی کلم قمری ، پاستا با قارچ و ماهی تن ، پیتزا ، پنیر 1 ، پنیرخانگی 2 ، پیتزای سوسیس ، توپ تربچه ، تزئین سبزی و تربچه ، ترشی ونوشک ، توپ و قاووت توت ، ترشی شپله ، تزیین تربچه ، تزیین فلفل ، تزئین پوره با قیف ، تزیین ماست و خیار ، تزئین ژله مکعبی ، تزئین ژله ، تزیین حلوا مدل گل رز ، تزئین حلوا مدل گل ، ترشی زو ، ترشی لبو ، ته جین قالبی ، ته چین ، ته دیگ کنجدی ، تزیین تربچه ، تزیین تربچه ، تزیین پیازچه ، تزیین تربچه ، تزیین خیار ، تزئین دسته گل لاله با گوجه فرنگی و خیار ، تزیین سنجد ، تزئین شله زرد، تزیین قارجی ، تزیین ماست و خیار ، ترش شامی ، جوجه کباب ، جوجه کباب با سس گوجه فرنگی ، جوانه ، چلو گوشت ، جند تزیین حلوا ، چای زنجبیلی ، چای آلبالو ، حلیم ، حلیم بادمجان ، جلوای شیر ، حلوای شیر و هویج ، حلوای بادام ، حلوای آرد گندم ، خوراک مغز گوساله ، خوراک لوبیا سبز ، خامه ، خورش خلال بادام ، خورش کنگر، خورش بامیه ، خورش سیب درختی و آلبالو ، خورش کدو و آلبالو ، خورش لوبیا سبز ، خوراک زبان گوساله ، خورش گوجه سبز ، خورش چغاله بادام 1 ، خورش لوبیا سبز و سیب زمینی ، خورش فسنجان ، خورش هویج ، خورش خلال پسته ، خورش چغاله بادام 2 ،خورش کدو حلوایی ، خورش سبزی ، خورش کلم بروکلی ، دلمه گوجه فرنگی ، دلمه فلفل ، دلمه قارچ ، دلمه کلم ، دلمه بادمجان ، دلمه پیاز ، دلمه برگ مو، دسر کدو حلوایی ۱ ، دسر کدو حلوایی۲ ، راحت الحلقوم ، رشته پلو ، رول خرما و گردو ، رول جگر ، رولت گوشت ، رولت مرغ ، رول گوشت و تخم مرغ ، رول اسفناج ، رنگینک ، روغن و کره کرمانشاهی ، ژله شیر و موز ، ژله در طالبی ، سالاد عدس ، سالاد قارچ با مرغ و پاستا ، سالاد با تزیین گل آفتاب گردان ، سالاد الویه با تزیین ماهی قرمز ، سالاد اولویه با تزیین تربچه ، سالاد الویه کاسه ای ، سالاد پاستا ، سالاد اولویه با تزیین ، سالاد کدو حلوایی ، سالاد سیب زمینی با تزیین قارچ ، سالاد کلم ، سوهان پسته ای ، سالاد میوه ، سوپ گشنیز ، سوپ کشک ، سس بشامل ، سس مایونز ، سبزی پلو ، سیب پلو ، سمنو ، سبد کارامل ، ساندویچ مغز ، ساندویچ مرغ ، ساندویچ تخم مرغ ، ساندویچ کوکو سیب زمینی ، سوفله مرغ و قارچ ، سوفله مرغ و هویج ، سوپ ترخینه ، سوپ کدوحلوایی ، شیراز ، شنیتسل ماهی ، شیر و انگور ، شربت خاکشیر ، شربت آلبالو ، شربت شاه توت ، شربت به لیمو ، شکلات موزاییکی ، شیر و انجیر ، شیرینی توت ، شیر برنج ، شامی کباب مرغ ، شله زرد ، عدس پلو ، غذای فوری با ماهی تن ، فرنی ، فتو چینی با گوشت و ونوشک ، قورمه جگر ، قیمه پلو ، کالباس مرغ ، کبه ، کباب دیگی ، کته در پلوپز ، کوفته هویج ، کوفته مرغ ، کوفته کباب ، کوفته عربی ، کوفته شامی ، کوفته سر گنجشکی ، کته ، کشک وبادمجان ساده ،کدو ورقه ، کله جوش ، کوکو سبزی در نان تست کوکوی گل کلم ،کتلت هویج ، کتلت سیب زمینی ، کباب کوبیده ، کباب چوبی ، کباب کوبیده در فر ، کباب ماهی شیر ، کوکوی مرغ ، کوکوی شبت باقلا ، کوکو پاغازه ، کوکو شبت بافلا درنان تست ،کوکو سیب زمینی ، کوکو لوبیا سبز و هویج ، کتلت مرغ ، کوکو با سیب زمینی خام ، ، کسمک ، کلمپه ، کیلکای آب پز ، کلم پلو ، ، کیک اسفنجی ، کیک ماستی ، کیک گردویی ، کوکوی کلم بروکلی ، کوفته برنجی ،کاسترد ، کنگر ماست ،کاچی ، گل کوکب ، گراتن بادمجان وگوشت ، گراتن کدو و هویج ، گردوی عسلی ، گوش فیل ، لوبیا پلو ، لبو پلو ، لواشک کیوی ، لواشک آلو ، لوبیا پلو ، لازانیا با گوشت چرخ کرده ، مرصع پلو ، ماست میوه ای ، ماست و ونوشک ، ماست و لبو 1 ، ماست و لبو ، ماست موسیر و لبو ، ماست و لبو ، ماهی سرخ شده ، ماهی قزل آلای آب پز ، ماهی کباب سفری ،ماست ، ماکارونی با پنیر پیتزا ، مربای آلبالو، مربای به ، مربای کدو حلوایی ، مربای کامکوات ، نوشیدنی شیر و انجیرخشک ، نان کماج خرمایی ، نان گردویی پفکی ، نان مخصوص صبحانه ، نخود پلو ، ناگت مرغ ، نان برنجی ، نان برنجی مخصوص عید نوروز ، نیمرو ، ونوشک پلو ، هلو کباب ، هویج پلو ،

نوشته شده در ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

 

 

بیائید در ماه محرم زنجیر نزنیم، اما زنجیر از پای آزادمردی باز کنیم

سینه نزنیم، اما سینه درد مندی را از غم و آه پاک کنیم

اشکی نریزیم، اما اشک از چهره مظلومی پاک کنیم

 

آن وقت با افتخار بگویم

 

یا حسین

نوشته شده در ٢۱ آذر ۱۳۸٩ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

1.     در گویش بوشهری  در بیشتر کلمات بجای  فتحه  از کسره استفاده می شود   مثال:  طِلا   = طلا  سِلام = سلام  و اکثر نامها  " اوُ" میگیرد   مثلاً  عِلوُ =  علی   زَهروُ = زهرا  که برای انسانها معمولاً وقتی حضور ندارند بکار برده می شود.  و همچنین کلمه "س" معمولاً تلفظ نمی شود

مثلاً  مِجد = مسجد   دَزگاه = دستگاه

 

لطفاً اگر کلمه ایی بخاطر دارید " فقط  شهر بوشهر زیرا معتقدیم فرهنگ هر جا برای خود آنجا مهم است و می بایست مراقب باشیم که خدشه دار نشود مثلا" اگر ما کلماتی که در برزجان یا خرموج یا.. مورد استفاده قرار می گیرند در گویش بوشهری بگنجانیم خط ابطالی بر بخش مهمی از فرهنگ آن خطه کشیده ایم ،پس دوستان سعی کنید کلمات و لغات بوشهری را در قالب نظر جهت بهتر کردن دیکشنری ارسال نمایند.

 

با تشکر از کسانی که مرا یاری کردند و خواهند کرد.

 

 

 

معنی لغت
دهان  چیل 
گشاد فِچ
منقار چِنگ
دهن گشاد ، کنایه به کسی که زیاد و بی موقع حرف می زند و می خندد چیل فِچ
در هم قاطی - قاطی پاطی  هَردَمبیل
مو مِین
مهره بشت کمر گریچه
فرو رفتگی اشیای فلزی که از شکل سالم خود بیرون رفته باشه قُلپیده
کنایه از شکستگی سر سِرش قُلپیده
زمان قدیم زِمان نِهاتر
فریاد و سرو صدا هیا کمک
بروانه پَرپِروُک
برستو پِلیی سوُک
خفاش شوو پر
کشیده قَفا
بعد از ظهر پِسین
تیر برق بیشتر برای تیر برق چوبی بکار برده می شود چَندَل
کف زدن در مراسم شَپ
عملت خاگ تُماته
کثیف چِپَل
بنجره  نیم در
فدات شوم  دورت گشتم 
موقعی استفاده میشه که به کسی نفرین کنی و آن هم  در جوابش اینو میگه  دورم گشتی
خدا نگهدار  خدا حافظت باشه  بُرو دست خدا
خسته شدم    از با افتادم لَس کردم
خسته شدم    از با افتادم سُس کردم
عجله  اِشتو
نون تیریی  یک نوع نان محلی که در خوزستان نیز استفاده می گردد نون تُوه
بلند شو  پاوه
تنور تِنیر
اسید تِیزو
بشکه دِرام
خورشت بی مزه ایی که فقط از آب و پیاز و گوجه تهیه شده است اوبدبختو
خداوکیلی هیچی هیچی نیست  آب + پیاز اگر بود تخم مرغ اوداغک
نوعی ماهی کوچک و مخصوص ۱۰۰٪ غیر بهداشتی مُوتوُ
حیاط سِرا
ای به چشم ریی چیشُم
پشت گردنی پِس گردنی
برای چه سیی چه
نامزاد نوُمزاد
ماشالله  نوُم خدا
سیب زمینی آلو
گوجه فرنگی تُماته
گوجه فرنگی گرجه
تاقچه چاخته
لیمو لیمبور
من  مو
کبوتر کِموتر
جانم جوُنُم
طهال اُسپُل
برای    سیی  
کوچه کِیچه
روی مَن ریی مو
اصلاْ اَصَن
پیراهن جوُمه
از خواب بیدار شدم راس شدم
مرغ مُرخ
جیغ لیک
پارچ جَک
لیوان گیلاس
شکلات چاکلیت
آدامس کُندر
سقض ، سمغ نوعی درخت که توضیح دادن درخت خودش کلی دیکشنری میخوات اَلوچ
کفش جووتی
داد غاره
خرچنگ سَنگو
خرچنگ گَبگوُ
کشتی / لنج جِهاز
کشیدن چیزی را کشیدن گَسل
بی حرکت ماندن  بیشتر برای قایق و کشتی استفاده می شود لِهام
حرکت ، بیشتر برای قایق ووو استفاده می گردد راگی
نخل دِمیت 
گنجشک بوُجیک
نوعی سوسک کوچیک بُتُل
سوسک تِتوُ
مارمولک کَلبوُک
موش مُشک
کالباس کالواس
گربه گُولی
خواب خُوو
رعد و برق غُر و طِراق
آب اُوو
مگس پَخشه
موتور سُوپر
 لابستر - شاه میگو دی میگو
ملخ مِیگ
نان نوُن   
شنا شِنو
چشم چیش
انگشت پِینجه
برش دار ورش دار
مسجد مَجّد
دستگاه دَزگاه
درمانگاه درمونگاه
آمپول سیی زَن
بیا بیی یو
سبزی سُوزی
فَک کَچه
آویزان هِلَنگا
حوله تو وال
بگذارش بیلِش
خون خیین
آبکش مِشقَََل
تعجب چُت
تعجب کرد چُت که
طَلا طِلا
خیار بالِنگ
کلید کِیلییل
کلیده کجاست کیلییلِ کوُ کوُ؟
ماهی مُی
بچه فضول اِرنِک
فضولی نکن اِرنَک گَری نکن
پشت بام بوُن
غوطه ور مشکال
قد لاق
زانو زونی
خورشت  قاطُغ
بگذارش بئیلش
صحبت نکن گَپ نزن
صدا نده بُنگ نزن
پارو "برای قایق" نئی داف
کوسه بَمبَک
ای چطوره؟ ایی چورن
مال خودم است   مال خومن
خوابم میات خومن
فردا صُبا
مگر مئی
طرف من لئین مو
قایق موتوری طَرّاد
صدای بلند قُرمبه
یه صدای بلندی آمد یه قُرمبه ای داد
مقدار ناچیزی  یه پلیسی
گریه گیریخ
سُر خورده -لیز خورده تُریده
کشان کشان ببرش- که روی زمین کشیده شود بتُرونش
درب و داغون خِلَچه
قورت داد قیط داد
خوش است خِشن
بیجون - بی رمَق لَوُز
ناتوان -  بیجون لِزگ
این طرفتر ای یَلتَر
این طرف / اون طرف ای یَل / اوُ وَل
آمدی اَندی
می گوید که میی گوُ که
برای سیی
برای ایی سیی ایی
برای من سیی مُو
دلم خیلی گرفته دِلُم فغون کرده
آن طرفتر اُوَلتَر
پیش من جَم مو
پاهام درد می کنه  پام نیی
قایق پارویی ماشُووِ
اگر کسی را با این اسم صدا زدند یعنی:ماشالله  ماشُو
گرد مُرگ
کُند مُک
برم بِشُم
اشاره به چیزی کرده ایم و می گوئیم  : این مقدار ایی قَع
میخچه پا و.. مُخَک
بزرگ گُت
سطل معمولا به سطل فلزی می گویند مثلا دله روغن دَلّه

 

نوشته شده در ٢٠ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

من , تو , او


 
من به مدرسه میرفتم تا در س بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا


من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم
تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت


معلم گفته بود انشا بنویسید
موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت


من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
تو نوشته بودی علم بهتر است
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود


معلم آن روز او را تنبیه کرد
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت وعلم
گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت


من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار
توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن
بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش
بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید


سال های آخر دبیرستان بود
باید آماده می شدیم برای ساختن آینده


من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم
تو تحصیل در دانشگا های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد
او اما نه انگیزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار می گشت
 

روزنا مه چاپ شده بود
هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت


من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود


من آن روز خوشحال تر از آن بودم
که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه
آن را به به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه
برای اولین بار بود در زندگی اش
که این همه به او توجه شده بود !!!!


چند سال گذشت
وقت گرفتن نتایج بود


من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود


وقت قضاوت بود
جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند


من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند


زندگی ادامه دارد
هیچ وقت پایان نمی گیرد


من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است!!!
تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!!
او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!!


من , تو , او
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم


اما من و تو اگر به جای او بودیم
آخر داستان چگونه بود؟؟؟

نوشته شده در ٢٥ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

سلام

این هم لینک "‌صوتی آبت الکرسی" با صدای استاد سعد الغامدی  همون صوتی که هروز از رادیو جوان  ساعت ٧ صبح پخش میشه.

  

http://www.4shared.com/audio/SrYkglLT/AyatolkorsiSaad-Alghamdi.html

 

من الله توفیق.

 

با تشکر از سایت :

http://prblog.blogfa.com/post-313.aspx

نوشته شده در ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

 

 

 

بارالها

برای همسایه ای که نان مرا ربود نان،

برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی،

برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش،

و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق

میطلبم.

"دکتر علی شریعتی"

 

 

 

نوشته شده در ٢۳ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

واقعیت تلخ در مورد چای

 

1- بوته چای جزو معدود گیاهانی است که به دلیل وجود سموم فراوان در بافت آن، در طبیعت هیچ آفت جدی به جز انسان ندارد! مزارع این گیاه نیاز به سمپاشی ندارند و هیچ چرنده، پرنده، حشره و ... به آن نزدیک نمی شود. اگر در بین علوفه چهارپایان (هر نوع که باشند) حتی کمی برگ چای باشد، حیوان به محض جویدن آنها را از دهانش بیرون می ریزد!

2- در بسیاری از مناطق کشاورزی، برای آن که احشام و سایر حیوانات به مزارع و کشتزارهای مختلف نزدیک نشده و زراعت را خراب نکنند، اطراف آنها را بوته چای می کارند. حیوانات با مشاهده بوته چای به مزرعه نزدیک نمی شوند!

3-   اولین وارد کننده تخم این گیاه به ایران در اوایل دوره قاجار انگلیسی ها بودند که با همکاری عناصر خودفروخته ای در دربار قاجار، کشت این گیاه و نوشیدن دم کرده آن را در ایران رواج دادند. عکس العمل علماء و حکمای سلیم النفس آن دوران در برابر این حرکت پلید استعماری شدید بود. در یکی از نامه هایی که به دربار قاجار نوشته شده است آمده: «چرا می خواهید گیاهی را در ایران رواج دهید که حتی الاغ ها از نزدیک شدن به مزارع آن خودداری می کنند! چای مولد سودا در بدن و سودا مقدمه سرطان است!». واقعیت آن است که حکمای ایران زمین از چند هزار سال قبل با این گیاه آشنایی داشته و به خوبی می دانستند که این گیاه ارزش غذایی نداشته، بلکه مصرف غیر دارویی آن مضر است.

4-   موادی که در اصطلاح علم شیمی ساختار مولکولی حلقوی دارند (مواد آروماتیک) سرطان زا هستند. «پلی فنول» یکی از مواد آروماتیک است که چای هم این ماده را دارد. فنول چیست؟ فنول یک ماده دارای ترکیبات حلقوی است که بر روی پوست، کبد و سیستم گوارش اثرات نامطلوبی می گذارد. جالب اینجاست که قریب به اتفاق مواد معطر شیمیایی که در کارخانجات به چای اضافه می کنند هم جزء مواد آروماتیک و سرطان زا هستند! (گل بود به بلبل هم آراسته شد!!)

5-   مصرف چای (خصوصاً پس از غذا که سال هاست عادت بسیاری از ایرانیان شده است) جلوی جذب آهن معدنی موجود در غذاها توسط بدن را می گیرد که در نتیجه منجر به بروز بیماری کم خونی مزمن در مصرف کنندگان می شود. چای دارای ترکیباتی به ‌نام تانن است که مزه‌ تلخ چای را ایجاد می کند. تانن‌ها با آهن، ایجاد رسوب می‌ نمایند و این رسوب به دلیل درشتی ملکول و سنگینی، غیر قابل جذب توسط بدن است. لذا در صورتی که غذای مصرفی دارای آهن بوده و بلافاصله بعد از آن چای مصرف شود، از جذب آهن آن جلوگیری می کند. فراموش نکنید که عارضه کم خونی خود باعث ده ها بیماری دیگر در بدن می شود.

6-   همان گونه که گفته شد چای دارای ماده ای است به نام تانن. این ماده بسیار مدرر است و به همین خاطر مایعات بدن را دفع کرده و پلاسما غلیط می شود. آنزیم ها در پلاسمای غلیظ نمی تواننند فعالیت کنند و به همین خاطر مواد زاید در بدن انبار شده و موجب بیماری های گوناگون می شود. ضمناً تانن موجب فعالیت بیش از حد سلول های اپیتلیال کلیه شده و کلیه را به مرور از کار می اندازد!

7-   گیاه چای دارای ماده ای است به نام اگزالیک اسید، که مسموم کننده بوده و اختلالات متابولیسمی ایجاد می کند. این ماده در کلیه رسوب کرده و سنگ های کلیوی اگزالیک را موجب می شود.

8-    مصرف زیاد چای دندان ها را لک دار و سیاه می کند.

9-    چای ترشح اسید معده را تحریک می کند و همچنین به دلیل ماهیت اسیدی خود، در بروز زخم معده مؤثر است.

10-  در هر فنجان چای بین 60 تا 75 میلی گرم «کافئین» وجود دارد که LDL خون را افزایش می دهد و عاملی می شود برای انفارکتوس های قلبی و مغزی، ولی البته آرام بخش است و در دراز مدت اعتیاد ایجاد می کند!

 

 

 

 

 

11-  به دلیل وجود مقدار زیادی از ماده کافئین در چای، براى عده اى باعث تحریک اعصاب و یا تپش قلب می شود. همچنین نوشیدن چاى پررنگ براى خانم ها احتمال ابتلا به سرطان سینه را افزایش مى دهد.

12- ماده آرام بخش دیگری در چای وجود دارد به نام «تئین» که محرک سیستم اعصاب سمپاتیک است و موجب افزایش ترشح آدرنالین می شود. تئین موجب کاهش مقدار منیزیم داخل سلول ها می شود. منیزیم ماده ای است که در سلول قرار دارد تا با انواع سرطان ها مبارزه کند و با نوشیدن چای این ماده مفید از بدن خارج می شود.

13- به نظر شما چرا اغلب افراد چای خور جدی، هنگامی که تصمیم به ترک چای می گیرند با علایمی مشابه با علایم معتادان مواد مخدر در هنگام ترک مواد مذکور (همچون سردرد، بی خوابی، بی حوصلگی، آشفتگی روحی و ...) مواجه می شوند؟! آیا این موضوع که ادعا شده است سال هاست تولید کنندگان چای در کشورهای خارجی برای حفظ مشتریان خود به چای مواد افزودنی مضر و اعتیادآوری اضافه می کنند قابل اعتنا نیست؟

14- چند نفر معتاد به مواد مخدر را می شناسید که سیگاری نباشند؟ و چند نفر سیگاری را می شناسید که چای خورهای قهاری نباشند؟! چای به دلیل مواد افیونی طبیعی که در خود داشته و مواد شیمیایی که در فرآیند تولید توسط بسیاری از تولیدکنندگان به آن اضافه می شود، مقدمه ای برای آمادگی بدن جهت پذیرش انواع اعتیادها به مواد مضر دیگر است.

15- اگر دقت کنید قریب به اتفاق مواد سمی در طبیعت دارای طعم تلخ می باشند. شاید پروردگار مهربان با این گونه خلقت خواسته است به موجودات هشدار دهد که چه موادی خوراکی نیستند و باید از آنها پرهیز کنند. چای یکی از تلخ ترین گیاهان موجود در طبیعت است که البته با روش های مختلف سعی در کاهش این تلخی و صد البته عادت دادن ذایقه مردم به آن دارند.

16- همه این ها که گفته شد برای چای سبز که خشک شده سریع برگ سبز چای می باشد صادق است. چای سیاه که دم کرده مضرتری از چای سبز است با انبار کردن برگ سبز چای در مکان های گرم، پوسیده شدن و تخمیر این برگ ها، تغییر رنگ آنها به قهوه ای و سیاه (مشابه عملی که باغبانان در وسط باغ با بر روی هم تلنبار کردن برگهای درختان انجام می دهند تا پوسیده شده و تبدیل به کود گردند)، سپس خشک کردن این برگهای پوسیده بدست می آید!

