شب. سکوت. کویر

بیا به شام غریبان ما و مهمان شو که امشب اهل دلی عاشقانه می خواند. "اینجا فقط فریاد است. فریاد با صدای سکوت"

سلام به دوستان و عزیزانی که به من لطف دارند و با سر زدن به وبلاگ باعث خوشحالی و افتخار من می شوند،  امید وارم سال خوب و پر از خوشی با عنایت به لطف خدا شروع کرده باشید و تا انتها با همان کیفیت به اتمام رسانید.

قصد داشتم در مورد موضوعی که خواهید خواند کامل تر و جامعه تر بحث کنم و یک پست تووووپ بگزارم ولی مگه اجازه میدن..

آخه آدم از دست این " سید مرتضی حسینی" مجری مطرح تلوزیون مگه می تونه جو گیر نشه!!!

با ور کنید تا الان دو بار من در جشنی شرکت کردم که سید جان مجری آن بوده و همیشه یه مسابقه برای زوجها برگزار میکنه که من از پایه مخالف این مسابقه هستم . حالا