17- بدتر از چای سبز و چای سیاه، چای های جدید طعم داری هستند که دارای اسانس های شیمیایی مختلف بوده و تمامی مضرات دو نوع چای قبلی را دارند بعلاوه مضرات مواد شیمیایی عطری و طعم دهنده های مصنوعی! (هرچه خوبان همه دارند تو یک جا داری!!)

18- یکی از موارد مرسوم در جامعه ما (خصوصا در مراسم، جشن ها، سمینارها و ...) مصرف بسیاری از نوشیدنی ها در لیوان های یک بار مصرف پلاستیکی است. این ظروف به خصوص در مجاورت با نوشیدنی های داغ به سرعت مواد فوق العاده سمی و خطرناک نفتی را آزاد می کنند. برای امتحان می توانید در یکی از این لیوان ها چای داغ بریزید و چند دقیقه ای کنار بگذارید تا سرد شود. خواهید دید که پرده ای از مواد نفتی روی آن می بندد!

19- در انواع چای های بسته ای (معروف به Tea fix یا Lipton)، ضایعات/ته مانده های چای که قابل ارایه به شکل عادی نیستند در بسته های کاغذی که برای جلوگیری از وارفتن آنها در آب جوش، پروسه های شیمیایی مختلفی روی آنها انجام شده و آغشته به انواع مواد مضر هستند قرار می گیرند. پاره ای از مواد شیمیایی موجود در کاغذ مذکور در آب جوش حل شده و وارد بدن مصرف کننده می شوند!

20- میدانیم که انصافاً دین اسلام کامل ترین دین است و حتی در مورد جزیی ترین موارد زندگی شخصی و اجتماعی دهها و صدها حدیث و روایت در کتب دینی ما نقل شده است. حال با فرض این که ادعاهای بوقهای تبلیغاتی تبلیغ کننده مصرف چای صحیح باشد و مصرف این گیاه باعث آن همه منافع ادعایی آنها باشد، آیا به نظر شما عجیب نیست با وجود آن که گیاه چای از پنج هزار سال قبل شناخته شده است حتی یک مورد هم از معصومین و بزرگان دینی درباره خواص چای و توصیه به مصرف آن مطلبی در هیچ کتاب معتبری به ما نرسیده است؟! برعکس، همان گونه در بالا هم اشاره شد، علما و حکمای هوشیار ما اولین اقشاری بودند که در مورد ورود چای به کشور عکس العمل منفی نشان داده و به مخالفت برخاستند.

 

 

 

21- ابو علی سینا (نابغه طب اسلامی) در طب سنتی از چای به عنوان ماده پست غذایی نام می برد و از آن فقط برای مصارف درمانی در شرایط خاص استفاده می کرده است.

22-ممکن است علیرغم خواندن موارد فوق به دلیل تبلیغات زیادی که در قالب مقالات و اخبار مختلف شبه علمی به خورد جامعه داده می شود، هنوز باور نکرده باشید که مصرف این نوشیدنی همه جا تا این حد مضر است. بسیاری می پرسند که اگر واقعاً چای مضر است پس چرا این قدر در رسانه ها از آن تعریف شده و در همه جا مصرف می شود؟ پاسخ آن است که اولاً ما نفی نمی کنیم که چای فواید اندکی نیز دارد، اما این فواید قابل مقایسه با مضرات فراوان آن نیست.

 

 

نوشته شده در ٢۳ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

سلام به دوستان و عزیزانی که به من لطف دارند و با سر زدن به وبلاگ باعث خوشحالی و افتخار من می شوند،  امید وارم سال خوب و پر از خوشی با عنایت به لطف خدا شروع کرده باشید و تا انتها با همان کیفیت به اتمام رسانید.

قصد داشتم در مورد موضوعی که خواهید خواند کامل تر و جامعه تر بحث کنم و یک پست تووووپ بگزارم ولی مگه اجازه میدن..

آخه آدم از دست این " سید مرتضی حسینی" مجری مطرح تلوزیون مگه می تونه جو گیر نشه!!!

با ور کنید تا الان دو بار من در جشنی شرکت کردم که سید جان مجری آن بوده و همیشه یه مسابقه برای زوجها برگزار میکنه که من از پایه مخالف این مسابقه هستم . حالا شما بگید در جایی که بیش از 1000نفر تماشاچی نشسته آدم چطور می تونه به سید جان بگه که سید داداش بی خیال .....

مجری مطرح ما  بعد از دعوت از زوجها از آنها می خواد که به این سوال جواب بدن.

فکر کنید 30 ثانیه آخر زندگی شماست و ازراعیل به شما وقت داده که به همسرت یک جمله یا یک کلمه یا هرچیزی که می دونی بگی در این 30 ثانیه شما چی میگی؟؟؟؟

 

بعد از کلی توضیح دادن "توسط مجری" و اینکه بی خیال فکر کنید هیچ کس دوروبرتون نیست نگاه من نکنید و.... بلاخره آن زوج بیچاره یک کلمه ایی یا یک بیت شعری پیدا می کنن حتی به این جمله " اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم" اکتفا می کنن و نوبت به نفر بعدی میرسه .

دوتا سوال برای من پیش میات چرا سید روی این مسائله فکوس کرده و دیگه اینکه چرا زوجها اینقدر معذب هستند؟

شما چی فکر می کنید؟ .

سید که این سوال را طرح می کند قطعاً بخاطر هیجانیه که به وسیله این سوال و جوابها بوجود میآید و باعث گرمتر شدن جشن میشه.

زوجها چرا معذب هستند؟؟  بخاطر وجود جمعیت یا دلیلش چیزی دیگه ایه ؟!!

فکر نمی کنم بخاطر وجود جمعیت باشه چون کسی که میره روی سن می دونه که باید حداقل حرف بزنه یا شعر بخونه یا یه چیزی بگه و یا...

پس نمی تواند انسان خجالتی باشه.، خب مشکل چیه.  دقیقاً مشکل همان نقطه ایی است که من مایل هستم در موردش بحث کنم و به سید جان را شیر فهم کنم  که؛ سید درسته میگن فعال ترین و قوی ترین ماهیچه بدن زبانه ولی زبان هم از بیان احساسات شدید ما قاصره یعنی هیچ عضوی از عضای بدن ما قادر نیست احساسات ما رو وقتی تو اوجشون هستن بیان کنه.

مثلاً: شما نشستی یه جایی و یه مرتبه در فاصلهء یکی دو متری خودت یه مار بزرگ می بینی می تونی فریاد بزنی؟ چرا؟ ماتت برده؟  باید فرار کنی، باید کمک بخوای و... این یعنی قدرت زیاد احساس نسبت به تمامی عضای بدن که می بایست کاری در همان ابتدا انجام می دادن

یه مثال دیگه: زنگ منزل شما زده می شه می ری جلو درب می بینی یکی از دوستان نزدیکتونه که 10 سالیه ندیدیش چیکار می کنی؟!! چرا حرفی برای گفتن نداری؟ فقط تا چند ثانیه به هم نگاه می کنید. بعد از چند ثانیه تازه سلام علیک و اگر مشکل شرعی نداشته باشه بوسیدن و در آغوش کشیدن.

پس این مثالها معید مبحث بالاست که آن زوج محترمی که میره روی سن از خجالت نیست که حرفی بهتر از« دوستت دارم و من و ببخش» پیدا نمی کنن دلیل اینه که وقتی شما احساست رو می خوای بیان کنی بهترین وسیله سکوته . یک سکوت گاهی اوقات به اندازه چندین صفحه حرف زدن رسا تره و ارزشمنده .

شما فکر می کنید من چطور می تونم به سید مرتضی حسینی بگم که داداش اون حسی که شما به این بنده خداها می دی و بعد ازشون می خواهی که چیزی بگن با هم در تضاد هستن؟

کمک کنید به سید و سیدها بگیم که احساسات چیزی نیست که بشه با عضای بدن بیانش کرد و در حقیقت هیج کدام از عضای بدن ما آن قدر قوی نیستن که بخوان با احساسات ما مقابله کنند بلکه گاهاَ برای همراهی هم  کم میارن به همین خاطره که همیشه ما در احساسات تشنه هستیم ، فقط بعضی از مواقه که ما از ته دل کامل می خندیم و تا مدتی بعد شاد هستیم و یا فقط بعضی از مواقه که یک دلی سیر گریه می کنیم و تا چندی بعد از اون احساس سبک شدن داریم" خنده گریه  و..سایر احساسات " ما همیشه دوست داریم  در آن پیش روی کنیم ولی موفق نمی شویم  بنظر بنده بخاطر قدرت زیاد احساسات است. و علم ثابت کرده که تمام تصمیمات کاملاً منطقی ما نشأت گرفته از احساسات ماست.

یا حق

نوشته شده در ۱۱ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

سلام

اصلا و ابداً قصد بروز کردن وبلاگ آن هم با این محتوا نداشتم، بدلیل حوادث اخیر و حادثه ایی که برای خواهر دوستم که خواهر خودم نیز است پیش آمد و همچنین بخاطر نوشتن چند موضوع مختلف که می بایست در فرصتی مقتضی در وبلاگ قرار میدادم، تا کنون مترصد یک فرست هستم که از دست تراکم کاری جان سالم بدر برم و بتوانم این پستها را در وب قرار دهم.

ولی  این مقاله ایی که در ذیل مشاهده می فرمائید؛ بنده خدایی برای من و سایر کارکنان در پتروشیمی .... ارسال کرد که بسیار جالب و جذاب است، بخاطر تشکر از دوستی که ناشناس است و تحسینش می کنم و بخاطر این که بنوعی همصدا شوم این پست را در وبلاگ قرار میدهم امید وارم دوستانی که در سایر فازها شاغل هستند که میدانم کیفیت و کمنیت غذا در آنجا بمراتب پایین تر از شرکت ... است بدانند که راه های زیادی برای رساندن صدای خود به گوش کسانی که باید بشنوند هست و مطمئن باشند که همیشه کسانی برای یاری رساندن به آنها هستند.

با تشکر از تمام کلاغها ....

 

در عنفوان جوانی کلاغی بودم پر نشاط و عاشق خطر وسفر.در یکی از سفرها از شهری گذر کردمی عسلویه نام به غایت زیبا و خوشرنگ به رنگ بال وپرم ورایحه ای از آن متصاعد میشد دلپذیر آمیخته ای از گوگرد وماهی گندیده.(جای نامزد دلبندم قاقاریه خانم خالی)

حس قرابتی عجیب با این شهر دربرگرفتمی ومصمم بر لنگر اندازان شدمی.از حس شامه مدد جستمی به دنبال طعامی لذیذ به پرواز شدمی.لیکن از هر مطبخ که بگذشتمی بوهایی به غایت کریه شنیدمی چون بره تازه کباب وجوجه وکوبیده ممتازو...

در عجب آمدم مردمانی چنین نیک سلیقه که در چنین شهر زیبایی سکنی گزیدندی ز چه روی چنین اطعمه ناموزونی خوردندی.

از بدترین بوهایی که شنیدمی از منزلی در شمال شهر بود که بر سردرش نام پتروشیمی .. حک بود که معناش ندانستمی.روانه جنوب شهر شدمی و ناگه رایحه ای آشنا منقارم بنواخت و ناخودآگه یافتم یافتمی سر دادم ارشمیدس وار.منزلی بود .... نام و عطری از مطبخش برون شدی که مرا یادآور ماموت یخ زده ماقبل تاریخ و کرگدن120ساله آمازونی انداختی و دلم غنج برفتی.

بر در زباله دان به اتتظار شدمی تا ته مانده ها سرو شود برایم لکن هرچه بیشتر ماندمی کمتر یافتمی.چون ضعف مستولی گشت عنان اختیار از کف دادمی و بر لب پنجره برفتم.افرادی بدیدمی به غایت خشمگین با غرولند تمام به تناول مشغول.با نگاهی به ظروف غذا سبب نبود پس مانده بدانستمی چه سهم هریک به زحمت کفاف سیر کردن جوجه کلاغی میداد.لکن از سبب غرولند آنها بر این طعام لذیذ ندانستمی پس آنچه شنیدمی نقل کنم شاید که شما دریابید:

_گوشت فاسد از انبار کشف شده ناظر محترمم بی گزارش نوشتن از زیر سبیل مبارک رد کرده

_پیمانکار مدتها بعد از پایان قرارداد داره کار میکنه. مثل اینکه با یکی از مدیرا دست به یکی کردن.

_سلف سرویس به نفع پیمانکار و به بهانه آنفولانزا قطع شده وگرنه آنفولانزا اپیدمیش دیگه تمومه.اگه واقعا فکر بهداشتن کیفیت غذا رو بهتر کنن و اینقدرم سوسیس کالباس و پیتزای کم ملات نبندن به ناف ملت.

 _کیفیت جای خودش از مقدار غذام کم میذاره مخصوصا تو یه بار مصرفاش انگار واسه مورچه غذا ریخته.هرچند تو قرارداد مقدار و وزنها کاملا مشخص شده.کاش یه نسخه از قرارداد  رو میذاشتن تو شیر پوینت شرکت بچه ها روشن بشن.

در این حین شخصی از غیب بگفت:همه اینا درست ولی احتمالا عمو ... جون از خیلیاش بی خبره روزایی که روسا هستن غذا یکم بهتره ولی آخر هفته ها وواویلاست.کاش یه کلاغ خبر چین اینجا بود و این خبرا و درد دلا رو به گوش عمو " مدیر عامل" میرسوند.

واین اندکی بود از غرولندهای افراد که این کلاغ حقیر بشنود ولیک از تشخیص حقیقت وشایعه دربماند و قضاوت را در صلاحیت خود ندیدی .

در صحنه ای عجیب در مطبخ انبوهی از خوراکی خوشمزه ولیک بسیار مضر بنام سوسیس کالباس بدیدمی وسبب عجب من از آن بود که به کرات در اخبار استماع کرده بودمی از عاملیت آن بر سرطان و چربی خون وزخم معده وفشار خون و... و بنده را که زهره(جرات)تناول آن نبودی.وحضور افرادی با عناوین کارشناس تغذیت و ناظر و مامورین بهداشت و...بر عجب من فزودی که این عزیزان ظاهرا از سنه 1950 میلادی به بعد از کلیت اخبار داخله و خارجه دور بودندی و از مضرات بیخبر گرنه دو مره(مرتبه)در هفته این دشمن دوست نما را به خورد بیچارگان ندادندی.

در کنجی از مطبخ لوحی(تابلویی)آویخته دیدم نوشته ای بر آن که خبر از ثبت اختراع پیتزای فلترون فوق باریک (چیزی چون تلویزیون LED)و تولید انحصاری آن با قطر تنها3میلی متر ومحتوی نان وپنیر پیتزا و 2عدد زیتون.و قیمت آن خدا داند چند اوفتد بر شرکت.

در این افکار غوطه ور بودمی که گرسنگی عنان اختیارم از کف ربودی و ناخوداگاه به سمت همسایه بالای شهر نشین(پتروشیمی ..)بال گشودمی واز اغذیه بد طعم آنجا ناچار تناول کردمی وآنجا خبری از آنفولانزا نبودی و میزها گسترده همراه میوه جات فراوان در هر وعده طعام .نتیجت گرفتمی اینجا نیز چون سایر بلاد ارج وقرب شمال شهریان فزون بر جنوب شهریان است.شکر خدای عز وجل ما که سیر گشتیم.خود دانی و گرسنگان جنوب شهری.

                           خدایا چنان کن که پایان کار

                         تو خشنود باشی و ما رستگار

 

از خـدا آن گـونه که شایسته است بتـرسید و نمیرید،

مگر آن که مسلمان باشید،

و خـدا را در آنچه به آن امر کرده

و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت کنید،

زیرا که

"
از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."

)
سـوره فاطر آیه28)

 

نوشته شده در ٢٧ دی ۱۳۸۸ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

مرا گر خود نبود این بند شاید بامدادی هم چو یادی دور و لغزان می گذشتم از تراز این خاک سرد پست جرم این است  جرم این است...

نوشته شده در ٢٤ آذر ۱۳۸۸ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

سلام، ضمن پوزش از دوستان عزیز و کاربران گرامی چندی پیش من لینک دعاها را گذاشته بودم در قسمت مدیریت لینک ها ولی با تغیر پوسته وبلاگ این آیتم هم حذف گردید . تصمیم گرفتم بصورت یک پست بگذارم جهت ماندگاری در وب لاگ و همچنین سهولت در استفاده.

متشکرم

 

چند دعا با فرمت RM قابل اجرا بر روی گوشیهای حاوی برنامه RealPlayer :

دعای توسل

(http://www.yahosein.com/adea-ziarat/sound/tawassul.rm)

دعای کمیل

(http://www.yahosein.com/adea-ziarat/sound/komail.rm)

دعای صباح

(http://www.yahosein.com/adea-ziarat/sound/sabah.rm)

دعای فرج

(http://www.yahosein.com/adea-ziarat/sound/faraj.rm)

دعای سمات

(http://www.yahosein.com/adea-ziarat/sound/simat.rm)

دعای ندبه

(http://www.yahosein.com/adea-ziarat/sound/nodba.rm)

زیارت عاشورا

(http://www.shiaweb.org/doaa/zeyarat/aashoraa.rm)

زیارت وارث

(http://www.shiaweb.org/doaa/zeyarat/wareth_t.rm)


دعای عهد : حاج شیخ محمد دماوندی

(
http://www.althqlin.net/audio/doaa/komail/thq-komail-ahngran.rm)

 

حاج باسم کربلائی

 

(http://www.althqlin.net/audio/doaa/ahd/thq-ahd-basimk.rm)




دعاهای مختلف با فرمت
MP3 :

یا علی و یا عظیم

 (http://www.e-resaneh.com/Ramezan/Music%20Galery/Ya%20ali%20%20Ya%20azim.mp3)

اللهم ادخل علی اهل القبور السرور

 (http://www.e-resaneh.com/Ramezan/Music%20Galery/Allahom%20adkhel.mp3)

دعای سحر

 (http://www.e-resaneh.com/Ramezan/Music%20Galery/sahar.mp3)

اللهم الرزقنا توفیق الطاعه

 

(http://www.e-resaneh.com/Ramezan/Music%20Galery/Allahomar%20zoghna%20tafoghigh.mp3)

زیارت عاشورا

 

(http://www.e-resaneh.com/Ramezan/Music%20Galery/ashoura.mp3)

دعای توسل

(http://www.e-resaneh.com/Ramezan/Music%20Galery/tavasol.mp3)

الهی عظم البلا

(http://www.e-resaneh.com/Ramezan/Music%20Galery/Elahi%20azomal%20bala.mp3)


 مناجات حضرت علی (ع)


(
http://www.resalat.com/RAMADAN/monajat-ali.ram)

-- این هم مناجات دلنشین و زیبای حضرت امیر در مسجد کوفه با صدای دل انگیز آقای سماواتی


(http://www.e-resaneh.com/Ramezan/Music%20Galery/Monajat%20amiralmomenin.mp3)

حجم 2.60 مگ با فرمت
mp3


دعای کمیل با نوایی دلنشین آقای "ابراهیم مجد"

 

(http://www.bachehayeghalam.com/media/sound/komeyl.wma)

برای استفاده از لینک:

اگر امکان کلیک کردن و یا  رایت کلیک کردن و مستقیم رفتن به لینک نیست لطفاً لینکها را کپی کنید و در " آدرس بار"  جایی که آدرس سایت مورد نظر خود را وارد می کنید و وارد میشوید  پیست نمائید و اینترکنید.


- دعای سحر :

http://www.tooba-ir.org/sound/Ramezan/Doa%20sahar.wma

 دعای سمات:

http://www.labbaik.ir/fa/uploads/sound/doa/doasamat.mp3

زیارت جامعه کبیره:

http://www.labbaik.ir/sound/doa/doaziarat%20jameekabireh.mp3

 دعای علقمه :

 

http://www.rafed.net/media/doaa/adeeye/alghame/kathemi.rm

دعای کمیل:

 

http://shiavoice.com/save.php?linkid=16305


دعای مجیر:

 

(http://www.aviny.com/Voice/doa_ziarat/doa/mojir_01_haj%20mansour.wma)

دعای توسل با صدای زیبا و دلنشین حاج صادق اهنگران ویژه شب های پر خیر و برکت احیا:


http://www.iran-newspaper.com/1383/830801/html/187569.jpg


  دانلود دعا

(http://download.ironi.ir/2007.10/4/TAVASOL%20([url=http://www.IRONI.IR]www.IRONI.IR).wma)[/url]



مجموعه کاملی از ادعیه و زیارات (ویژه موبایل) :   با فرمت
AMR !

دعای عرفه (انصاریان)

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_ARAFEH(ansarian).amr)

دعای کمیل (ارضی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_KOMEY(arzi).amr)

دعای کمیل (انصاریان)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_KOMEYL(ansarian).amr)

دعای کمیل (کافی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_KOMEYL(kafi).amr)

دعای کمیل (منصوری)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_KOMEYL(mansoori).amr)

دعای کمیل (طاهری)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_KOMEYL(taheri).amr)

دعای مجیر (ارضی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_Mojir(arzi).amr)

دعای مجیر (حدادیان)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_Mojir(hadadian).amr)

دعای ندبه (انصاریان)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_NODBEH(ansarian).amr)

دعای ندبه (کافی)

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_NODBEH(kafi).amr)

دعای ندبه (منصوری)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_NODBEH(mansoori).amr)

دعای سمات (کافی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_SAMAT(kafi).amr)

دعای توسل (رستگار)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_TAVASSOL(rastegar).amr)

دعای توسل (سماواتی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_TAVASSOL(samavati).amr)

حدیث کسا (حدادیان)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/KESA(hadadian).amr)

حدیث کسا (کافی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/KESA(kafi).amr)

مناجات حضرت علی (ع) (نورایی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Monajat_HZ_ALI(nooraei).amr)

مناجات حضرت علی (ع) (رفیعی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Monajat_HZ_ALI(rafiei).amr)

مناجات حضرت علی (ع) (طاهری)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Monajat_HZ_ALI(taheri).amr)

زیارت آل یاسین (موسوی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Z_ALEYASIN(moosavi).amr)

دعای عهد (موسوی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_AHD(moosavi).amr)

زیارت امین الله (سماواتی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Z_AMIN_ALLAH(samavati).amr)

زیارت امین الله (طاهری)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Z_AMIN_ALLAH(taheri).amr)

زیارت عاشورا (ارضی)

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Z_ASHURA(arzi).amr)

زیارت عاشورا (منصوی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Z_ASHURA(mansoori).amr)

زیارت عاشورا (طاهری)

 (http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Z_ASHURA(taheri).amr)

زیارت حضرت زهرا (س) (طاهری)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Z_HZ_ZAHRA(taher)i.amr)

زیارت جامعه کبیره (ارضی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Z_JAMEH_KABIRE(arzi).amr)

دعای ابو حمزه ثمالی (رفیعی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_ABU_HAMZAH(rafiei).amr)

دعای سحر (صالحی)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/SAHAR(salehi).amr)

دعای جوشن کبیر (مرشدلو)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/JOSHAN_KABIR(morshedloo).amr)

دعای افتتاح (ارضی)

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_Eftetah(arzi).amr)

دعای افتتاح (حدادیان)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_Eftetah(hadadian).amr)

دعای افتتاح (طاهری)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/D_Eftetah(taheri).amr)

مراسم احیا (حدادیان)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/EHYA(hadadian).amr)

مراسم احیا (طاهری)

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/EHYA(taheri).amr)

دعای شنبه

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Hafteh/Doaye_shanbeh.amr)

دعای یکشنبه

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Hafteh/Doaye_1shanbeh.amr)

دعای دوشنبه

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Hafteh/Doaye_2shanbeh.amr)

دعای سه شنبه

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Hafteh/Doaye_3shanbeh.amr)

دعای چهار شنبه

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Hafteh/Doaye_4shanbeh.amr)

دعای پنج شنبه

 

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Hafteh/Doaye_5shanbeh.amr)

دعای جمعه

(http://dl.yasinmedia.com/mobile/doa_ziyarat_amr/Hafteh/Doaye_jomeh.amr

 

 

با تشکر از مدیر شبکه لقمان آقای علوی

نوشته شده در ٦ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

سلام  می توانید فایل صوتی قرآن را دانلود نمائید.

 

Surah No.

Surah Name

Download MP3

 

1

Al-Fatihah

 Download

2

Al-Baqarah

 Download

3

Al-Imran

 Download

4

An-Nisa'

 Download

5

Al-Ma'idah

 Download

6

Al-An'am

 Download

7

Al-A'raf

 Download

8

Al-Anfal

 Download

9

At-Taubah

 Download

10

Yunus

 Download

11

Hood

 Download

12

Yusuf

 Download

13

Ar-Ra'd

 Download

14

Ibrahim

 Download

15

Al-Hijr

 Download

16

An-Nahl

 Download

17

Al-Isra

 Download

18

Al-Kahf

 Download

19

Maryam

 Download

20

Ta Ha

 Download

21

Al-Anbiya'

 Download

22

Al-Hajj

 Download

23

Al-Mu'minun

 Download

24

An-Nur

 Download

25

Al-Furqan

 Download

26

Ash-Shu'ara'

 Download

27

An-Naml

 Download

28

Al-Qasas

 Download

29

Al-'Ankabut

 Download

30

Ar Room

 Download

31

Luqman

 Download

32

As Sajdah

 Download

33

Al Ahzab

 Download

34

Saba'

 Download

35

Fatir

 Download

36

Ya Sin

 Download

37

As-Saffat

 Download

38

Sad

 Download

39

Az-Zumar

 Download

40

Ghafir

 Download

41

Fussilat

 Download

42

Ash-Shura

 Download

43

Az-Zukhruf

 Download

44

Ad-Dukhan

 Download

45

Al-Jathiya

 Download

46

Al-Ahqaf

 Download

47

Muhammad

 Download

48

Al-Fath

 Download

49

Al-Hujurat

 Download

50

Qaf

 Download

51

Az-Zariyat

 Download

52

At-Tur

 Download

53

An-Najm

 Download

54

Al-Qamar

 Download

55

Ar-Rahman

 Download

56

Al-Waqi'ah

 Download

57

Al-Hadid

 Download

58

Al-Mujadilah

 Download

59

Al-Hashr

 Download

60

Al-Mumtahinah

 Download

61

As-Saff

 Download

62

Al-Jumu'ah

 Download

63

Al-Munafiqun

 Download

64

At-Taghabun

 Download

65

At-Talaq

 Download

66

At-Tahrim

 Download

67

Al-Mulk

 Download

68

Al-Qalam

 Download

69

Al-Haqqah

 Download

70

Al-Ma'arij

 Download

71

Nooh

 Download

72

Al-Jinn

 Download

73

Al-Muzzammil

 Download

74

Al-Muddaththir

 Download

75

Al-Qiyamah

 Download

76

Al-Insan

 Download

77

Al-Mursalat

 Download

78

An-Naba'

 Download

79

An-Nazi'at

 Download

80

'Abasa

 Download

81

At-Takwir

 Download

82

Al-Infitar

 Download

 

نوشته شده در ۱٤ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

سلام

با احترام به نظر دوستان عزیزم که خیلی هم دوستشون دارم و پیام و پیغامهای جالبی برام فرستاده اند.

فکر می کنم ما انسانها یک بار به دنیا می آئیم  و یکبار از دنیا می رویم حیف است که ندانیم چرا آمده ایم و جرا رفتیم.  طول زندگی اصلاً مهم نیست بیش از آن عرض زندگی مهم است....

خیلی دوستتون دارم

 این عکس یک حباب است که در نگاه اول چیزی روی آن مشخص نمی شود ولی دقت که کنید تصاویر واضح تری خواهید دید که انعکاس محیط اطراف است....1.jpg

ساقی به نور باده برافروز جام ما                                                                                                                                              مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم                                                      ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق                                                                         ثبت است بر جریده عالم دوام ما

چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان                                                                                                                    کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری                                                                                                                          زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری                                                                                                                         خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است                                                                       زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما

ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست                                                                                                   نان حلال شیخ ز آب حرام ما

حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان                                                                                                                    باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

دریای اخضر فلک و کشتی هلال                                                                                                                                    هستند غرق نعمت حاجی قوام ما

……………………………………………………………………………………………………

گویند که باده خوار را دین نیست   من باده خورم که باده خود دین من است

می خوردن و شاد بودن آئین من است   فارغ بودن ز کفر و دین  دین من است

.........................................................

گر ما ز سر  بریده می ترسیدیم   در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

 

نوشته شده در ٢٥ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

چند جمله با خدا

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

گفتی: فانی قریب

.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

------------ --------- --------- --

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم کاش می‌شد بهت نزدیک شم

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

------------ --------- --------- --

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

------------ --------- --------- --

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

------------ --------- --------- --

گفتم: با این همه گناه آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

 

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

------------ --------- --------- --

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

------------ --------- --------- --

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

..:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

------------ --------- --------- --

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

------------ --------- --------- --

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! توبه می‌کنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

------------ --------- --------- --

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده

.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

------------ --------- --------- --

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم

من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش

بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .

خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::

 

19_0_37517.jpg

نوشته شده در ۱٤ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

حدیث قدسی درباره فواید سوره حمد

امام عسگرى نقل مى کند:

 

 

خداى تبارک و تعالى فرمود: من سوره فاتحه الکتاب را بین خود و بنده ام تقسیم کرده ام .

پس نیمى از آن براى من ، و نیم دیگر براى بنده من مى باشد. و براى بنده من است هر چه از من طلب کند، یعنى آنچه از من بخواهد به او عطا مى کنم .

هنگامى که عبد گوید: بسم اللّه الرحمن الرحیم

خداوند جل جلاله فرماید: بنده من ، به نام من آغاز کرد. بر من لازم است کارهایش را به نفع او تمام کنم و نواقص امور او را تکمیل نمایم و احوال او را مبارک سازم .

وقتى عبد مى گوید: الحمد لله رب العالمین

خداوند مى فرماید: بنده ام مرا ستایش کرد و دانست که نعمتهاى او از جانب من است ، و بلاهائى که از او دفع مى گردد بواسطه فضل و لطف من است ، پس شما گواه باشید که من نعمتهاى اخروى را به نعمتهاى دنیوى او خواهم افزود، و عذاب آخرت را از او دفع مى کنم چنانچه بلاى دنیا را از او برطرف ساختم .

آنگاه که عبد مى گوید: الرحمن الرحیم

خداوند مى فرماید: بنده ام گواهى داد که من رحمن ورحیم هستم . شما را گواه مى گیرم که حظ وافر و بهره کامل از رحمت و عطاى خویش به او عنایت کنم .

زمانى که مى گوید: مالک یوم الدین

خداوند مى فرماید: همانطور که بنده ام اعتراف کرد من مالک روز جزاء هستم ، من نیز حساب او را در قیامت آسان مى کنم . حسنات او را مى پذیرم و از سیئات او مى گذرم .

وقتى عبد مى گوید: ایاک نعبد

خداوند مى فرماید: بنده من راست گفت . او فقط مرا مى پرستد. شما را گواه مى گیرم که ثوابى به عبادت او بدهم که همه مخالفان پرستش من بر او غبطه خورند .

هنگامى که بنده مى گوید: ایاک نستعین

خداى عزوجل مى فرماید: بنده ام از من یارى طلبید و به من پناهنده شد. پس شما را گواه مى گیرم که او را در کارهایش یارى کنم و در سختیها دستگیرى نمایم .

عبد مى گوید: اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیرً مغضوب علیهم والضالین

خداوند فرماید : این بخش از سوره براى بنده من است و براى اوست هر چه بخواهد. دعا یش را اجابت کنم و آرزویش را بر آورم ، و از آنچه ترسید او را ایمن سازم .

نوشته شده در ۱٤ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

سلام 

نمی خواستم از ین گونه پستها و این کتابها در اینجا نمایش بدهم ولی جالبی و کاربردی این کتاب خیلی زیاد است از طرفی چون اطلاع دارم که همکاران سابق با اکسل ٢٠٠٧ زیاد آشنایی ندارند این لینک را اینجا میگزرام امیدوارم استفاده کننید.

 

آموزش گام به گام اکسل ٢٠٠٧ با پسوند PDF

http://www.4shared.com/file/122369763/a8e48a3a/Excel2007.html

امید وارم استفاده لازم را ببرید

منبع:htap://amar80.blogfa.com

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۱ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

با سلام و احترام

باستحضار دوستان عزیز و همراهان قدیمی میرساند که این وب لاگ حدود یک هفته ایی است که از زیر تیغ فیلترینگ ایران با مکاتبات مکرر و قولهای داده شده و... رهایی پیدا کرد ولی متاسفانه به دلیل حوادث ناگورا و... اخیر حال و حوصله وبلاگ نویس و بروز کردن نداشتم و دلیل دیگر اینکه یکی از نویسندگان جدید نیز در شرایط خوبی نبود بهمین خاطر دست و دل وب نداشتم از شما دوستان خوب پوزش می طلبم...

ولی قصد دارم اولین مطلبی و که می نویسم کلاً متفاوت باشه 

 از آنجایی که الان فصل گرماست و بعضاً کلی آزرده خاطر می شویم از بوهای بد "‌بدن و عرق کردنها" و عدم رعایت بهداشت و...  این مقاله را که از دوست گلم آقا محسن دریافت کردم برای شما عزیزاً می گزارم . راستی نکاتی بسیار با ارزشیست که شخصاً قبل از خواندن این مقاله همین روشها را به دوستان پیشنهاد می دادم و الان مشخص شد که زیاد هم تجربه بدی نداشتم تو این چند سال و راه من درست بوده!!!

 

نکاتی در مورد استفاده از عطر و ادکلن دختران و پسران

 

بسیاری از مردم فکر می‌کنند که برای باکلاس بودن باید عطر و ادکلن‌های گران‌قیمت بخرند چون مرغوب‌تر و خوش‌بوترند. این فکر از جهاتی غلط است. هر کسی می‌تواند با هزینه‌‌ای اندک عطر مناسب خود را بخرد که از آن راضی باشد. عطر یا ادکلن مرغوب و گران‌قیمت هم خوب است اما وقتی با بدن شما سازگار نباشد، فایده‌ای ندارد. یکی از آشنایان عطر بسیار گران‌قیمتی خریده بود که به شدت پز قیمتش را می‌داد اما وقتی آن را به خودش می‌زد بویی شبیه آب پیاز داشت! پس این واکنش پوست شماست که ملاک است نه جیب شما!

چرا گفتیم سازگاری با بدن شما؟ عبارت دقیق‌تر «سازگاری با پوست شما»ست. باز هم بسیاری از مردم طرز استفاده غلطی از ادکلن و عطرها دارند: آنها را به لباس خود می‌زنند! نمی‌دانم شاید عطرهایی مخصوص لباس هم وجود داشته باشد ولی مساله این است که عطر باید روی پوست جواب بدهد. ما دکتر پوست نیستیم ولی به تجربه بیشتر ما دریافته‌ایم که پوست افراد با یکدیگر متفاوت است. شاید بوی بدن افراد مانند خطوط سرانگشتان مخصوص همان فرد باشد. بنابر این هر عطری احتمال دارد روی پوست افراد مختلف، واکنش‌های شیمیایی متفاوت و در نتیجه بازتاب مختلفی داشته باشد. این در اصطلاح علمی یعنی PH و میزان اسیدی بودن یا قلیایی بودن پوست افراد متفاوت است.

عطرها چه بویی دارند! ؟

ما مجبوریم از همان معیار چشایی برای شناسایی نوع بوی عطر استفاده کنیم: «شیرین»، «تلخ»، «ترش». چند رده‌بندی‌ دیگر مانند انواع رایحه‌ی گل‌ها یا میوه‌ها یا حتی بوی چوب درختان و شکلات و توتون نیز وجود دارد ولی این سه نوع رایحه به اضافه‌ی «سرد» و «گرم» ساده‌ترین معیارهای ما برای شناسایی عطرها هستند. (شور!؟ عطر شور کجا بود؟) علاوه بر صفات «تند» و «ملایم» شاید بشود صفت‌های «سنگین» یا «سبک» را هم به کار برد.

برخی از عطرها ترکیبی از این سه رایحه به اضافه‌ی سردی و گرمی هستند مثلاً: عطرهای گرم و شیرین یا سرد و تلخ یا تند و شیرین با تندی و ملایمت‌های مختلف.

  چه فایده‌ای دارد شناسایی این بوها! ؟

 خب چندین فایده! اولی این که عطر را آگاهانه انتخاب می‌کنید و دوم این که ذائقه‌ی بویایی خود و مکانی را که از آن عطر استفاده می‌کنید می‌توانید تعیین کنید و حتی ذائقه‌ی دوستان و نزدیکان‌‌تان را شناسایی کنید و عطر مناسب به آنان هدیه بدهید و بعد این که دوست‌تان را که بوی آب پیاز می‌دهد متوجه کنید که پول به تنهایی خوشبویی نمی‌آورد!

عطرهای گرم و شیرین و تلخ = مناسب برای فصول سرد یا مناطق سردسیر

عطرهای سرد و تلخ یا ترش = مناسب برای فصول گرم یا مناطق گرمسیر و مجالس دوستانه

عطرهای تند از هر نوع = برای میهمانی‌ها و مجالس

نوع و فصل استفاده هم البته اول بستگی به ذائقه‌ی بویایی شما دارد.

  اصلاً عطر چیست و ادکلن کدام است؟

میزان در شناسایی عطر ۴۰% است. همان طور که طلای ۱۸ تا ۲۴ عیار یا نقره ۸۰ تا ۱۰۰ مرغوب تا خالص خوانده می‌شود، معیار عطر نیز ۴۰% است یعنی از عصاره‌ (اسانس، جوهره) به دست آمده ۴۰% عطر خالص باشد ومابقی آن آب و الکل و دیگر افزودنی‌ها که آن خالص‌ترین و گران‌ترین عصاره‌هاست. حالا معیاربندی عطرها از همین میزان غلظت شروع می‌شود:

- ۲۰ تا ۴۰% عطر مرغوب تا خالص یا Perfume

- اگر عطری بین ۱۰ تا ۲۰% از این مواد معطر را داشته باشد به آن می‌گویند: عطر یا اودوپرفیوم Eau de perfume

- اگر بین ۵ تا ۱۰% مواد معطر باشد به آن می‌گویند Eau de toilette اودوتوالت

- اگر ۲ تا ۴% داشته باشد به آن می‌گویند Eau de cologne اودوکلن یا ادکلن

و این بود فرق عطر با ادکلن که البته روی شیشه‌ی آنها با علامت FL.OZ نوشته شده که هر کدام در چه رده‌ای هستند و این عدد هم هیچ ربطی به مرغوبیت و کیفیت یک ادکلن ندارد. ادکلن و اودوتوالت نیز فرق چندانی از نظر مصرف با هم ندارند و اینجا فقط یک طبقه‌بندی تجاری و نوع استفاده مورد نظر بوده است. به طور معمول ما به ادوتوالت هم ادکلن می‌گوییم.

به نام‌های معروف زیاد توجه نکنید

 اگر چه ادکلن‌های معروف و محبوب بسیار خوبی پیدا می‌شوند ولی چه بسا یک عطر یا ادکلن کمتر معروف از نظر تجاری، موجب رضایت شما شود. تقریباً در بازار ایران هم اینک به حدی نمونه‌های بدلی و تقلبی از مارک‌های معروف ساخته شده که تشخیص آن واقعاً دشوار است. مگر این که به فروشنده که باید خود کارشناس باشد، کاملاً اطمینان داشته باشید که مثلاً ادکلن محبوب شما به جای فرانسه در یکی از کارگاه‌های زیرزمینی دوبی یا پاکستان پر نشده باشد!

شما می‌توانید طبق سلیقه یا ذائقه‌ی بویایی خود انتخاب کنید که چه نوع عطرهایی را می‌پسندید آیا عطرهای گیاهی با منابع گل‌ها و درختان و صمغ درختان و دانه‌ها و میوه‌ها را دوست دارید یا عطرهای با منابع حیوانی نظیر مُشک که از آهو گرفته می‌شود یا عنبر که از نهنگ عنبر به دست می‌آید یا منابع و فرآورده‌های آلی و نفتی. به کلمات و نوع رایحه‌ای که معمولاً روی جعبه یا شیشه‌ها نوشته می‌شود بیش از زیبایی و ظاهر شیشه توجه کنید.

وقتی به عطرفروشی رفتید هر بار بیش از دو سه نوع عطر را امتحان نکنید چون بعد از چند دقیقه شامه‌ی شما از تشخیص میزان احساس‌تان نسبت به عطرهای آخری عاجز می‌شود. تازه سگرمه‌های عطرفروش را که جعبه‌ی سی چهل عطر و ادکلن را برای شما بازکرده و روی پیشخوان گذاشته نمی‌بینید!؟

یک چیز جالب بر اساس تجربه شخصی دریافته‌ام که شاید به طور کامل صدق نکند اما در بسیاری موارد این طور به نظر رسیده است که افراد مایل به چاقی یا چاق یا افرادی که غذاهای گرم و شیرین و یا بستنی و شیرینی‌جات را دوست دارند به عطرهای شیرین و افراد لاغر یا کسانی که به غذاها و خوراکی‌های تند و شور و ترشی‌جات علاقه دارند به عطرهای سرد و تلخ بیشتر تمایل دارند. شاید برمی‌گردد به ارتباط بویایی و چشایی و نزدیکی این دو.

گفتیم عطر باید روی پوست جواب بدهد. دقیقاً کجا؟

چند نقطه از بدن هست که دارای نبض است: پشت گوش‌ها در قسمت زیر آن و کناره‌های بینی و مچ دست و مچ پا. گردن هم هست ولی سعی کنید به گردن نزنید چون پوست گردن مقداری حساس است. همان کناره‌های بینی و پشت گوش و نبض مچ دست از همه مناسب‌تر است. ضربان نبض باعث می‌شود که رایحه‌ی عطر بیشتر در هوا پخش شود. اگر به فاصله ساعد و بازو یعنی میان آرنج و یا پشت زانوی پا و کنار قوزک پا نیز دقت کنید آنجا نیز یک نبض هست و مناسب زدن عطر. اگر پوست شما خشک است می‌توانید قبلاً از کرم‌ یا لوسیون‌ استفاده کنید تا ماندگاری عطر بیشتر شود.

یک قلق یا تجربه‌ی جالب به شما بگویم. لازم نیست حتماً با عطر دوش بگیرید. اگر می‌خواهید میزان پایداری عطرتان بیشتر باشد، بعد از این که مقداری به پوست‌تان زدید، کمی منتظر بمانید تا خشک شود و جذب پوست شود و بعد یکی دوبار دیگر به همین ترتیب انگار که بخواهید چند لایه روی هم بکشید این کار را تکرار کنید. این‌طور مواد معطر بیشتر جذب پوست می‌شود. در حقیقت الکلی که به عطر اضافه می‌شود عطر را با خود متصاعد کرده و موجب پخش شدن آن در فضا می‌شود.

در گرما یا تابستان از عطرهای سرد و به میزان بیشتر استفاده کنید. الکل موجود در ادکلن‌های مختلف در گرما سریع تبخیر می‌شود. احساس خنکی و سردی عطر نیز برای دیگران خوشایند است.

سعی کنید اسپری و ادکلن‌ها تا حد امکان به موی سر شما نپاشد. آن طور که می‌گویند و احتمالاً درست باشد برخی ترکیبات موجود در آن ممکن است باعث سفیدی زودرس موی سر شما شود.

شیشه‌های عطر و ادکلن خود را پشت پنجره و جلوی نور آفتاب قرار ندهید. مخصوصاً اگر شیشه‌ی آنها شفاف و سفید یا غیررنگی است.

 

یک توصیه‌ی شخصی که اگر دوست داشتید جدی بگیرید: همیشه سعی کنید یک یا حداکثر دو نوع عطر یا ادکلن مخصوص به خود داشته باشید. وقتی احساس کردید آن یک یا دو نوع عطر به شما سازگار بودند و خودتان و دیگران از آن راضی بودید، سعی کنید آن عطرها را به عنوان «شاخصه» یا معرف و یکی از نشانه‌های شناسایی خود حفظ کنید و تنها از آن استفاده کنید. این پرستیژ خاصی به شما می‌دهد و ضمن آن استفاده گوناگون از عطر و ادکلن‌های مختلف زیاد خوشایند نیست و حتی شاید برخی از آنها با پوست شما سازگار نباشد.

 

چطور و از کجا بفهمیم عطری که استفاده کردیم خوب است؟

خب بپرسید! از دوستان و نزدیکان. ولی این نکته را داشته باشید که معمولاً اگر عطری نزد دیگران خوشایند باشد خودبخود نزدیکان یا دوستان از شما خواهند پرسید: این ادکلن یا عطر شما چیه؟ احساس خوشایند آنها را در نظر داشته باشید. معمولاً بیشتر افراد عطرهای ملایم را می‌پسندند تا عطرهای تند.

از همان ادکلنی که همیشه استفاده می‌کنید اسانس یا عطر آن یا اشانتیون‌های آن را بگیرید و همیشه در سفر یا جاهای مختلفی که رفتید همراه خود داشته باشید. اصلاً می‌توانید تست ادکلن‌های مختلف روی پوست‌تان را به جای خرید شیشه‌های بزرگ از همین اشانتیون‌های کوچک و ارزان‌قیمت شروع کنید و لازم نیست شیشه‌ی بزرگ صد سی سی و گران قیمت یا یک خمره یا یک بشکه بزرگ بگیرید که بعداً متوجه شوید به درد نمی‌خورد!

یادتان باشد که شما «عطر را به خاطر دیگران می‌زنید» چون بعد از چند دقیقه شما به خاطر عادت به آن دیگر بویی نمی‌شنوید. پس عطر برای ایجاد احساس بهتر از شما در نظر دیگران است. در هر شغل و سمتی هستید عطر را فراموش نکنید. دوستی دارم که کارگر یک کارخانه است بعد از اتمام کار همیشه به خودش ادکلن می‌زند بعد وارد جمع می‌شود. واقعاً آدم باکلاس و فهمیده‌ای است. برعکس او آشنای دیگری دارم که کلاس می‌گذارد اما ترجیح می‌دهم یک راکون به من نزدیک شود تا او!

به هر حال بیشتر افراد تقریباً روی یک چیز نقطه اشتراک دارند و آن این که برای بوی خوش احترام قائلند.

منبع گروه جرقه

 

 

 

نوشته شده در ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

سلام

 

ای کسی یا کسانی که زحمت کشیدید و به من لطف کردید که من بیاد بیاورم هر چیزی رو تو وبلاگ نمی نویسند.  من مقاله  بهشت با طعم جهنم را حذف کردم  که فکر می کنم همین دلیل فیلتر شدن وب لاگم بود.

 

خواهشمندم در صورت امکان این وب لاگ را از حالت فیلترینگ بیرون بیاورید. و منبعد شاهد این گونه مقالات نخواهید بود.

این هم شانسی و یا از روی ندانم کاری بوده.

مرتضی

نوشته شده در ٧ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

تهران

 

 

 

 

 

 جالبترین آمار از برج میلاد تهران

 

 

 

 

 

 گروه کارشناسی ، برخی مقادیر ، اوزان و مواد به کار رفته در احداث برج میلاد را به مقیاس هایی ملموس تبدیل کرده است.

 

وزن کل سازه 161 هزار تن و معادل وزن 3578 تانک است .

 

لابی برج با زیر بنای 15 هزار مترمربع معادل 3 زمین فوتبال است.

 

ارتفاع کل برج 435 متر و معادل1ونیم برابر ارتفاع برج ایفل در فرانسه است.

 

زیر بنـای 12 هزار متر مربعی راس سـازه نیز برابر با 2 و نیم زمین فوتبال است.

 

دکل آنتن برج میلاد نیز با 120 متر طول ، معادل ارتفاع یک ساختمان 40 طبقه است.

 

ارتفاع 315 متری شفت بتنی برج نیز برابر با ارتفاع یک ساختمان 105 طبقه است.

 

230 کیلومتر کابل در احداث برج به کار رفته که طول آن معادل مسافت تهران ، شمال است .

 

25 کیلومتر نیز متراژ لوله مصرفی در برج میلاد است که چیزی مساوی با 4 و نیم برابر ارتفاع قله دماوند است.

 

9 هزار چراغ و 100 هزار پیچ نیز از دیگر مواد مصرفی در ساخت برج میلاد است که با یک میلیون و 300 هزار نفر روز در این طرح به کار رفته است.

 

2 برابر محیط کره زمین نیز مقیاس به دست آمده برای 80 هزار کیلومتر مسافت طی شده با آسانسورهای کارگاهی برج میلاد است.

 

همچنین میانگین سنی مهندسان طرح برج میلاد 31 سال عنوان شده است و 40 هزار نفر نیز از ابتدای زمان احداث تا کنون از این برج دیدن کرده اند.

 

 

 

نوشته شده در ۱٥ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ توسط ن نظرات () |

ضرب المثلهای ازدواجی ی ی ی!!!

 

از میان ضرب المثل های ملل مختلف و همین طور سخنان شخصیت های بزرگ جهان پیرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب کرده ایم. بسیاری از این حرف ها جنبه شوخی و مزاح دارد اما تعداد دیگری از آنها شاید وصف حال من و شما باشد! همین طور قسمت دیگری از این گفته ها می تواند برای عده ای حکم کلید راهنما را داشته باشد.

 

1-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)

 

2- مردی که به خاطر ” پول ” زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

 

3- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )

 

4- زنی سعادتمند است که مطیع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل یونانی )

 

5- زن عاقل با داماد ” بی پول ” خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )

 

6- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )

 

7- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی )

 

8- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )

 

9- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)

 

10-داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

 

11- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )

 

12- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن . ( ضرب المثل آذربایجانی )

 

13- برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی . ( ضرب المثل چینی )

 

14- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن . ( ضرب المثل چینی )

 

15- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)

 

16- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل ترکی )

 

17- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

 

18- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )

 

19- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

 

20- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )

 

21- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. ( بورنز )

 

22- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند )

 

23- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )

 

24- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است . ( محمد حجازی)

 

25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم . ( خانم پرل باک )

 

26- با زنی ازدواج کنید که اگر ” مرد ” بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون)

 

27- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید . ( سونی اسمارت)

 

28- برای یک زندگی سعادتمندانه ، مرد باید ” کر ” باشد و زن ” لال ” . ( سروانتس )

 

29- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” می خواهد. ( کریستین )

 

30- تا یک سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز )

 

31- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. ( فرانکلین )

 

32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاک )

 

33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

 

34- ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو ” زنده ” می شوند و اگر ” بد ” شد هر دو می میرند. ( سعید نفیسی )

 

35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )

 

36- شوهر ” مغز” خانه است و زن ” قلب ” آن . ( سیریوس)

 

37- عشق ، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاک )

 

38- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم . ( لرد لوچستر)

 

39- مردانی که می کوشند زن ها را درک کنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج کنند. ( بن بیکر)

 

40- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش . ( سینکالویس)

 

41- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید . ( پاستور )

 

42- ازدواج کنید، به هر وسیله ای که می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. ( سقراط)

 

43- قبل از رفتن به جنگ یکی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن . ( یکی از دانشمندان لهستانی )

 

44- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. ( کارول بیکر)

 

45- من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم . ( آگاتا کریستی)

 

46- هر چه متأهلان بیشتر شوند ، جنایت ها کمتر خواهد شد. ( ولتر)

 

47- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )

 

48- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را که شنونده خوبی نیست ، تحمل کند. ( کینهابارد)

 

49- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود که آنها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا می کنند. ( شاو)

 

50- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه کنی ، مهمان هایت را یک شب خوشحال می کنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ایرلندی )

 

51 هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند. ( ضرب المثل اسکاتلندی)

 

52 با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن . ( ضرب المثل آلمانی )

 

53 تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر کنی . ( شارل بودلر )

 

54 دوام ازدواج یک قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسکاتلندی )

 

55 ازدواج پدیده ای است برای تکامل مرد. ( مثل سانسکریت )

 

56 زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می کند . (ضرب المثل آلمانی )

 

57 ازدواج قرارداد دو نفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. ( مارک تواین )

 

58 ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی . (ولتر )

 

60 تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر کنی. ( شارل بودلر )

 

نوشته شده در ۱٤ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط ن نظرات () |

«گل صداقت»

 

سالها پیش در یکی از مناطق چین باستان، شاهزاده ای آماده تاجگذاری می شد اما بنا به قانون، باید اول ازدواج میکرد. از آنجا که همسر او ملکه آینده می شد، باید دختری را پیدا می کرد که بتواند به طور کامل به او اطمینان کند. بنابر این با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند و دختری را که سزاوار ازدواج با امپراطور باشد، انتخاب نماید.

دختر خدمتکار قصر نیز عاشق شاهزاده بود و با وجود اینکه می دانست فقط زیباترین و ثروتمندترین دختران دربار در آن مجلس حضور دارند، تصمیم گرفت از این فرصت استفاده کرده و دست کم یک بار از نزدیک، شاهزاده را ببیند. سرانجام روز موعود فرارسید و شاهزاده در میان درباریان ایستاد و شرایط رقابت را اعلام کرد:

" به هر یک از شما دانه ای می دهم. فردی که بتواند در مدت شش ماه، زیباترین گل را برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود."

دختر، دانه را گرفت و در گلدانی کاشت و از آنجا که مهارت چندانی در باغبانی نداشت، با دقت و بردباری زیادی به خاک گلدان رسید. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد. او هر چیزی را امتحان کرد. با کشاورزها صحبت کرد، آنان راه های مختلف گلکاری را به او آموختند اما هیچکدام از این راهها، نتیجه نداد. هر روز احساس میکرد از رویایش دورتر شده اما عشقش مانند قبل، زنده بود.

سرانجام، شش ماه گذشت و هیچ گلی در گلدانش سبز نشد. با این که چیزی برای نمایش نداشت اما می دانست در آن دوران، چقدر زحمت کشیده، بنابراین با مادرش صحبت کرد که اجازه دهد در روز و ساعت موعود به قصر برود. در دلش می دانست این آخرین ملاقات با معشوق است. روز ملاقات فرا رسید. دختر با گلدان خالی منتظر ماند و دید همه دختران دیگر، نتیجه های خوبی گرفته اند: هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگ ها و شکل های مختلف در گلدان های خود داشتند.

لحظه موعود فرا رسید، شاهزاده وارد شد و هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد. وقتی کارش تمام شد، نتیجه را اعلام کرد. دختر خدمتکار، همسر آینده او بود. همه حاضران اعتراض کردند و گفتند که:

"شاهزاده درست همان فردی را انتخاب کرده که در گلدانش، هیچ گلی نروییده است."

شاهزاده با خونسردی، دلیل انتخابش را توضیح داد و گفت:

"این دختر، تنها فردی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراطور می کند، گل صداقت. همه دانه هایی که به شما دادم، عقیم بودند و امکان نداشت گلی از آنها بروید."

 

 

داستان از پائولوکوئیلو

 

نوشته شده در ۱۳ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط ن نظرات () |

 

راز های زیبایی

1- برای داشتن لب های جذاب کلام محبت آمیز به زبان آورید

 

2 - برای داشتن چشمان زیبا به زیبایی های مردم و خوبیهای آنها توجه کنید.

 

3-برای خوش اندام ماندن غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید

 

4 - برای داشتن موهای زیبا بگذارید کودکی هر روز آن را نوازش کند

 

5 ـ برای داشتن فرم مناسب در حالی راه بروید که میدانید هرگز تنها نیستید

 

6 - انسانها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر نو شدن احیا شدن مرمت شدن و رهاشدن دارند هیچ وقت هیچ کدام را دور نریزید

 

7 - به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه یکی در انتهای دست خودتان پیدا میکنید.همین طور که سنتان بالا میرود شما متوجه میشوید که ۲ دست دارید یکی برای کمک به خودتان و یکی برای یاری دیگران

 

8 - زیبایی یک زن به لباسهایی که میپوش به صورتش و به مدل مویش بستگی ندارد زیبایی یک زن در چشمانش پدیدار میشودچرا که آنها دروازه های باز قلبش هستند جایی که عشقش جای دارد  

 

9 - زیبایی یک زن در آرایشش نیست بلکه در زیبایی واقعی روحش اوست ، مهم این است که او مشتاقانه عشقش را نثار میکند

 10 - زیبایی واقعی یک زن با گذشت زمان افزایش می یابد 

نوشته شده در ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

 

 

با سلام و عرض ادب

 معجونی که در ذیل شرح داده شده بسیار عالی است ولی شخصاً 2 مورد را که ضروری است در این معجون نمی بینم که اگر اضافه کنید قطعاً تاثیری دوچندان خواهد داشت. -1 یک قاشق چایی خوری عسل 2 یک قاشق چایی خوری پونه « اگر بخواهم خواص عسل و پونه را شرح دهم بیش از 4 صفحه A4 می شود.»

معجون آرامش 205 گرم

امروزه افراد بسیاری بدنبال و داروهای آرامشبخش هستند تا به نوعی از حجم استرس ها و فشارهای ذهنی روزمره بکاهند، اما ما فرمول آرامبخش زیر را پیشنهاد می کنیم.

چای سبز 100 گرم

گل گاوزبان 20 گرم

دارچین    20 گرم

بهار نارنج 20 گرم

گل سرخ 20 گرم

هل     5 گرم

جوز هندی به مقدار خیلی کم

تخم گشنیز 5 گرم

لیمو عمانی 10 گرم

چای ترش  5 گرم

--------------------------------------

  خواص دارویی گیاهان فوق به شرح زیر می باشد

دارچین

 

دارچین رمز جوانی است و مصرف روزانه آن انسان را سلامت و جوان نگاه می‌دارد. دارچین برای زیاد شدن و بازیافتن نیروی جنسی نیز بکار می‌رود. کلیه را گرم می‌کند و ضعف کمر و پاها را از بین می‌برد و کم خونی را درمان می‌کند. دارچین بهترین دارو برای دردهای عضلانی است و جدیدا در آمریکای شمالی و کانادا کرمهایی به بازار آمده که دارای دارچین است و برای رفع درد بکار می‌رود. حتما تا بحال متوجه شده‌اید که بعد از خوردن دارچین همه چیز را زیبا می‌بینید و چقدر آرام هستید. این خاصیت دارچین است زیرا دارچین اثر آرام کنده و شادکننده دارد و از بسیاری از داروهای آرام بخش بهتر است. اثر مهم دیگر دارچین پایین آوردن تب می‌باشد و حتی امروزه دارچین را به صورت قرص و کپسول درآورده‌اند که به عنوان تب‌بر بکار می‌رود. دارچین رگها را باز می‌کند و اثر خوبی در گردش خون دارد. دارچین خاصیت عجیب دیگری دارد و آن قوی کردن مصونیت بدن در مقابل امراض است و حتی می‌توان گفت که اثر پنی سیلین و آنتی‌بیوتیک را به مقدر زیادی دارا است. اگر حس کردید که ضعیف شده‌اید و ممکن است مریض شوید چای دارجین را فراموش نکنید و حتی اگر سرما خورده‌اید یا ضعف شدید دارید چای دارچین بهترین دارو است. دارچین معده را تمیز و آرام و قوی می‌کند. بنابراین اگر ناراحتی معده دارید حتما از دارچین استفاده کنید. دارچین با این همه خواص طعم بسیار خوبی دارد. حتی اگر چای معمولی می‌نوشید آنرا با مقداری پودر دارچین بهم بزنید که طعم آنرا بهتر کند.

گل گاو زبان

·    گل گاو زبان و برگهای تصفیه کننده خون است.

· آرام کننده اعصاب است.

· عرق آور است.

· ادرار آور است.

· کلیه‌ها را تقویت می‌کند.

· سرماخوردگی را برطرف می‌کند.

· برای از بین بردن سرفه از دم کرده گل گاو زبان استفاده کنید.

· در درمان برونشیت موثر است.

· بی‌اختیاری دفع ادرار را درمان می‌کند.

· التهاب و ورم کلیه را درمان می‌کند.

· در درمان سرخک و مخملک مفید است.

· ضماد برگهای گاو زبان برای رفع ورم موثر است.

· برگهای گاو زبان را بپزید و مانند اسفناج از آن استفاده کنید.

· برگهای تازه گل گاو زبان دارای مقدار زیادی ویتامین C می‌باشد و در بعضی از کشورها آنرا داخل سالاد می‌ریزند.

هل

 هل از نظر طب قدیم ایران گرم و خشک است.

1. چون هل بشکل قلب می باشد بنابراین تقویت کنده قلب است.

2. بادشکن بوده و گاز معده و روده را خارج می سازد.

3. تقویت کننده بدن است.

4. ادرار آرو است .

5. قاعده آور است.

6. مقوی سیستم هضم است.

7. باعث هضم غذا می شود.

8. زخم های دهان را برطرف می کند بدین منظور دم کرده هل را در دهان مضمضه کنید .

9. خوشبو کننده دهان است.

10. برای تسکین گوش درد ، گرد هل را در گوش بریزید.

11. برای برطرف کردن دل بهم خوردگی و تهوع ،از دم کرده هل استفاده کنید.

12. اشتها آور است.

13. تب را پائین می آورد.

14. معالج سرماخوردگی است.

15. برای تسکین درد رماتیسم مفید است.

16. ترشی معده را برطرف می کند.

17. ضد مسمومیت است.

18. برای رفع بیماریهای چشم مفید است .

جوز هندی

  دانه ی این گیاه و همچنین پوشش خارجی آن (Masic) از مواد محرک و مؤثر است. ولی ادامه ی مصرف آن خطرناک می باشد و مصرف 7 تا 12 گرم آن موجب مسمومیت می شود. مصرف بی رویه ی اسانس موسکاد ایجاد رخوت و خواب عمیق همراه با کاهش عمل رفلکس ها می کند. سمی بودن آن برای انسان بیشتر از حیوانات است. با توجه به موارد مسمومیت که غالباً از مصرف موسکاد و اسانس آن پیش می آید، باید همواره این نکانت مورد دقت قرار گیرد که اولاً اگر مصرف آنها بی رویه و بیشتر از مقادیر درمانی نباشد و ثانیاً ادامه پیدا نکند بی خطر است.

موسکاد و پوشش خارجی آن علاوه بر مصارف درمانی در فرمول عده ای از فراورده های دارویی وارد می شود و به علاوه از ان در تهیه ی بعضی لیکورهای مقوی قلب و هضم کننده استفاده می شود. بوردوموسکاد در استعمال خارج به صورت مالیدن بر روی عضو برای درمان رماتیسم به کار می رود.

چای سبز

  چای سبز خطر مرگ قلبی را کاهش می‌دهد

چای سبز خطر مرگ در اثر بیماری قلبی را بیش از بیست و پنج درصد کاهش می‌دهد.

مصرف دم‌کردهٔ چای باعث تسریع حرکات تنفسی، سرعت در گردش خون، رفع خواب‌آلودگی، احساس تجدید نیرو، تقویت نیروی فکری، گوارش بهتر غذا و تعریق می‌شود از اینرو چای را هنگام خستگی، ضعف عصبی، میگرن، بیماری‌های قلبی و آسم می‌توان تجویز نمود.

در پژوهشهای امروزه مشخص شده چای ممکن است در کاهش خطر برخی بیماریهای مزمن عمده مثل سکته، حمله قلبی و بعضی سرطانها مفید باشد،

  تخم گشنیز

دانه گشنیز را جز داروهای معدی ؛بادشکن ؛ضد سردرد می خوانند وعجیب نیست اگر نسخی از این دارو را در داروهای ضد ضعف معده ناراحتی های هضمی؛ سرگیچه های گوارشی؛ شروع آب مروارید؛ زکام مزمن وبالا خره ضعف حافظه می بینیم

  بهار نارنج

بهار نارنج، داروى مؤثرى بر ضد ناراحتى هاى عصبى است و به عنوان آرام کننده و ضد هیجانات دستگاه عصبى عمل مى کند. سردردها و دل دردها را آرام مى سازد و در بدخوابى ها و بى خوابى هایى که ریشه عصبى دارند و دیگر ناراحتى هاى عصبى، به ویژه سردردهاى میگرنى کاربرد دارد. علاوه بر این ها، از این گیاه براى درمان دردهاى عادت ماهانه زنان، تقویت معده، تقویت قلب و مغز، تشویش، تشنج و تپش نامنظم قلب و تحریکات عصبى، و علیه حمله و غش استفاده مى شود.

گل سرخ

گلبرگهای آن اثر ملین ملایم دارد. از این‌رو برای رفع یبوست کودکان، اشخاص مسن و بیماران در دورۀ نقاهت مصرف دارد. اسانس گل سرخ چون دارای بوی مطبوع است از این جهت در عطرسازی اهمیت فراوان دارد. این گیاه بعنوان ضد افسردگی و اضطراب و درمان مشکلات پوستی و گوارشی مصرف می‌شود.

  لیمو عمانی

خیلی ترش، خنک کننده، اشتها آور، ضدعفونی کننده، مقوی معده و موثر برای رفع عوارض کمی ویتامین .C

چای ترش

سبب کاهش فشار خون، باز شدن عروق می شود و از رشد سلول های سرطانی جلوگیری می کند.

امیدوارم از این معجون لذت ببرید.

 

 

 

نوشته شده در ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط ن نظرات () |

 

با 7 سوال ساده شخصیت خود را کشف کنید!

 

 

به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را مشاهده بفرمائید

 

1- دریا را با کدام یک از ویژگی های زیر تشریح می‌کنید؟

 

آبی تیره، شفاف، سبز، گل‌آلود

 

2- کدام یک از اشکال زیر را دوست دارید؟

 

دایره، مربع یا مثلث

 

3- فرض کنید در راهرویی راه می‌روید. دو در می‌بینید. یکی در 5 قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو. هر دو در باز هستند. کلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است.

 

 آیا آن را بر می‌دارید؟

 

4- رنگهای روبرو را به ترتیب اولویتی که برایتان دارند بگویید .

قرمز،  آبی، سبز، سیاه و سفید

 

5- دوست دارید در کدام قسمت کوه باشید؟

 

6- در ذهنتان اسب چه رنگی است؟

قهوه‌ای، سیاه یا سفید

 

7- توفانی در راه است. کدامیک را انتخاب می‌کنید:

 یک اسب یا یک خانه؟

………………………………………………………………

 

و اما پاسخ‌ها:

 

 

1- آبی تیره : شخصیت پیچیده

سبز: آسان گیر و بی‌خیال

شفاف: به سادگی قابل درک

گل‌آلود: آشفته و سردرگم

 

 

2- دایره : سعی می‌کنید طوری رفتار کنید که خوشایند همه باشد.

مربع: خودرأی و خود محور

مثلث: یک دنده و لجباز

(اندازه اشکال با خودخواهی و منیت شما ارتباط مستقیم دارد)

 

 

3-  بله : شما آدم فرصت طلبی هستید

نه: آدم فرصت‌طلبی نیستید.

 

 

4- این سئوال، اولویت‌های شما در زندگی را مشخص می‌کند.

آبی: دوستان/ روابط

سبز: شغل و حرفه

قرمز: شهوت و دلبستگی

سیاه: مرگ

سفید: ازدواج

 

 

5- میزان ارتفاعی که انتخاب می‌کنید رابطه مستقیم با میزان جاه طلبی شما دارد .

 

6- قهوه‌ایی: فروتن و خاکی

سیاه: غیرقابل پیش‌بینی، سرکش، هیجان‌انگیز

سفید: برتر، مغرور، تاثیرگذار

 

7- این سئوال، اولویت‌های شما به هنگام مشکلات را تعیین می‌کند.

اسب: همسر

خانه: فرزند

 

 

 

نوشته شده در ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط ن نظرات () |

چگونه همسرمان را دق ندهیم

khouroos .jpg

 از قدیم و ندیم رسم بر این بوده که وقتی پسر یا دختری می­خواست ازدواج کند، اطرافیان می­نشستند و خصوصیات خوبی را که یک زن و مرد باید داشته باشند تا همسر خوب و مناسبی به‌حساب بیایند، ردیف می­کردند.

خصوصیاتی مثل اینها؛ شوهر خوب باید خوش‌اخلاق، پرکار، باغیرت و دست و دل‌باز باشد. زن خوب هم باید محجوب، خانه‌دار، هنرمند و بساز باشد.

البته این معیارها ملاک‌های خوب و تعیین‌کننده­ای در یک ازدواج موفق هستند و ما نمی‌خواهیم آنها را زیر سؤال ببریم؛ اما فکر می­کنید این ازدواج موفق تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟

محققان در پژوهش­های جدید خود اعلام کرده­اند زنی که در اختلاف با شوهرش، روش سوزش و سازش را در پیش گرفته، در خطر مرگ زودرس قرار دارد. البته این بدین معنی نیست که زنان نباید در زندگی خانوادگی خود، با سختی­ها و کمبود­های زندگی بسازند.

بلکه بیشتر نهی از قسمت دوم ماجرا، یعنی سوختن است نه ساختن. متاسفانه این خودخوری در اختلافات که سال‌ها به عنوان مزیتی حیاتی برای حفظ خانواده به حساب می­آمد، مقدمه­ای برای سوءاستفاده در روابط همسران است.

خانم‌های عزیز! اگر می‌خواهید بیمار نشده و زود همسرتان را در این دنیا تنها نگذارید، بهتر است در دعواهای زن و شوهری، ساکت نمانید، حسابی خودتان را خالی کنید و نگذارید غصه روی دلتان سنگینی کند.

تحقیقات جدید نشان می­دهد زنانی که در مشاجرات خانوادگی، خود را مجبور به سکوت می­کنند، علاوه بر خطر مرگ بیشتر در معرض افسردگی و نشانگان روده تحریک‌پذیر قرار می­گیرند. محققان اپیدمیولوژی در مریلند در بررسی 10 ساله خود متوجه شدند زنانی که هنگام اختلاف با همسرشان راه سکوت را در پیش می­گیرند، 4برابر بیش از زنانی که آزادانه نظرات خود را ابراز می­کنند، می­میرند. البته این اولین تحقیقی است که رفتار، بیماری قلبی و مرگ و میر را در روابط زناشویی بررسی می­کند.

ازدواج مفید

این تحقیق نتایج جالب دیگری را هم به دنبال داشته است. مثلا نشان داده که ازدواج، برای سلامت مردان مفید است. به طوری که آمار مرگ در مردان متاهل نصف مجردها بوده است. با شنیدن این جمله احتمالا تصمیم آقایان در امر ازدواج جدی­تر می­شود.

در ضمن بد نیست حرف قدیمی­ها را گوش کرده و زنانی را برای همسری انتخاب کنند که خانه­دار باشند یا حداقل شغل کم‌استرسی داشته باشند. چرا؟ چون نتیجه این مطالعه نشان داده مردانی که زنانشان مشاغل پر‌استرس دارند، 7/2برابر بیش از مردان دیگر مستعد بیماری‌های قلبی هستند.

دانشمندان معتقدند وقتی مرد نمی­تواند مشکلات کاری زن خود را حل کرده و محافظ خوبی برای او باشد، دچار استرس و مستعد بیماری قلبی می­شود. می‌بینید روابط چقدر عشقولانه است. این دانشمندان به آقایان توصیه می‌کنند که به همسرانشان اجازه دهند تا آزادانه احساسات و نظر خود را در اختلافات بیان کنند تا با سلامت همسرشان، سلامت خود و روابط‌شان هم تامین شود.

این نیز بگذرد

بالاخره هر زن و شوهری هر چقدر هم که با هم توافق و تفاهم داشته باشند، ممکن است در موردی با هم اختلاف پیدا کنند.

اگر همسران بتوانند این اختلاف را به درستی حل کنند و راه‌حل توافقی برای آن بیابند، این هم برای آنها یک بهانه برای نزدیک شدن به‌هم و شناختن یکدیگر خواهد شد، ولی اگر یک نفر از ترس ایجاد شکاف، مدام کوتاه بیاید و سکوت کند تا دیگری حرفش به کرسی بنشیند؛ کم‌کم خدای نکرده یک شکاف عمیق در روابط‌شان ایجاد می­شود که نه‌تنها سلامت جسم که سلامت روح آنها را هم به‌خطر می­اندازد. اختلاف با همسر اگرچه گاهی باعث دل‌شکستگی دو طرف می­شود اما سنگ‌بنای رشد و اعتماد در خانواده است. تنها کافی است برای تقویت روابط خود، مهارت­های کلامی و غیرکلامی را در این‌باره یاد بگیریم.

مهارت حرف زدن

اولین مهارت غیرکلامی که با تمرین می‌توان آن را در خود تقویت کرد، حفظ آرامش و کنترل رفتار و گفتار خود است. گاهی برای به دست آوردن این آرامش و خلاص شدن از شر عصبانیتی که نمی­گذارد رفتارمان را کنترل کنیم، یک نفس عمیق کافی است اما شاید هم لازم باشد 10دقیقه در هوای آزاد قدم بزنیم. این را دیگر خودتان باید با آزمون و خطا تجربه کنید.

مهارت دیگر، شناسایی احساس خودتان و مشکلی است که بیش از بقیه شما را آزار می دهد. عصبانیت، ناراحتی، ترس، تحقیر و... برای از بین بردن هر مشکلی ابتدا باید آن را پیدا کرده و این احساسات را در پس‌کلام خود یا همسرتان بشناسید وگرنه نخواهید توانست مشکلی را که خوب نشناخته­اید حل کنید.

خیلی اوقات ممکن است ما با اشارات غیرکلامی حرف‌هایی را به همدیگر بزنیم. تماس چشمی، اشارات چهره، تون صدا، طرز ایستادن، لمس کردن و... همه می توانند منظور ما را منتقل کنند. نه‌تنها لازم است به این اشارات توجه کنیم، بلکه لازم است مراقب این اشارات در رفتار خود باشیم تا خدای نکرده همسرمان را آزرده نکنیم. این روش حتی می­تواند در زمانی که ما قادر به بیان احساس خود با کلام نیستیم به ما در ابراز احساساتمان به همسر کمک کند.

قابلیت شوخ بودن و مزاح در اوضاع بد و وخیم هم می‌تواند به بهبود این اختلافات کمک کند. در عوض تهدید و سرزنش نه‌تنها اختلاف را حل نمی­کند، بلکه با ایجاد کدورت و ناراحتی، ترمیم روابط را هم به تاخیر می­اندازد. بنابراین در بیان نظر و احساس خود سعی کنید طرف مقابلتان را متهم یا تهدید نکرده و با لحن خوش حرفتان را بگویید.

 

ازدواج سالم

درست است که حرف‌زدن و بیان احساسات راه خوبی برای تخلیه آنهاست و به شدت در روابط زناشویی توصیه می‌شود، اما نکته مهم این است که هر حرف‌زدنی نمی‌تواند این تاثیر و فایده را داشته باشد. پیشنهاد می­شود برای حل اختلافتان با همسر، قبل از حرف زدن و بیان احساسات، ابتدا کنترل خود را به دست آورده و به قول معروف عنان احساسات خود را از کف ندهید و نگذارید خشم، شما را به کاری یا حرفی وا دارد که بعد از آن شرمنده و پشیمان شوید.

اجازه دهید همسرتان احساس و نظر خود را بگوید. سپس همین‌طور که به دنبال یک راه‌حل مورد توافق 2 طرف می­گردید، به احساسی که در پس کلمات همسرتان است فکر کنید؛ البته بدون اینکه کلام او را قطع کنید. خودتان هم بدون رودربایستی و ترس، احساس و نظر خود را به همسرتان بگویید.

البته بدون برچسب زدن و لقب‌گذاری، راه‌حل جایگزین را مطرح کنید. اگر توافق وجود نداشت، راه‌حل‌های هر 2 نفر را یادداشت کرده و برای انتخاب به همدیگر فرصت فکر کردن دهید. تصمیم نهایی را هم به وقتی دیگر (با توافق هم) موکول کنید. یادتان باشد ازدواج شما زمانی یک ازدواج سالم است که هر 2 بتوانید به راحتی و بدون ترس، نظر و احساس خود را به‌هم بگویید.

زمانی برای حرف‌زدن

یکی از مهم‌ترین نکته‌هایی که همسران باید هنگام بیان احساسات‌شان به آن توجه کنند، زمان حرف زدن است. اگر از همسرتان رنجشی به دل گرفته‌اید، اگر حس می‌کنید رفتاری از او سر زده که مایه آبروریزی شما شده، اگر حس می‌کنید به شما دروغ گفته یا به شما بی‌احترامی کرده است، زودترین زمان لزوما بهترین زمان برای بیان این احساس‌های شما نیست. باید به شرایط زمانی و مکانی‌ای که در آن قرار دارید، توجه کنید.

 

هیچ‌گاه سعی نکنید حرفتان را جلوی دیگران و با ایما و اشارات به همسرتان برسانید؛ مثلا جلوی دیگران به او کم‌محلی کنید یا اخم کنید. اگر عصبی و کلافه هستید، حتما اشاره کنید که «الان وقتش نیست، بعدا در این باره با هم حرف می‌‍‌زنیم».

کارشناسان توصیه می‌کنند، بهتر است با هم توافق کنید قبل از اینکه مشکل خاصی بین‌تان به وجود بیاید. جلسات کوتاهی با هم داشته باشید و طی آن باهم درباره احساسات‌تان سخن بگویید. این کار شما را به هم نزدیک‌تر می‌کند و از بروز مشکلات احتمالی جلوگیری می‌کند.

 

 

پی نوشت؛

نظریه شخصی : در هر بحث و جدال و یا ...  «در هر محفلی اعم از خانواده و یا جامعه » کافی است خود را روبروی نفر مقابل نبینیم همیشه برای حل بهتر مسئله خود را در کنار شخص مقابل بنشانیم!!! بدین معنی که  مشکل را از زاویه دید شاکی بنگریم، در این صورت اگر اشکال کماکان به قوت خود باقی باشد حد اقل نفر مقابل شخصی را پیدا کرده است که با آن همدرد است هر چند باعث و بانی امر خود شما باشید.  افرادی که"نت ورک مارکتینگ" کار کرده اند در" شرکتهای حرمی" این را بهتر می دانند و اصولاً از این شیوه برای پیشبرد اهداف استفاده می نمایند ، برای ما نیز می تواند ثمر بخش واقع شود  اگر تغییری کوچک در کاربرد آن لحاظ گردد.

 

 Degh e hamseran 2.jpg

 

نوشته شده در ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

این دستورات مختص به زوج خاصی نیست، اینها تنها ده چیزی است که تعداد بسیار زیادی از همسران از شوهرانشان می‌خواهند.

توجه کنید اینها خواسته‌های آنهاست نه نیاز روحی شان. از لحاظ فردی هرکسی مسئول نیاز‌های عاطفی خویش است و باید آنها را پر کند.

 ما معتقدیم 4 نیاز روحی اساسی وجود دارد :

الف- نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن. ب -  نیاز به تعلق داشتن. پ-  نیاز به داشتن تصور ذهنی خوب از خود. ت-  نیاز به آزادى.

و اما خواسته‌های همسرتان از شما :

1- هر روز به او بگویید که دوستش دارید :

هر کسی دوست دارد تایید شود و بداند که اطرافیانش او را دوست دارند. بهترین راه برای تایید همسرتان (که برایش بسیار مهم است) این است که خیلی ساده هر روز به او بگویید دوستش دارید. گاهی دستانش را بفشارید و این جمله را زمانی که شما را بدرقه میکند بگویید.

2- درک کردن و بخشش داشتن :

روزهایی هست که همسرتان اشتباهاتی انجام دهد و یا کمتر به شما رسیدگی کند. همیشه به خاطر داشته باشید که هیچ کس کامل نیست. در این مواقع خواسته همسرتان این است که او را درک کنید و او خود را سزاوار بخشش شما می‌داند. بدانید که هیچ رابطه ای بدون بخشش دوام ندارد.

3- گفتگو کنید :

نگذارید کار به جایی برسد که هیچ حرفی با همسرتان نداشته باشید درباره بچه‌ها کارتان و حتی آب و هوا با هم صحبت کنید. چرا که گفتگو نکردن اولین جرقه‌های یک رابطه سرد است.

4- زمانی برای همسر و فرزندانتان اختصاص دهید :

این زمان به دست شما محقق می‌شود و باید کیفیت با هم بودن را بالا ببرید یعنی تمام طرح‌ها و برنامه‌های آن روز را به میل آنها هماهنگ کنید. فقط خالی کردن برنامه روزانه برای با هم بودن کافی نیست بلکه باید برای این زمان برنامه ریزی کنید و به خود ثابت کنید که برای عزیزترین‌های زندگی تان عشق و احترام قائلید.

5- بیشتر بگویید بله به جای نه :

عادت به منفی نگری و مخالفت شما را از عزیزانتان دور میکند. سعی کنید در برابر بعضی خواسته‌ها نه نگویید. با گفتن همین کلمه ساده بله همسرتان را متعجب و خوشحال کنید.

6- خوب گوش دهید :

همسرتان را با این مهارت میتوانید عاشق تر کنید. همسر شما فقط گوش‌های شما را برای شنیدن نمیخواهد بلکه باید با قلبتان به او گوش دهید و او را بفهمید.

7- دلبستگی و مهربانی :

چقدر در طول روز به همسرتان میگویید لطفا یا متشکرم یا اورا میبوسید؟ متاسفانه بعضی از زوجین فراموش میکنند با هم مهربان باشند و این کلید موفقیت را در زندگی از دست میدهند.

8- بعضی از وظایف خانه و کودک را با هم تقسیم کنید :

یکی از مهمترین دعواهای زناشویی بر سر همین مساله جزئی است. خرده کاری‌های خانه و بچه‌ها تنها مسائل همسرتان نیستند چه خوب است کمی غرور و سابقه خانودگی خود را کنار بگذارید و با این کار زندگی شیرین تری داشته باشید. شاید اوایل سخت باشد اما خودتان کم کم معجزه اندک کمک به همسر را خواهید دید.

9- اوغات فراغت و برنامه ریزی :

اگر همسر شما شاغل است ساعات بیکاری او و اگر همسرتان شاغل نیست خود به او مرخصی دهید. این روزها بگذارید او آزاد باشد و نگران بچه‌ها، شما، خانه و ... نباشد. بگذارید در این اوغات فراغت به خود و خواسته‌های شخصی اش برسد.

10- به او سفارش کنید و خود نیز مراقب سلامت روحی و جسمی خودتان باشید :

بسیاری از مردان مراقب سلامتی خود نیستند و این برای همسرانشان مشکل بوجود می‌آورد و این افراد به سلامتی طرف مقابل هم اهمیت نمی دهند ولی به خاطر داشته باشد همسرتان نمیتواند مدام دنبال شما باشد. چرا که او عشق شما و همسر شماست نه مادرتان و خود نیاز به توجه دارد، پس به سلامتی خود و او بیشتر اهمیت دهید.

 

نوشته شده در ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

سلام  

هر چند من از این نوع پست ها نمی نویسم و یا توی وبلاگ نمی گذارم " مگر دیگر نویسندگان"  ولی این مطلب شیر مادر اینقدر حائز اهمیت است که واقعاً مادر ها باید با دقتی دو چندان به این مقوله نگاه کنند و با تعمق این متن را دنبال کنند.!!!

شیر مادر

 

شیر مادر شامل تمام مواد مغذی مورد نیاز برای شیرخوار در 4 الی 6 ماهگی اول زندگی است. جالب اینجاست که ترکیبات شیر مادر بر اساس نیاز نوزاد تنظیم ‌شده است.

 

مثلا یک نوزاد نارس همان شیری را از مادر دریافت خواهد کرد که می‌تواند هضم کند. ویتامین و آهن شیر مادر تا 4 الی 6 ماهگی نوزاد کافی است. نمک، کلسیم و فسفات هم در حد کفایت وجود دارند. در این شیر آنزیمی بنام لیپاز وجود دارد که هضم چربی را آسانتر می‌کند. شیر مادر بدلیل داشتن آنتی بادی و گلبول سفید می‌تواند شیرخوار را در مقابل برخی عفونتها محافظت کند.

ترکیب شیر مادر :

ترکیب شیر مادر در ابتدا و انتهای هر وعده شیردهی تغییر می‌کند. این شیر در ابتدا آبکی و آبی رنگ است که غنی از پروتئین، قند، ویتامین، املاح و آب است و در انتها سفیدتر و سرشار از چربی است. این چربی منبع اصلی تامین انرژی شیرخوار است. بنابراین دوره شیردهی باید کامل باشد و هرگز سعی نشود که در هر وعده از هر دو سینه شیر داده شود. نوزادانی که شیر مادر می خورند حتی در آب و هوای گرم به آب اضافی نیاز ندارند.

مضرات تغذیه با شیر خشک :

1- افزایش احتمال آلودگی و بروز عفونت نوزادان از جمله اسهال مزمن

2- کمبود ویتامین، فقر آهن، نمک زیاد، کلسیم و فسفات زیاد، چربی نامناسب، پروتئین نامناسب ، بدی هضم و جذب

3- احتمال بروز حساسیت مثل آسم و اگزما

4- مشکل مکیدن

زمان شروع اولین تغذیه :

تغذیه با شیر مادر باید هر چه زودتر پس از تولد نوزاد شروع شود. بنابراین اولین تغذیه باید از روی تخت زایمان شروع شود.

دفعات شیر دهی :

متناسب با تقاضای نوزاد تعیین می‌شود و ساعت معینی ندارد.

مدت زمان تغذیه :

به شیر خوار اجازه دهید هر موقع و هر چقدر که می خواهد از پستان مادر شیر بخورد. لازمست مادر در طول روز از هر دو پستان خود بطور منظم به شیرخوارش شیر بدهد ولی دقت کنید که در هر وعده فقط از یک پستان باید شیر بخورد.

تب شیر چیست ؟

گاهی اوقات قبل از آنکه شیر مادر جاری شود پستان او سفت شده و برای مدت 24 ساعت تب می‌کند که این حالت را تب شیر می نامند. این تب معمولا بدون درمان بهبود می یابد ولی اگر بیشتر از 48 ساعت طول کشید، باید بدنبال علل عفونی گشت. برای درمان تب شیر باید پستان را به دفعات از شیر تخلیه کرد.

ماستیت چیست ؟

اگر سفت شدن پستان برطرف نشود، ممکن است بافت پستان عفونت کند و قسمت عفونی قرمز، داغ، متورم و دردناک شده، مادر مجددا تب می‌کند که به این حالت ماستیت می‌گویند. برای درمان ماستیت ابتدا باید پستان تخیله شود. تجویز آنتی بیوتیک، تب بر و استفاده از کمپرس گرم پستان مبتلا نیز در مراحل بعدی باید انجام شوند. لازم به ذکر است که در حالت ماستیت نیازی به قطع شیردهی نیست.

آبسه پستان چیست ؟

اگر ماستیت درمان نشود، آبسه پستان ایجاد می‌شود. در این حالت پستان دردناک و داغ است. برای درمان آبسه پستان بیمار را باید در بیمارستان بستری نموده و با شکاف آبسه محتویات آنرا تخلیه نمود.

 

جلوگیری از زخم نوک پستان :

نوک پستان را نباید بیشتر از یکبار در روز شست. در این شستشو بهتر است از آب خالص استفاده شود. برای جلوگیری از بروز این حالت مادر باید اجازه دهد تا کودک خودش بعد از اتمام تغذیه پستان را رها کند. برای درمان این زخم به چند نکته باید توجه کرد :

اصلاح حالت مکیدن

مالیدن قطره آخر شیر روی پستان

قرار دادن نوک پستان در مقابل هوا و آفتاب در فاصله دفعات شیردهی

مالیدن کرمهای وازلین استریل

نوشته شده در ۱٠ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

کلاهبرداران

 

همیشه دانشمندان یا هنرمندان نبوده‌اند که با انجام کارهایی که قبلاً کسی آن را انجام نداده و یا با خلق اثری که مشابه آن وجود نداشته، به تاریخ پیوسته باشند. کلاهبرداران هم در تاریخ جایی برای خود دارند.

 

 

ویکتور لوستیگ

 

Victor Lustig

 

  سلطان کلاهبرداران تاریخ، مردی که برج ایفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده‌ دنیا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بیش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در کشور آمریکا، مردی که می‌توانست زیرک‌ترین قربانیانش را نیز گول بزند، در سال 1890 در بوهمیا (کشور کنونی چک) در یک خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال 1920 به آمریکا رفت. سالی که بازار سهام به شدت رشد می‌کرد و به نظر می‌رسید که همه روز‌به‌روز پولدار‌تر می‌شوند و لوستیگ آنجا بود که از این موضوع و حماقت ذاتی آمریکایی‌ها سود برد.

 

در سال 1925 و پس از انجام چندین فقره کلاهبرداری بی‌عیب ونقص و پرسود، ویکتور به فرانسه و شهر پاریس رفت و در آنجا شاهکار خود را اجرا کرد. فروختن برج ایفل!

 

ایده این کلاهبرداری بعد از خواندن یک مقاله کوچک در روزنامه به ذهن ویکتور رسید. در این مقاله آمده بود که برج ایفل نیاز به تعمیر اساسی دارد و هزینه این کار برای دولت کمرشکن خواهد بود.

 

دینگ! زنگی در سر ویکتور صدا کرد و بلافاصله دست به کار شد. ابتدا اسناد و مدارکی تهیه کرد که در آنها خود را به عنوان معاون ریاست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه‌هایی با سربرگ‌های جعلی، شش تاجر آهن معروف را به جلسه‌ای دولتی و محرمانه در هتل کرئون(Creon)  که محلی شناخته شده برای قرار‌های دیپلماتیک و مهم بود، دعوت کرد.

 

شش تاجر سر وقت در سوئیت مجلل ویکتور حاضر بودند. ویکتور برای آنها توضیح داد که دولت در شرایط بد مالی قرارگرفته است و تأمین هزینه‌های نگه‌داری برج ایفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراین او از طرف دولت مأموریت دارد که در عین تألم و تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و بهترین مشتریان به نظر دولت تجار امین و درستکار فرانسوی هستند و از میان این تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئن‌ترین افرادند. ویکتور تأکید کرد به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله مخفی نگه داشته خواهد شد.

 

فروش برج ایفل در آن سال‌ها زیاد هم دور از ذهن نبود. این برج در سال 1889 و برای نمایشگاه بین‌المللی پاریس طراحی و ساخته شده بود و قرار بر این نبود که به صورت دائمی باشد. در سال 1909 برج به ‌خاطر این‌که با ساختمان‌های دیگر شهر همچون کلیساهای دوره گوتیک و طاق نصرت هماهنگی نداشت، به محل دیگری منتقل شده بود و آن زمان وضعیت مناسبی نداشت. چهار روز بعد خریداران پیشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه کردند. ویکتور به دنبال بالاترین رقم نبود، ‌او از قبل قربانی خود را انتخاب کرده بود؛ مردی که نامش در کنار ویکتور در تاریخ جاودانه شد!  آندره پویسون (Andre poisson)  در بین آن شش نفر، آندره کم‌سابقه‌ترین بود و امیدوار بود که با برنده شدن در این مناقصه، یک‌شبه ره صدساله را طی کند و کلاهبردار باهوش به خوبی متوجه این موضوع شده بود. ویکتور به آندره اطلاع داد که در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحویل برج در هتل آماده امضاست. اما همان‌طور که تاجر عزیز می‌داند، زندگی مخارج بالایی دارد و او یک کارمند ساده بیش نیست و در این معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ایشان را برنده کند و ... آندره به خوبی منظور ویکتور را فهمید! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پویسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ایفل شد! فردای آن روز وقتی آندره و کارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط پلیس بازداشت شدند، ویکتور لوتینگ کیلومترها از پاریس دور شده بود. در حالی که در یک جیبش پول فروش برج بود و در جیب دیگرش رشوه.

 

 

هان ون میگه‌رن

 

Han Van Meegeren

 

 

نقاش و کپی‌کننده آثار هنری، باهوش‌ترین و زبردست‌ترین جاعل تابلوهای نقاشی، مردی که سر نازی‌های آلمانی کلاه گذاشت، مردی که اگر کلاهبردار نمی‌شد، بی‌شک یکی از مهم‌ترین نقاشان قرن بیستم بود، در سال 1889 در هلند به دنیا آمد.

 

از کودکی عاشق رنگ‌ها بود و در جوانی با تأثیر از نقاشی‌های دوره طلایی هلند، تابلوهای زیادی خلق کرد. اما منتقدان، آثار او را بی‌روح و تقلیدی و تکراری نامیدند و میگه‌رن سرخورده از این برخورد و برای اثبات توانایی‌هایش به منتقدان تصمیم گرفت که آثار بزرگان دوره طلایی همچون فرانس هالس (Frans Hals) و ورمیه را کپی کند. میگه‌رن با پشتکار زیاد فرمول رنگ‌های قدیمی و نحوه ساخت بوم‌های آن زمان را پیدا کرد. او کار را شروع کرد و آن‌قدر ماهرانه این کار را انجام داد که تیز بین‌ترین کارشناسان نیز از تشخیص بدلی بودن آثار ناتوان بودند و میگه‌رن با اطمینان کامل، در نقش یک دلال، تابلوهایش را به‌عنوان آثار کشف‌شده دوره طلایی به مجموعه‌داران و گالری‌ها ‌فروخت. در همین دوران بود که اروپا درگیر جنگ جهانی دوم شد. یکی از مشتریان پر و پا قرص او، مارشال گورینگ از سران درجه اول حزب نازی آلمان بود که علاقه فراوانی به آثار نقاشان هلندی داشت و تعداد زیادی از کارهای میگه‌رن را به مجموعه خود اضافه کرد. اما زمانه بازی دیگری را در سر داشت. آلمان‌ها در جنگ شکست خوردند و میگه‌رن به جرم فروش میراث فرهنگی هلند به نازی‌ها بازداشت و در دادگاه متهم به خیانت به وطن شد که مجازاتش اعدام بود. میگه‌رن در دادگاه واقعیت را ابراز کرد، اما هیچ‌کس حرف‌هایش را باور نکرد. تابلوهای جعلی در دادگاه توسط کارشناسان مورد بازبینی قرار گرفت و همگی بر اصل بودن آنها صحه گذاشتند. هیچ‌کس باور نمی‌کرد کسی بتواند با چنین دقت و ظرافتی این آثار را جعل کند. میگه‌رن از دادگاه درخواست کرد که وسایل مورد نیازش را در اختیارش بگذارند تا در حضور همه یکی از آثار دوره طلایی جعل کند!

میگه‌رن از اتهام خیانت تبرئه شد، اما به جرم جعل آثار هنری به زندان محکوم شد و چند سال بعد درگذشت. میگه‌رن به‌عنوان یک کلاهبردار در کار خود موفق بود، اما مشتری اصلی او گورینگ از او زیرک‌تر بود. اسکناس‌هایی که گورینگ در ازای تابلوها به میگه‌رن می‌داد همگی تقلبی بودند!

 

 

فرانک ویلیام آباگ‌نیل

 

Frank William Abagnale

 

 

صاحب کلکسیونی از انواع کلاهبرداری‌ها، قاضی، خلبان، جراح و استاد دانشگاه! و کسی که زندگی‌اش دستمایه ساخت فیلم «اگه می‌تونی منو بگیر» شد، در سال 1948 در آمریکا به دنیا آمد. وقتی او 14 ساله بود، پدر و مادرش از یکدیگر جدا شدند و این ضربه روحی بزرگی برای فرانک بود. دو سال بعد از خانه فرار کرد و به نیویورک رفت و در آنجا بود که فهمید برای امرار معاش چاره‌ای به‌جز کلاهبرداری ندارد. پس از مدت کوتاهی او به یکی از حرفه‌ای‌ترین جاعلان چک بدل شد و چنان در کار خود مهارت پیدا کرد که هیچ بانکی قادر به تشخیص جعلی بودن چک‌های او نبود. فرانک برای آن‌که بتواند بدون پرداخت پول بلیت با هواپیما سفر کند، ‌با جعل کارت‌های شناسایی و مدرک خلبانی، ‌خود را به عنوان خلبان خط هوایی پان‌امریکن جا زد و از امتیاز خلبان‌ها برای مسافرت مجانی استفاده کرد. این موضوع لو رفت، اما قبل از آن‌که دست پلیس به او برسد، به شهر جورجیا فرار کرد و با هویت جعلی تازه‌ای، به عنوان یک دکتر در یک آپارتمان ساکن شد. از قضا در همسایگی فرانک یک دکتر واقعی زندگی می‌کرد و به فرانک پیشنهاد داد تا در بیمارستان شهر مشغول به کار شود و فرانک این پیشنهاد را پذیرفت و 11 ماه به عنوان متخصص جراحی اطفال در آن بیمارستان به درمان بیماران پرداخت! پس از آن به شهر لوئیزیانا رفت و با جعل مدرک حقوق از دانشگاه هاروارد به عنوان دادستان در دادگاه محلی لوئیزیانا استخدام شد. او پس از چندماه توسط یکی از فارغ‌التحصیلان واقعی هاروارد شناخته شد، اما قبل از آن‌که دستگیر شود، از آنجا به ایالت یوتا گریخت و با جعل مدرک دانشگاه کلمبیا، در دانشگاه بریگام در رشته جامعه‌شناسی شروع به تدریس کرد!

 

او سرانجام در سال 1969 در فرانسه دستگیر شد و زمانی که پلیس فرانسه این موضوع را اعلام کرد، 26 کشور خواستار محاکمه او در کشورشان شدند! فرانک به آمریکا منتقل شد و در آنجا به 12 سال زندان محکوم شد، ولی پس از گذراندن پنج سال آزاد شد. فرانک آباگ‌نیل هم‌اکنون به‌عنوان کارشناس خبره جعل اسناد و چک با پلیس آمریکا همکاری می‌کند و با تأسیس شرکت آباگ‌نیل و شرکا به بانک‌ها نیز مشاوره می‌دهد!

 

 

حسین. ک.

 

کلاهبردار وطنی، مردی که کاخ دادگستری را فروخت، حدود 70 سال پیش در شهریار متولد شد. ح.ک مردی بی‌سواد ولی باهوش بود و بی‌تردید اگر تحصیلات مناسبی داشت، به یکی از بزرگان ادب و علم کشور بدل می‌شد. اما او از جوانی به راهی غیر از آن کشیده شد.

 

حسین.ک با کلاهبرداری‌های کوچک روزگار می‌گذراند، اما این کارها برای مردی با هوش او کارهایی کوچک محسوب می‌شدند. تا این‌که یک روز طعمه بزرگ‌ترین کلاهبرداری خود را در جلوی در سفارت انگلیس شکار کرد؛ دو توریست آمریکایی (و طبعاً احمق!) که به دنبال خرید یک هتل در ایران بودند. ح.ک آنها را به دفترش که در خیابان گیشا بود دعوت کرد و در آنجا به آنها پیشنهاد خرید یک ساختمان بزرگ و مجلل را به قیمت بسیار مناسب داد. این ساختمان، کاخ دادگستری بود که در خیابان خیام قرار داشت و هنوز هم به عنوان ساختمان دادگستری از آن استفاده می‌شود.

 

قرار بازدید از کاخ برای فردای آن روز گذاشته شد و ح.ک. همان روز عصر به آنجا رفت و با تطمیع اتاقدار وزیر وقت دادگستری، دفتر کار وزیر را برای مدت یک ‌ساعت اجاره کرد. فردای آن روز قبل از آمدن مشتری‌ها، 200 جفت دمپایی پلاستیکی تهیه کرد و جلوی در اتاق‌های کاخ که یک ساختمان اداری محسوب می‌شد و در آن ساعت خالی بود، گذاشت. به اتاق وزیر رفت و منتظر شکارهایش شد.

آمریکایی‌ها سروقت آمدند و ح.ک. به عنوان صاحب آن عمارت، تمام ساختمان را به آنها نشان داد و وقتی مشتری‌ها درخواست دیدن داخل اتاق‌ها را داشتند،‌ به بهانه بودن مسافران و با نشان دادن دمپایی‌ها، آنها را منصرف می‌کرد. مشتریان ساختمان را پسندیدند و به پول رایج آن زمان 500 هزار تومان به ح.ک. پرداخت کردند و خوشحال از این معامله پرسود، برای تحویل ساختمان 10 روز دیگر مراجعه کردند. اما همان‌جا بود که فهمیدند چه کلاه بزرگی بر سرشان رفته است. ح.ک. همان روز معامله، به مصر فرار کرد و بعد از چند ماه زندگی در آنجا، به ایران بازگشت. اما در ایران بازداشت و به زندان محکوم شد و چند سال بعد از وقوع انقلاب اسلامی فوت کرد.

ح.ک. یک کلاهبردار ذاتی بود،‌حتی در زندان! او تلویزیون زندان را به یکی از زندانیان به قیمت 100 تومان فروخت و وقتی آن زندانی بعد از آزادی تلویزیون را زیر بغل زد و می‌خواست آن را با خود ببرد، فهمیده بود که چه کلاهی بر سرش رفته و مضحکه بقیه شده است!

 

 

نوشته شده در ٩ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط ن نظرات () |

10 شغل برتر آمریکا

 

 

 

 

مجله  MONEYو سایت Salary..com طى تحقیقات گسترده آمارى در کشور آمریکا یک لیست 50 تایی از برترین مشاغل را تهیه کردند. البته معیار انتخاب این مشاغل گزینه هایى چون بدون استرس بودن ، منعطف پذیرى ، بروز خلاقیت و داشتن زمینه ترقى را شامل مى شود

 

.

 

10 شغل برتر این لیست:

 

شغل دهم: روانشناس

 

درصد رشد:14/19%

 

پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق  یک روانشناس در آمریکا برابر 75،892 دلار است

 

شغل نهم : داروساز

 

درصد رشد:75/42%

 

پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق یک داروساز در آمریکا برابر 98،777 دلار است.

 

شغل هشتم: ارزیاب بنگاه مسکن

 

درصد رشد:78/22%

 

پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق یک ارزیاب تضمینى در آمریکا برابر82،437 دلار است.

 

تفسیر این شغل در ایران همان بنگاه معاملات است.

 

شغل هفتم: مدیریت شبکه (IT)

 

درصد رشد: 01/36%

 

پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق یک مدیر عملکرد شبکه در آمریکا برابر 130،983 دلار است.

 

شغل ششم: بازاریاب

 

درصد رشد:91/20%

 

پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق یک بازاریاب در آمریکا برابر 134،932 دلار است.

 

شغل پنجم : دستیار دکتر

 

درصد رشد:56/49%

 

پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق  یک ستیار دکتر در آمریکا برابر 77،395 دلار است.

 

شغل چهارم: مدیر منابع انسانى

 

درصد رشد:47/23%

 

پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق یک مدیر منابع انسانى در آمریکا برابر140،996 دلار است.

 

تفسیر این شغل در ایران همان پیمانکاری است.

 

شغل سوم: مشاوره مالى

 

درصد رشد:92/25%

 

پایه حقوقى:متوسط دریافت حقوق یک مدیر سهام و مشاور مالى در آمریکا برابر100،895 دلار است.

 

شغل دوم:استاد ارشد دانشگاه

 

درصد رشد:39/31%

 

پایه حقوقى :متوسط دریافت حقوق یک استاد صاحب کرسى و بالاتر در آمریکا برابر 351،542 دلار است.

 

شغل اول :مهندس کامپیوتر شاخه نرم افزار

 

درصد رشد:07/46%

 

پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق یک مهندس نرم افزار در آمریکا برابر 84,779 دلار است.

 

 

 

 

نوشته شده در ٩ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ توسط ن نظرات () |

نامه ای به خــدا

 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود :

خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام... اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...

 

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...

 

همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !

 

همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...

 البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان بیشرف اداره پست آن را برداشته اند ...!!!

 

نوشته شده در ۸ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ توسط ن نظرات () |

 

شناخت انواع ویتامین ها و فواید مصرف آنها

 

 

 

ویتامین " A " در سلول سازی و ترمیم پوست، سلامت دندانها، چشم و استخوان بندی بدن نقش بسزایی دارد.

 

ویتامین " B1 " برای تبدیل مواد غذایی به انرژی مورد نیاز بدن، تقویت عملکرد قلب، گردش خون و مغز و اعصاب.

 

ویتامین " B2 " به همراه دیگر ویتامین های گروه "B " برای رشد و ترمیم پوست و همچنین کمک در تیدیل کربو هیدراتها به انرژی خیلی موثر است.

 

ویتامین " B3 " که کمبود و عدم دریافت این نوع ویتامین باعث بیماری پلاگرا (ضایعات پوستی و عصبی و روانی) میشود

 

ویتامین " B6 " برای سهولت در عملکرد سالم مغز و گلبولهای قرمز خون و شکستن پروتئین

و همچنین بالا بردن قدرت سیستم ایمنی بدن.

 

ویتامین " B9 " (اسید فولیک) برای ساخت گلبولهای قرمز خون و دی ان ای سلول (وراثت)

و به کمک ویتامین "B12 "و " C "در هضم غذا و استفاده از پروتئین بسیار تاثیر گذار است.

 

ویتامین " B12 " در جهت شکل گیری متابولیسم بدن و گلبولهای قرمز خون و سیستم اعصاب مرکزی که شامل مغز و نخاع میگردد تعیین کننده است.

 

ویتامین " C " برای بالا بردن سیستم ایمنی بدن در مقابل خیلی از بیماریها، بهبود زخم ها

سلامت مفاصل و همچنین جذب آهن در بدن مناسب است.

 

ویتامین " D " جذب کلسیم در بدن، تسریع در فرآیند رشد، داشتن استخوانها

و دندانهای سالم و محکم را ناشی می شود.

 

ویتامین " E " آنتی اکسیدان قوی برای ساخت سلولها و همچنین گلبولهای قرمز خون

و استفاده از ویتامین" K "و عملکرد سالم گردش خون در بدن.

 

ویتامین " K " ترمیم جداره رگها (برای انعقاد خون) را باعث می شود.

 

 

 

نوشته شده در ۸ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ توسط ن نظرات () |

سلام

 متنی بدستم رسید  خیلی حیف ام آمد تو وب لاگ نگذارمش هر چند خیلی بهداشتی تر شده و یکم هم اضاف تر ولی دست دوست عزیزی که تهیه کرده و برای من ارسال کرد درد نکند.!!!!

15 فرمان !

اینکه می‌گویند ما ایرانی‌ها حافظه تاریخی نداریم حقیقتی ست ها !!!

جماعت دلال مسلکِ ناآگاه ، با آن حماقت آشکار در هنگام رانندگی یا توحش علنی برای برداشتن یک شیرینی از جعبه ی تعارفی یا شهوت عجیب برای قرار گرفتن در مقابل دوربین ، با رتبه‌ی نخست جستجوی سکس ... چرا باید در پی یک زمامدار رویایی باشند؟

این روزها فقط  کاپشن رییس جمهور توی ذهنمان برق می زند ! و معطلیم که ببینیم آیا خاتمی می آید یا نه ! دریغ از حوادث مسبوقه !!!!

 

من پیشنهاد می کنم ملت هشت سال انتخابات را تعطیل کنند و اجازه بدهند هر کسی که می‌آید همینجور ادامه دهد . بعد خودشان با حوصله این موارد را تجربه کنند :

ما از جایی فراتراز این بحث ها  مشکل داریم ، 

اول : ایرانی ها لطفا روزی یک بار(یا دست کم یک روز در میان) حمام بروند.

دوم : ایرانی ها  قبل از پرتاب فحش به بیرون ، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند.

 سوم : هر خانواده‌ی ایرانی هر روز یک روزنامه بگیرد ، اگر شده یالثارات !

چهارم : هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند ... حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی !

 پنجم : رانندگان به جای فاصله ی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به پنل داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از پنجاه کیلومتر در هیچ شرایطی تجاوز نکند.

 ششم : همه به خودشان تلقین کنند که این کسی که می خواهیم کلاهش را برداریم و شب برای عزیزمان هدیه ببریم ، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.

 هفتم : ایرانی ها شبها با هر که دوست دارند،  خانوادگی بیایند بیرون از لانه هایشان .. حتی برای پنج دقیقه نشستن در یک فضای سبز.

 هشتم : به جای دوازده النگو خریدن و در دست انداختن ، یک دستگاه دی وی دی پلیر بخرند و شبها تلویزیون دولتی را از آمریکا گرفته تا ایران نگاه نکنند ... یک فیلم ببینند.

نهم : مردهای ایرانی یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها ، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند و عشق و رابطه و آشنایی ، بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست.

 دهم : مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای ... نیست.

 یازدهم : ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند و دهانشان را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد بسته تگهدارند.

 دوازدهم : ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری سیاستمداران ، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست.

 سیزدهم : اگر مسجد می روند ، نماز می خوانند ، روزه می گیرند فکر کنند به چه خاطر این کارها را انجام می دهند ،  هدف فقط انجام دادن نباشد.

چهاردهم : اگر هدفتان سعود به قله اورست باشد ولی بر روی کوه دماوند کوهنوردی کنند با هر سرعتی هم که کوهنوردی کنند به قلعه اورست نخواهند رسید.

پانزدهم : به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند.

 

 

.

 

 

نوشته شده در ٦ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

شیطان جنس کهنه می فروشد

 شیطان می خواست که خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسه‌های قدیمی و در انبار مانده‌اش را به حراج بگذارد. در روزنامه‌ای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر کارش پذیرفت.

حراج جالبی بود: سنگ‌هایی برای لغزش در تقوا، آینه‌هایی که آدم را مهم جلوه می‌داد، عینک‌هایی که دیگران را بی‌اهمیت نشان می‌داد. روی دیوار اشیایی آویخته بود که توجه همه را جلب می‌کرد: خنجرهایی با تیغه‌های خمیده که آدم می‌توانست آن‌ها را در پشت دیگری فرو کند، و ضبط صوت‌هایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد.

شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: "نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید."

یکی از مشتری‌ها در گوشه‌ای دو شیء بسیار فرسوده دید که هیچکس به آن‌ها توجه نمی‌کرد. اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد.

شیطان خندید و پاسخ داد: "فرسودگی‌شان به خاطر این است که خیلی از آن ها استفاده کرده‌ام. اگر زیاد جلب توجه می کردند، مردم می‌فهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند.

با این حال قیمت شان کاملاً مناسب است. یکی شان "شک" است و آن یکی "عقدة حقارت". تمام وسوسه‌های دیگر فقط حرف می‌زنند، این دو وسوسه عمل می کنند.

 

منبع:

Marjan-Melody

 

نوشته شده در ٢۸ دی ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ توسط ن نظرات () |

سس خردل

 

آورده اند که در کنفرانس  تهران  روزی  چرچیل،  روزولت و  استالین  بعد  از

میتینگ‌های پی در پی  آن  روز  تاریخی!  برای  خوردن  شام  با  هم   نشسته

بودند. در کنار میز یکی از  سگ‌های  چرچیل ساکت   نشسته بود  و  به  آنها

 نگاه میکرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت؛ چطوری  میشه از این   خردل

تند به این سگ داد؟  روزولت گفت من بلدم و مقداری  گوشت برید  و   خردل

را داخل  گوشت  مالید  و  به طرف سگ رفت  و  گوشت  را  جلوی   دهانش

گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد، سگ گوشت را بو کرد و شروع به  خوردن

کرد تا اینکه به خردل رسید،  خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن   صرف نظر کرد.

 بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره

و مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره  رفته  و  با

یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست  دیگرش خردل  را به  زور به

داخل دهان سگ چپاند، سگ با ضرب  زور خودش را از دست  استالین  رهانید

و خردل را تف کرد.

در این میان که چرچیل به هر دوی آنها میخندید بلند شد و گفت؛  دوستان هر

دوتاتون سخت در اشتباهید!  شما  باید  کاری بکنید  که خودش مجبور  بشه

بخوره، روزولت گفت چطوری؟ چرچیل گفت نگاه کنید! و  بعد بلند شد  و با

چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در

حالی‌ که به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد! چرچیل  گفت  دیدید چطور می توان زور را بدون زور زدن به مردمان اعمال کرد!!!!!

 

 

 

نوشته شده در ٢۸ دی ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط ن نظرات () |

راننده تاکسی

 

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست دادنزدیک بود که بزنه به یه اتوبوساز جدول کنار خیابون رفت بالانزدیک بود که چپ کنهاما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیستامروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم!"

نوشته شده در ٢٥ دی ۱۳۸٧ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ توسط ن نظرات () |

دانستنی های بامزه

 

ـ جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود.

ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.

ـ رشد کودک در بهار بیشتر است.

ـ ۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه طول می کشد تا نور خورشید به زمین برسد.

ـ ظروف پلاستیکی تقریباً ۵۰۰۰۰سال در برابر تجزیه مقاومند.

ـ تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است.

ـ شترمرغ در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می خورد ؟؟؟

ـ حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند.

ـ کرم های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ برابر خود غذا می خورند.

ـ زمان بارداری فیل به دو سال می رسد.

ـ در یک سانتی متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است.

ـ شدیدترین نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صدای موتور جت است.

ـ وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش....ش.... شما آرام می شود به این

دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در

ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد.

ـ دلفین ها همانند گرگ ها هنگان خواب چشم هایشان را باز می گذارند.

ـ با نگاه کردن به گوش حیوانات می توانیم به تخم گذار بودن یا بچه زا بودن آنها

پی ببریم. بدین صورت که تخم گذاران گوششان ناپیدا و بچه زایان گوششان نمایان

است، تنها یک اسثتنا وجود دارد آن هم نوعی افعی است که بچه زاست اما گوشش دقیق

پیدا نیست.

ـ بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است

نوشته شده در ٢٥ دی ۱۳۸٧ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ توسط ن نظرات () |

راه های یادگیری روشن فکر بودن " در حال حاضر"

 

- اولین اصل، یادگرفتن تعدادی لغت پرملاته! هرچی بیشتر بدونید بهتره اما اگر مغزتون زیاد کشش نداره همین چهارتا رو حفظ کنید: سیناپس ، پارادایم، نوستالژیک و دیالکتیک .معنی اش زیاد مهم نیست فقط کافیه هر چند جمله در میون مقداری از این کلمات- به میزان دلخواه- بکار ببرید البته موظب باشید  دز آن را زیاد بالا نبرید که تابلو می شود!

 

- یک سگ بخرید. اصولاً معاشرت با سگ جماعت تاثیر زیادی در ارتقای سطح روشنفکری داره!

- ریش پرفسوری گرچه اپیدمی شده ولی هنوز هم جواب می ده!  ریش پروفسوری می تونه یک کارگر افغانی رو به یک شهروند فرهیخته تبدیل کنه!

 

- غر بزنید! غر زدن به وضع مملکت یکی از ارکان مهم و شاید مهمترین رکن روشنفکری باشه. به هر چیزی که فکرتون می رسه غر بزنید مهم نیست به چی فقط غر بزنید مثال:

اگر بارون نمیاد از بارونهای لندن تعریف کنید و بر پدر مملکت بی آب و علفمون  لعنت بفرستید!

اگر بارون میاد از هوای صاف و آفتابی تگزاس تعریف کنید و بگید :" تف به این مملکت گل وشل"!

- مدام از پیشرفت خارج تعریف کنید! طوری که انگار 80 سال توی لس آنجلس زندگی کرده اید .مثلاً بگید اونجا نون بربری تو بسته بندی های استریل عرضه میشه!

- اگر در مهمانی خواستید دستشویی بروید و آنجا دستشویی فرنگی نداشتند به شدت از صاحبخانه گلایه کنید و خودتان را ناراحت نشان دهید. البته اگر دستشویی فرنگی داشتند هول نکنید! دستشویی فرنگی هم مثل دستشویی های خودمان همان دو مرحله را دارد:       1 -شلوارمان را پایین می کشیم 2-پی پی می کنیم .

مواظب باشید مراحل را جابجا انجام ندهید!

- پیتزا دیگه دمده شده، سعی کنید اسم غذا هایی رو حفظ کنید که بقیه حتی نمی تونند تلفظش کنند.

 مثال: فوندی بورگینیون، تاوزند آیلند و...البته اگر توی رستوران بودید قبل از به زبان آوردن این کلمات ابتدا دستتون رو داخل جیبتون کنید ویک چرخ بدهید اگر به چیزی برخورد نکرد احساس تشنگی کنید ویک لیوان آب سرد سفارش بدهید!

 

- داشتن یک وبلاگ ضروریه . البته اگر هنوز فرق بین کیس و مانیتور رو نمی دونید بروید به پاراگراف بعدی!

قالب وبلاگ باید حتماً سیاه باشه. سیاه نمادی است از خفقان ژرفنای درونی و فریادی از فراسوی فراخنای تاریکی های ظلمانی! اسم وبلاگ هم باید یکی از این ها باشد: فریاد بی صدا، اسیر حجم خلوت بی کسی، غریب غروب غربت غارغار! برای مطالب توش هم میتونید یک کتاب از احمد شاملو بگذارید بغل دستتون و هر هفته یه صفحه ازش رو تایپ کنید بریزید تو حلق وبلاگ!

- سعی کنید عینکی شوید. عینک سمبل مطالعه ی زیاده ! اگر حوصله مطالعه ندارید یک روش سریعتر هم وجود داره: 2 دقیقه به جوشکاری با دقت نگاه کنید!

- اگر کاندیدای مورد نظر شما رای آورد، دمکراسی را مثل عقد دخترعمو پسرعمو عهدی آسمانی بدانید.

اگر کاندیدای مورد نظر شما رای نیاورد بگویید: ملت شعورشون همینقدره! حقشونه بیسوادها!

- ترانه های خارجی گوش بدهید. هرچی غیر مجاز تر باشه بهتره! اگر نانسی گوش میدید نشون میده که تمام مراحل روشنفکری رو با موفقیت پشت سر گذاشته اید!

- وقتی در مورد ریس جمهور های خارجی صحبت می کنید بگویید: " آقای بوش" یا " پرزیدنت بوش"

- اگر دختر هستید باید مانتوی شما تنگ باشد! تنگ تر از بقیه ! خیلی تنگ! اونقدر که موقع غذا خوردن مجبور شوید دکمه های جلوی آن را به صورت موج مکزیکی به ترتیب باز و بسته کنید تا لقمه پایین برود!

و بلا خره مانیفست روشنفکری ...

کتاب های فروغ فرخزاد، صادق هدایت ، سروش و گوگوش کتب اربعه ی روشنفکران محسوب می شوند.

حالا خیلی به آخری گیر ندید بیشتر با سی دی حال می کنه!

نوشته شده در ٢٤ دی ۱۳۸٧ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ توسط ن نظرات () |

تست روانشناسی میزان جذابیت زوجین

 

با خواندن اولین تست و انتخاب گزینه مناسب به سوالی که هر گزینه مشخص کرده بروید و به آن سوال جواب دهید. مثلاً اگر گزینه پ سوال ۱ را انتخاب کردید دیگر لزومی ندارد سوال ۲ و ۳ را پاسخ دهید فقط کافی است به سوال ۴ مراجعه کنید.

 

 

۱) بیش از همه دوست دارید به کجا سفر کنید:

الف) پکن: رجوع شود به سوال ۲ ب) توکیو: رجوع به سوال ۳ پ) پاریس: رجوع به سوال ۴

۲) آیا تا به حال با دیدن فیلم ترحم‌انگیزی به گریه افتاده‌اید؟!

الف) بله: رجوع به سوال ۴ ب) خیر: رجوع به سوال ۳

۳) اگر با نامزدتان قرار داشته باشید و او یک ساعت بعد هم سر قرار نیاید چه کار می‌کنید؟!

الف) نیم ساعت دیگر صبر می‌کنید: رجوع به سوال ۴ ب) فوری از محل قرار می‌روید: رجوع به سوال ۵ پ) آنقدر صبر می‌کنید تا بیاید: رجوع به سوال ۶

۴) آیا دوست دارید به تنهایی به سینما بروید؟

الف) بله: رجوع به سوال ۵ ب) خیر: رجوع به سوال ۶

۵) اگر در ابتدای آشنایی با نامزدتان او بخواهد دست شما را بگیرد چه واکنشی نشان می‌دهید؟

الف) از این کار امتناع می‌کنم : رجوع به سوال ۶ ب) برای مدت کوتاهی دستش را می‌گیرم: رجوع به سوال ۷ پ) پیشنهادش را قبول می‌کنم و دستش را می‌گیرم: رجوع به سوال ۸

۶) آیا شما فرد شوخ طبعی هستید؟

الف) بله: رجوع به سوال ۷ ب) خیر: رجوع به سوال ۸

۷) به نظرتان مدیر توانایی هستید؟

الف) بله: رجوع به سوال ۹ ب) خیر: رجوع به سوال ۱۰

۸) اگر امکان داشت دوباره به دنیا بیایید دوست داشتید چه جنسیتی داشته باشید؟

الف) مرد: رجوع به سوال ۹ ب) زن: رجوع به سوال ۱۰ پ) اهمیتی ندارد: شخصیت نوع ۴

۹) آیا در آن واحد بیش از یک دوست صمیمی دارید؟

الف) بله: شخصیت نوع ۲ ب) خیر: شخصیت نوع ۱

۱۰) آیا به نظرخودتان فرد باهوشی هستید؟

الف) بله: شخصیت نوع ۲ ب) خیر: شخصیت نوع ۳

……………………………………………………………………………

پاسخ تست:

 

شخصیت نوع یک؛ به شما تبریک می‌گوییم: شما برای همسرتان فرد بسیار جذابی هستید. حتی از منظر او شما زیبایی چشم‌گیری دارید. نه تنها ترکیب ظاهری زیبایی دارید. بلکه شخصیت شوخ‌طبع و لطیفی دارید. شما فرد فرهیخته‌ای هستید و می‌دانید که با همسرتان چگونه کنار بیایید و وقت‌تان را در اختیارش بگذارید.به این ترتیب است که شما فرد دلخواه او به شمار می‌روید.

 

شخصیت نوع دو؛ کاملا" خوب: شما به راحتی همسرتان را جذب می‌کنید اما خودتان را به این راحتی در دام عشق گرفتار نمی‌کنید. شوخ طبعی تان او را وادار میکند تا با شما کنار بیاید. او از بودن در کنار شما احساس شادمانی بسیاری دارد.

 

شخصیت نوع سه؛ بد نیست: شما نمی‌توانید به خوبی نامزدتان را به خود جذب کنید. اما خصوصیات جالب توجهی دارید که او بتواند با تکیه بر آنها با شما کنار بیاید. سعی می‌کنید برای مشاهده امور مختلف دیدگاه یگانه‌ای داشته باشید. شما در چشم دوستانتان فردی کاملاً صمیمی هستید.

 

شخصیت نوع چهار؛ مواظب باشید:شما نمی‌توانید نامزدتان را به خود جذب کنید چرا که دانش و ارزشهای غریزی انسانی والایی برخوردار نیستید. گاهی مواقع از خودتان بی‌تفاوتی‌هایی نشان می‌دهید به همین دلیل است که مورد پسند همسرتان نیستید .

 

 

نوشته شده در ٢٤ دی ۱۳۸٧ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ توسط ن نظرات () |

یک روز زندگی

 

 

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

 

پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد.

 

به پر و پای فرشته ‌و انسان پیچید، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یک روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن."

لا به لای هق هقش گفت: "اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد؟ ..."

خدا گفت: "آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به کارش نمی‌آید"، آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی کن."

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید، اما می‌ترسید حرکت کند، می‌ترسید راه برود، می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف کنم."

 

آن وقت شروع به دویدن کرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید، چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند ....

او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ...

اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزدکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمی‌شناختند، سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او در همان یک روز زندگی کرد.

فردای آن روز فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیست!"

 

زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است.

امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟

 

'Our lives begin to end the day we become silent about things that matter.’ Martin Luther King Jr.

نوشته شده در ٢۳ دی ۱۳۸٧ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط ن نظرات () |

خوش‌لباس‌هاچگونه می‌روند سر کار؟

 

می‌گویند وقتی برای مصاحبه شغلی می‌روید، حسابی به تیپ و قیافه‌تان برسید و بهترین لباس‌هایتان را بپوشید چون گرچه توانایی‌های شما در گزینش شما برای آن شغل مهم‌ هستند ولی حتما قبول دارید که هیچ‌کس از کارمند شیک‌پوش و مرتب بدش نمی‌آید. روان‌شناسان اعتقاد دارند که ظاهر افراد در مصاحبه‌های شغلی در انتخاب آنها برای آن شغل موثر است. این راهنمایی‌ها را بخوانید تا به آقا و خانمی شیک‌پوش و آراسته در محل کارتان تبدیل شوید...

 

۷ توصیه به آقایان

 

۱) لباس‌هایتان را جور کنید: شب قبل و یا دست کم صبح روزی که می‌خواهید به محل کارتان بروید، لباس‌هایتان را با هم جور کنید. به لباس‌هایی که می‌خواهید بپوشید، اندکی بیندیشید. این خیلی اشتباه است که لباس‌های داخل کمد و یا روی تخت را زیر و رو کنید و لباسی را فورا به تن کنید که روی بقیه است و یا کمتر از بقیه چروک است. اگر فرصت کافی برای هماهنگ کردن یک شلوار و پیراهن مناسب در نظر بگیرید، می‌توانید آنها را سر فرصت اتو کنید.

۲) شلوارهای ارتشی و پیلی‌دار، ممنوع: یک آقای شیک و خوش‌لباس، شلوار مناسبی در محل کارش می‌پوشد. شلوارهای ارتشی به رنگ خاکی و یا سبز مناسب محل کار رسمی شما نیست. شلوارهای پیلی‌دار را هم کنار بگذارید. بهتر است در محل کار شلوارهایی بپوشید که از جلو صاف باشند.

۳) به سایزتان توجه کنید: بسیاری از آقایان یا شلوارهایی می‌پوشند که کوتاه است و یا خیلی تنگ و گشاد روی پاهایشان می‌نشیند. اول ببینید سایز شما چند است و پس از آن با کمک یک خیاط زبردست، شلواری مناسب سایز اندام‌تان بدوزید.

۴) با رنگ‌ها بازی کنید: اگر عادت دارید یک رنگ پیراهن را با یک رنگ شلوار همیشه بپوشید، باید بگوییم که وقت آن است که برای آنکه آقای خوش‌تیپی باشید، اندکی با رنگ‌ها بازی کنید. پیراهن سفید و یا آبی‌کم‌رنگ و پیراهن‌های راه‌راه برای محیط کار مناسب‌اند.

۵) به کفش و کمربندتان نگاه کنید: قرار نیست شما یک کفش و یا کمربند را آن قدر استفاده کنید تا پاره شود. بهتر است چند جفت‌ کفش و چند عدد کمربند داشته باشید و آن را با لباس‌های گوناگون بپوشید. وقتی کفش یا کمربند شما کهنه باشد، دیگر آن را در محل کار استفاده نکنید بلکه آن را برای مهمانی‌ها و گردش‌های خانوادگی غیررسمی کنار بگذارید.

۶) ساعت‌های فلزی بهترند: برای رسمیت بخشیدن به تیپ خود در محل کار، ساعت‌هایی با بند نقره و یا استیل بپوشید اما اگر حاضر نیستید علاقه قدیمی‌تان را به ساعت‌های بند چرمی کنار بگذارید، یک ساعت بند چرمی با طرحی محکم و مردانه برگزینید.

۷) کیف پول‌های باریک: یک آقای شیک‌پوش در محل کارش، کیف پول بزرگ و حجیمی‌ را در جیب پشت شلوارش نمی‌چپاند، به جای آن کیف پول‌های باریک و قدی برای محل کار مناسب‌ترند، برای مدارک‌تان هم می‌توانید یک کیف مخصوص کارت‌ها و مدارک تهیه کنید و آن را در کیف دستی‌تان بگذارید.

 

۷ توصیه به خانم‌ها

۱) کفش و جوراب تیره بپوشید: شاید شماره کفش شما بالای ۴۰ باشد، در این صورت جزو خانم‌های بزرگ‌پا به شمار خواهید رفت. برای اینکه پاهایتان کوچک‌تر به نظر بیایند، کفش‌ها و جوراب‌هایی به رنگ تیره انتخاب کنید. فراموش نکنید به‌طور کلی کفش‌ها و جوراب‌های تیره برای محیط کار رسمی مناسب‌ترند.

۲) جین نپوشید: اگر شما وکیل خانم و یا کارمندی در یک شرکت بازرگانی هستید و یا یک خانم استاد دانشگاه هستید، باید در محل کارتان رسمی لباس بپوشید. بنابراین جین‌ها را از لباس‌های محل کارتان حذف کنید. شلوارهای پارچه‌ای با اتو و راه‌های ظریف عمودی به رنگ‌های خاکستری و مشکی و سرمه‌ای به ظاهر شما رسمیت بیشتری می‌بخشند.

۳) صندل نپوشید: صندل به هیچ‌وجه مناسب پوشیدن در محل کار نیست. صندل‌ها بیشتر برای مهمانی‌های زنانه مناسب‌اند. به جای صندل به سراغ کفش‌های رسمی‌تر بروید که بسته‌تر هستند. شما می‌توانید این کفش‌ها را تخت انتخاب کنید و یا پاشنه‌های سه‌‌سانتی را برگزینید. اگر دوست دارید کفش محل کار شما پاشنه داشته باشند، پاشنه‌های پهن را انتخاب کنید تا سطح اتکای بیشتری روی زمین داشته باشید. راه رفتن در تمام روز با پاشنه‌های تیز خیلی دشوار است. شما در کنار رسمی بودن لباس و کفش کارتان باید به فکر راحتی خودتان هم باشید.

۴) زیورآلات را کنار بگذارید: لباس رسمی برای محل کار را با استفاده از زیورآلات، نامناسب نکنید. به طور کلی، زیورآلات مناسب محل کار نیستند، به خصوص انواعی که سر و صدا تولید می‌کنند و طرح‌ها و نقش‌های بزرگ و خیره‌کننده دارند. در یک لباس کار رسمی، دست‌کم یک انگشتر و یا حلقه ساده مناسب است؛ همین.

۵) رنگ‌های رسمی را انتخاب کنید: رنگ‌های رسمی و مناسب برای مانتو و مقنعه و یا روسری در محل کار سرمه‌ای، مشکی، خاکستری است. بنابراین تلاش کنید مانتو، روسری، شلوار و مقنعه‌تان را در محل کار در این طیف رنگی برگزینید.

۶) کیف‌های شل، ممنوع! کیف‌های دستی شل و ول برای محیط کار رسمی مناسب نیستند و شما را شلخته و نامرتب نشان می‌دهند. به جای آن به سراغ کیف‌هایی با زاویه‌های تیز و جنس‌های محکم و شق‌و‌رق و براق بروید.

۷) مرتب باشید: شلوارهای بگی، روپوش‌ها و روسری‌های چروک، کفش‌های خاکی و واکس‌نزده، از شما یک خانم نامرتب در محل کارتان می‌سازند. در عوض، لباس‌های اتوکشیده و مرتب، کفش‌های چرمی تمیز و واکس‌خورده و شلوارها و مانتوهای ساده اما شکیل از شما یک خانم رسمی در محل کارتان می‌سازند.

نوشته شده در ٢۳ دی ۱۳۸٧ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط ن نظرات () |

سلام به دوستان و عزیزانی که از وب لاگ خوب و دوست داشتنی شب سکوت کویر

دیدن می کنند. به درخواست مدیر  وب لاگ از من خواسته شده به عنوان نویسنده با این وب لاگ نیز همکاری کنم که باعث افتخار بنده است.

 

از این به بعد من " ن بوشهری"  سعی می کنم به صورت روزانه پستهای جالب براتون بگذارم 

 

یا حق

نوشته شده در ٢۳ دی ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ توسط ن نظرات () |

بگذارعشق خاصیت تو باشد

 

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد:

گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و

 بدون ترس برای آینده آماده شو.ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام. توان شروع به دویدن کنی .

کوچک باش و عاشق... که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

 موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن

فرقى نمی کند گودال آب کوچکى باشى یا دریاى بیکران... زلال که باشى، آسمان در توست

نوشته شده در ۱٥ دی ۱۳۸٧ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

سلام به همه دوستان و عزیزانی که با سر زدن به وبلاگم و اعلام نظر های زیبا من رو شرمنده خودشون کردند و خواهند کرد، نمی خواستم این شعری که خیلی وقت بود تو دلم را می لرزوند تو وب لاگ بگذارم ولی جهت اطلاع دوست عزیزی که از به روز نکردن وب لاگم به نوعی شکوه

می کرد.

..............................................................................................................................

به صلیب صدا مصلوبم ای دوست

تو گمان میبری مغلوبم ای دوست

شرف نفس من اگر شد قفس من

به سکوت تن ندادم حالا می رم بی کفن

وقتی گفتن ینگاه  بود مثل دیدن یا شنیدن

معنی آوازم این بود ته بنبست داد کشیدن

وقتی حتی توی خلوت فکر آزادی قفس بود

گفتنی هارو می گفتیم اگر فرصت یک نفس بود

نوشته شده در ٢۳ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

   ما به مردها گفتیم: می خواهیم مثل شما باشیم. مردها گفتند: حالا که این قدر اصرار می کنید، قبول ! و ما نفهمیدیم چه شد که مردها ناگهان این قدر مهربان شدند.

وقتی به خود آمدیم، عین آن ها شده بودیم. کیف چرمی یا سامسونت داشتیم و اوراقی که باید به اش رسیدگی می کردیم و دسته چک و حساب کتاب هایی که مهم بودند.. با  رئیس دعوایمان می شد و اخم و تَخم اش را می آوردیم خانه سر بچه ها خالی می کردیم. ماشین ما هم خراب می شد، قسط وام های ما هم دیر می شد.. دیگر با هم مو نمی زدیم. آن ها به وعده شان عمل کرده بودند و به ما خوشبختی های بی پایان یک مرد را بخشیده بودند. همة کارهایمان مثل آن ها شده بود فقط، نه! خدای من! سلاح نفیس اجدادی که نسل به نسل به ما رسیده بود، در جیب هایمان نبود. شمشیر دسته طلا؟ تپانچة ماشه نقره ای؟ چاقوی غلاف فلزی؟ نه! ما پنبه ای که با آن سر مردها را می بریدیم، گم کرده بودیم.. همان ارثیه ای که هر مادری به دخترش می داد و خیالش جمع بود تا این هست، سر مردش سوار است. آن گلولة الیافی لطیفی که قدیمی ها به اش می گفتند عشق، یک جایی توی راه از دستمان افتاده بود. یا اگر به تئوری توطئه معتقد باشیم، مردها با سیاست درهای باز نابودش کرده بودند. حالا ما و مردها روبه روی  هم بودیم. در دوئلی ناجوانمردانه. و مهارتی که با آن مردهای تنومند را به زانو

 درمی آوردیم، در عضله های روحمان جاری نبود. سال ها بود حسودی شان می شد. چشم نداشتند ببینند فقط ما می توانیم با ذوقی ودکانه به چیزهای کوچک عشق بورزیم. فقط و فقط ما بودیم که بلد بودیم در معامله ای که پایاپای نبود، شرکت کنیم. می توانستیم بدهیم و نگیریم. ببخشیم و از خودِ بخشیدن کیف کنیم. بی حساب و کتاب دوست بداریم. در هستی، عناصر ریزی بودند که مردها با چشم مسلح هم نمی دیدند و ما می دیدیم. زنانگی فقط مهارت آراستن و فریفتن نبود و آن قدیم ها بعضی از ما این را می دانستیم. مادربزرگ من زیبایی زن بودن را می دانست.

 وقتی زنی از شوهرش از بی ملاحظگی ها و درشتی های شوهرش شکایت داشت و  هق هق گریه می کرد، مادر بزرگ خیلی آرام می گفت: مرد است دیگر، از مرد بودن مثل  عیبی حرف می زد که قابل برطرف شدن نیست. مادربزرگ می دانست مردها از بخشی از حقایق هستی محروم اند. لمس لطافت در جهان، در انحصار جنس دوم است و ذات جهان لطیف است.

مادربزرگ می گفت کار زن ها با خدا آسونه. مردها از راه سخت باید بروند. راه میان بری بود که زن ها آدرسش را داشتند و یک راست می رفت نزدیک خدا. شاید این آدرس را هم همراه سلاح قدیمی مان گم کردیم.

به هر حال، ما الان اینجاییم و داریم از خوشبختی خفه می شویم. رئیس شرکت به مان بن فروشگاه سپه داده و ما خیلی احساس شخصیت می کنیم. ده تا نایلون پر از روغن و شامپو و وایتکس و شیشه شور و کنسرو و رب و ماکارونی خریده ایم و داریم به زحمت نایلون ها را می بریم و با بقیة همکارهای شرکت که آن ها هم بن داشته اند و خوشبختی، داریم غیبت رئیس کارگزینی را می کنیم و ادای منشی قسمت بایگانی را درمی آوریم و بلندبلند می خندیم و بارهایمان را می کشیم سمت خانه. چقدر مادربزرگ

 بدبخت بود که در آن خانه می شست و می پخت. حیف که زنده نماند ببیند ما به چه آزادی شیرینی دست یافتیم. ما چقدر رشد کردیم.

افتخارآمیز است که ما الان، هم راننده اتوبوس هستیم هم ترشی می اندازیم. مهندس معدن هستیم و مربای انجیرمان هم حرف ندارد. هورا ما هر روز تواناتر می شویم. مردها مهارت جمع بستن ما را خیلی تجلیل می کنند. ما می توانیم همه کار را با همه کار انجام دهیم. وقتی مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ایستاده توی اتوبوس حفظ کنند، ما با یک دست دست بچه را می گیریم با دست دیگر خریدها را، گوشی موبایل بین گردن و  شانه، کارهای اداره را راست و ریس می کنیم. افتخارآمیز است.

 دستاورد بزرگی است این که مثل هم شده ایم. فقط معلوم نیست به چه دلیل گنگی، یکی مان شب توی رختخواب مثل کنده ای چوب راحت می خوابد و آن یکی مدام غلت می زند، چون دست و پاهایش درد می کنند. چون صورت اشک آلود بچه ای می آید پیش چشمش. بچه تا ساعت پنج مانده توی مهد کودک... همه رفته اند، سرایدار مجبور شده بعد از رفتن مربی ها او را ببرد پیش بچه های خودش. نیمة گمشده شب ها خواب ندارد. می افتد به جان زن. مرد اما راحت است، خودش است. نیمة دیگری ندارد. زن گیج و خسته تا صبح بین کسی که شده و کسی که بود، دست و پا می زند. مادربزرگ سنت زده و عقب افتادة من کجا می توانست شکوه این پیروزی مدرن را درک کند؟ ما به همة حق و حقوقمان رسیده ایم.

زنده باد تساوی

 

 

 

نوشته شده در ۱۸ آذر ۱۳۸٧ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

شاید تحمل خواندن این مطلب را نداشته باشید ولی بد نیست که بخوانید!!

 

 

نه فایده نداره چه شما بخوانید و چه نخوانید، چه رنجیده شوید و چه نشوید فرقی به حال پسرک 12 ساله و خانواده اش و سایر انسانهای مشابه ندارد. طبق معمول این هم باید فدا شود ووو. ولی نفر بعدی کیه؟؟ کدام یک از آشناهامون کدام یک از هم نوع هامون فکر کنم بستن چشم و یک آه کشیدن و بعد دنبال راه خودمون رفتن شده یک عادت .  پس اشکالی نداره این دفعه هم مانند سری های قبل بایک آه یا احتمالاً با  قطره اشکی اظهار هم دردی کنیم.

هرگاه تیرمون به سنگ می خوره و ناملایمتی هر چند نا چیز از کسی یا کسانی می بینیم می گیم " اااای، دنیا عوض شده" و احتمالاً پیش خودمون سعی می کنیم ما هم رفتارمون مترتب با همین دنیا کنیم. طوری رفتار می کنیم که انگار جواب خیلی پی چیده است یا شاید نمی خواهیم بفهمیم که کیا اجزاء تشکیل دهنده این دنیا هستند و چگونه می شود درستش کرد. بدون لحظه ای تحمل و بلا درنگ تصمیم می گیریم که ما هم در موقعیتی مقتضی عمل طرف را بی جواب نگذاریم، و گاهان اگر کسی دیگه هم کارش به ما ختم شد همان رفتار را با او انجام می دهیم و تو دلمون می گیم "کی به ما لطف کرد که من به تو لطف کنم"   بله تا زمانی که تصمیم نگیریم نفر اول خودمون باشیم و خودمون در خودمون تغیر مثبت و انسان دوستانه بوجود نیاوریم باید شاهد مسائلی از این دست  و چه بسا سختر باشیم.  "مرتضی"

 

تلاش پسرکی 12 ساله برای نجات مادرش از تن فروشی

 

 

 

چگونه بغض فروخورده اش را فریاد خواهد زد؟ و کی؟ «امین» را می گویم. پسر ١٢ ساله ای که برایم از خصوصی ترین راز دردناک زندگیش گفت.

غالبا"این منم که بدنبال خبر و ماجرا می روم ولی گاهی هم خبر و ماجرا به سراغم می آید! مثل این ماجرا که با یک s.m.s اشتباهی به سراغم آمد!

ده دوازده روز قبل پیامکی روی تلفن همراهم گرفتم که «فوری با من تماس بگیر! مهمه!» شماره آشنا نبود اما بهتر دیدم تماس بگیرم.پسرکی جواب داد و قبل از هر چیز حرفهایش را قطار کرد.گفت:«من امین پسر سیمین هستم. (اسامی را تغییر داده ام). این s.m.s رو برای همه اسمهایی که توی موبایل مامانم بود فرستادم تا به همه مشتریاش بگم تو رو خدا دیگه بهش زنگ نزنید.»

راستش فکر کردم شاید مادرش،فروشنده یکی از مغازه های محل باشد! اما یادم نمی آمد شماره ام را به فروشنده ای داده باشم.پرسیدم:« مادر شما چی میفروشن پسرم؟»کمی مکث کرد.بعد با خجالت و آرام گفت: «تنش رو!» اول شوک شدم.اما زود مسلط شدم و کمی آرامش کردم و بهش اطمینان دادم مادرش را نمی شناسم و شماره را اشتباه گرفته است.اما از چیزی که پسرک درباره مادرش گفته بود،هنوز بهت زده بودم..«تنش رو می فروشه»! باقی حرفهایش را دیگر نمی شنیدم. اما دست آخر چیزی گفت که یقین کردم باید او را ببینم!

امین یک پسر «ایرانی» است.ایرانی. این را حتی برای «یک لحظه» هم فراموش نکنید.هنوز نمی دانم این پسر، چرا اینقدر زود بمن اطمینان کرد؟ گرچه اطمینانش بیجا نبود و من واقعا" به قصد کمک به دیدنش رفتم. و اگرچه بعد از حدود ٩ روز،هنوز هیچ کمکی نتوانسته ام به او و خانواده اش بکنم.با اجازه خودش، ماجرا و اسامی را با مختصری «ویرایش و پوشش» نقل می کنم تا نه اسمها و نه مکانها،هویت او را فاش نکند.پس امین یک اسم مستعار است برای پسری که مرا «امین» خود و امانتدار رازهایش دانست.پسری که بعدا"دلیل اعتمادش را گفت:«صدای شما، یه طوری بود که بهتون اعتماد کردم.با اینکه چندتا مرد دیگه ای که بهم زنگ زدن،فحش دادن و داغ کردن، اما شما عصبانی نشدین و آرومم کردین.همون موقع حس کردم نیاز دارم با یک بزرگتر حرف بزنم!یکی که مثل پدر واقعی باشه.بزرگ باشه نه اینکن هیکلش گنده شده باشه!» حس کردم پسرک باید خیلی رنج کشیده باشد که اینطور پخته و بزرگتر از سنش بنظر می آید. امین حدود ٢ ماه پیش فهمید مادرش، شروع به «تن فروشی» کرده است! مادرش که «یک تنه» سرپرستی او و خواهر کوچکترش را برعهده دارد و زن جوانی است که امین می گوید «زنی معصوم مثل یک فرشته» است.اما اگر شما جزو جمعیت پانزده میلیونی فقیر این مملکت نیستید، لابد اینجا و آنجا «شنیده اید» که در این سرزمین، «خط فقر» به چنان جایی رسیده که فرشته های بسیاری به تن فروشی مجبور شده اند! امین از روز اولی که مادرش بالاخره مجبور شد خودفروشی کند و به خانه دو پسر پولدار و نشئه رفت،خاطره سیاهی دارد.می گوید «خاطره سیاه»! و این ترکیبی نیست که یک بچه ١٢ ساله به کار ببرد، حتی اگر مثل او «باهوش و معدل عالی» باشد! اما غم، همیشه مادر شعر است.اندوه،مادر سخنانی است که گاه به شعر شبیه اند! و گاه خود شعرند..

امین گفت آن روز مادرش دیگر ناچار بود، زیرا «هیچ هیچ هیچ راهی برای سیر کردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!

مادر بیچاره و مستأصل،پیش از رفتن به خیابان و شروع فحشاء، حتی نماز هم خوانده بود و این طنز سیاه روزگار ماست. او کلی با خدایش حرف زده و نجوا کرده بود! شاید از خدا اجازه خواسته تا این گناه ناگزیر را انجام دهد! یا شاید پیشاپیش استغفار و توبه کرده! کسی نمی داند! شاید هم خدایش را سرزنش می کرده است!کاش می شد فهمید او با خدا چه ها گفته است؟ در شبی که قصد کرده برای نجات فرزندانش از زردی و گرسنگی، به آن عمل تن دهد.این سئوال بزرگ همیشه در ذهن من هست که او با خدا چه ها گفته است؟

بعد به قول امین با دلزدگی و اشکی که تمام مدت از بچه هایش پنهان می کرد،کمی به خودش رسید و خانه و خواهر کوچکتر را به امین سپرد و رفت! امین مطمئن شده بود مادرش تصمیم سخت و مهمی گرفته است.چون در آخرین نگاه،بالاخره خیسی چشمان مادر بیچاره را دید.

چند ساعتی گذشت. خواهرش خوابید ولی امین با نگرانی،چشم براه ماند: « حدود ١٢ شب مامانم کلید انداخت و اومد تو! ظاهرش خیلی کوفته و خسته تر از وقتای دیگه ای بود که برای پیدا کردن کار یا پول یا خریدن جنس قرضی بیرون می رفت و معمولا" سرخورده و خسته برمی گشت. مانتوش بوی سیگار می داد.مادرم هیچوقت سیگار نمی کشه.با اینکه نا نداشت،ولی مستقیم رفت حمام. رفتم روسری و مانتوشو بو کردم. مطمئن شدم لباسهاش بوی مرد میدن.از لای کیفش یه دسته اسکناس دیدم! با اینحال یکهو شرم کرده.از اینکه درباره مامان خوبم چنین فکر بدی کرده ام، خجالت کشیدم.گفتم شاید توی تاکسی،بوی سیگار گرفته باشد!گفتم شاید پولها را قرض کرده باشد! اما یکهو از داخل حمام،صدای ترکیدن یک چیز وحشتناک بلند شد. بغض مامان ترکید و های های گریه اش بلند شد...»

دو جوان که در آن شب، فقط به اندازه اجاره ٢ماه خانه خانواده امین، گراس و مشروب و مخدرمصرف کرده بودند،طبیعتا" آنقدرها جوانمرد نبودند که از یک «مادر مستأصل» بگذرند و او را بدون آزار و با اندکی کمک و امیدبخشی از این کار پرهیز دهند.

امین از آن شب که مادر را مجاب کرد با او صادق باشد و همه چیز را از او شنید،دنیای متفاوتی را پیش روی خود دید. بقول خودش این اتفاق،یک شبه پیرش کرد.او دیگر نه تمرکز درس خواندن دارد و نه دلزدگی و بدبینی،چیزی از شادابی یک نوجوان دوازده ساله برای او باقی گذاشته است.امین آینده ای بهتر از این برای خواهر کوچکش نمی بیند که روزی،به زودی، او نیز به تن فروشی ناگزیر شود.

چند بار؟ چند بار کبودی آزار مردان غریبه را روی بازوها و پای مادرش دیده باشد،کافی است؟ چند بار دیوانه شدن و به خروش آمدن مادرش را دیده باشد، کافی است تا چنان تصمیمی بگیرد؟ امین کلیه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می کشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»امین می خواهد بداند آیا می تواند کار بزرگتری بکند؟ کاری که مادر فرشته خو و خواهرکش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟

او واقعا" دارد تحقیق و بررسی می کند که آیا می تواند اعضای بدنش را تک به تک پیش فروش کند؟ و آیا می تواند به کسی اطمینان کند که امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضایش را تک به تک به بیماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینکه چگونه مرگی، کمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟

شاید برای یافتن آن فرد امانتدار، او حاضر شد راز بزرگش را بمن بگوید.منی که کشش درک انجام چنین کاری را از یک پسربچه نداشتم تا آنکه از نزدیک دیدم.و وقتی دیدم، آرزو کردم که ای کاش روزگار از شرم این واقعه، به آخر می رسید.

از او خواسته ام فرصت بدهد شاید فکری کنم..شاید راهی باشد..از وقتی که با حرفه ام آشناتر شده،اصرار دارد خودم این مسئولیت را قبول کنم و «وکیل بدن» او شوم! خودش این عبارت را خلق کرده. «وکیل بدن»! ذهن این پسر دوست داشتنی، سرشار از ترکیبهای تازه و کلمات بدیع و زیباست.

در شروع،سئوالم این بود که امین ١٢ ساله کی و چطور بغضش را فریاد خواهد زد؟ و حال می پرسم وقتی بغض او و امثال او ترکید،این جامعه ما چگونه جامعه ای خواهد شد؟و چه چیزی از آتش خشم فریاد او در امان می ماند؟ذهنم بیش از گذشته درگیر این نوع «بدن فروشی» شده و کار این پسر را، یک فداکاری «پیامبرانه» می دانم که پیام بزرگی برای همه ما و شما دارد.این روزها دایم دارم به راهها فکر می کنم.آیا راهی هست؟

 

 

از: علی اخوان - گرگرات

 "مدیر گروه ایران الایو"

 

 آمار فرار دختران از شهرها کدام شهر تو صدر جدول است؟؟

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ٢٢ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |

سلام . خواستم چیزی بنویسم دیدم فقط با نوشتن متن و خراب می کنم خواهش می کنم تا آخر بخونید .  برای یک بار هم که شده دنبال دلیل نگردید.... دلیل هم خواستی در پی نوشت  اضاف کردم

 

بخونن، کسایی که مثل منِ روسیاه دم از علی میزنن و فکر میکنن ایمانشون قوی و کامله ولی به عمل که میرسه ... . تو رو خدا نگاه نکنید چه کسی این مطلب رو ثبت کرده فقط بخونید. بدبخت ترین آدما کسیه که وظیفه ای رو بدونه و لزوم انجامش رو درک کنه ولی بهش عمل نکنه(مثل خودم).

بخونید و وقتی سختی بهتون وارد شد و چرخ فلک وفق مرادتون نبود گلایه ای نکنید و شک نکنید امتحان خداست برای سنجیدن قدرت ایمان شما. بخونید و عمل کنید. نصیحتِ من نیست، عین کلام خداست: 

 

آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم!‏ »،به حال خود رها می‏شوند و آزمایش نخواهند شد؟! ۞

ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان می‏کنیم)،باید علم خدا درباره کسانی که راست می‏گویند و کسانی که دروغ می‏گویند تحقق یابد!۞

و از مردم کسانى هستند که مى‏گویند: «به خدا ایمان آورده‏ایم!» اما هنگامى که در راه خدا شکنجه و آزار مى‏بینند، آزار مردم را همچون عذاب الهى مى‏شمارند (و از آن سخت وحشت مى‏کنند)، ولى هنگامى که پیروزى از سوى پروردگارت (براى شما) بیاید، مى‏گویند: «ما هم با شما بودیم (و پیروزی را مدیون زحمات خود میدانند)»۞

﴿سوره مبارکه عنکبوت، آیات 2، 3 و 10

و خطاب به عزیزانی که میگن فلان گناه رو انجام بدید اگر خدا گفت چرا کردید بگید من گفتم. بخونید و ببینید عاقبت این افراد چطور رقم میخوره (منظورم شخص خاصی نیست). این هم نصیحت من نیست عین کلام خداست:

 

 و کافران به مؤمنان گفتند: «شما از راه ما پیروی کنید، (و اگر گناهی دارد) ما گناهانتان را بر عهده خواهیم گرفت!» آنان هرگز چیزی از گناهان اینها را بر دوش نخواهند گرفت،آنان به یقین دروغگو هستند! ۞

آنها بار سنگین (گناهان) خویش را بر دوش می‏کشند، و (همچنین) بارهای سنگین دیگری را اضافه بر بارهای سنگین خود، و روز قیامت به یقین از تهمت هائی که می‏بستند سؤال خواهند شد!۞

﴿سوره مبارکه عنکبوت، آیات 12 و 13

حالا منِ رو سیاه یه نصیحت میکنم. قسمتون میدم روزی 10 دقیقه. فقط 10 دقیقه تو پست ترین زمان روزتون دو صفحه معنی قرآن رو بخونید ببینید چی باعث میشه اینجوری بیام اینجا التماستون کنم که بخونید و عمل کنید. بخونید اگر ضرر کردید تا وقتی خون تو رگتون جریان داره نفرین و لعنت بفرستید به من و روز محشر هم بگید این فلان فلان شده به ما گفت بخون ما ضرر کردیم.

بخونید... بخونید... این اولین دستوریه که خدا به پیغمبرش داد: اقْرَأْ. این همون چیزیه که تن آدم رو میلرزونه و همون آیه ایه که اشکای پیغمبرو در آوورد. بخونید تا بتونید روز محشر روی عزیزانتون رو ببینید:

و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت، و روز قیامت، او را نابینا محشور می‏کنیم!۞

(شخص) می‏گوید: «پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی؟! من که بینا بودم! »۞

(خداوند) می‏فرماید: «آن گونه که آیات من برای تو آمد، و تو آنها را فراموش کردی، امروز نیز تو فراموش خواهی شد!» ۞

﴿سوره مبارکه طه، آیات 124، 125 و 126

بخونید و عمل کنید و اگر به نکته ای رسیدید به همه تذکر بدید تا بقیه هم استفاده کنن. هیچ کاری هم با آخوندا و احمدی نژاد و کوروش کبیر و پیشرفت علم و انیشتین ندارم، دعوتتون کردم برید حرفهای خدای خودتون رو بخونید همین!!! حرف من ممکنه روتون تأثیر نداشته باشه ولی قسمتون دادم یه وقت کوچولو برای خوندن حرفهای خدای خودتون بذارید اون مثل من خشک حرف نمیزنه خیلی مهربون تر و تأثیرگزار تر باهاتون صحبت میکنه. بخونید، اون وقته که اونقدر پیش خودتون و خدای خودتون شرمنده میشید که دیگه روتون نمیشه با سر بالا دعا کنید..

برگرفته از:

http://www.cloob.com/name/worst

……………………………………………………………………..

پی نوشت:

شخصی همیشه می رفته آرایشگاه محلشون و درهنگام آرایش با آرایشگر از هر دری سخن می گفتند یک روز در هین صحبتها بحث به مذهب و خدا پرستی و...میرسه آقای آرایشگر میگه من فکر می کنم خدا نیست و خدایی وجود نداره !!! چون اگر بود این دنیا اینقدر جنگ نبود اینقدر بدبختی و مریضی نبود مگر نه اینکه همه میگن خدا کارش درسته ، خدا هوای همه را داره  پس این همه بد بخت و بیچاره و درمانده چی است ،  آقایی که نشسته بوده هیچ جوابی نداشته و می ماند که چی جواب بده داشته با خودش فکر می کرده و به هیچ جا نمی رسیده تا تمام که میشه حساب می کنه  درب را باز می کنه میخوات از آرایشگاه خارج بشه  نگاهش به طرف دیگر خیابان جلب میشه   یک آقایی با موهای بسیار بلند و ژولیده و ریشهای بلند و زشت یک لحظه چیزی بذهنش خطور می کنه به آقای آراییشگر میگه  من فکر می کنم در این شهر اصلاً آرایشگاهی نیست و هیچ آرایشگری هم نیست، آرایشگر شاکی می شه میگه دستت درد نکه پس ما چی هستیم خوب که هنوز خارج نشدی از آرایشگاه  اون آقا میگه اگر تو آرایشگر هستی و اینجا آرایشگاست  پس این آقا چی هست او طرف خیابان آرایشگر نگاه می کنه میگه این که دلیل نمیشه  اون نیامده آرایشگاه یعنی آرایش گر نیست ، یعنی آرایشگاه نیست آقا در جواب میگه خب وقتی ما پیش خدا نمیریم و به خدا توکل نمیکنیم و تو کارهامون هیچی رو رعایت نمی کنیم یعنی اینکه خدا نیست؟؟؟

 

 

 

 

 

نوشته شده در ٢٠ مهر ۱۳۸٧ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |


Design By : Night Skin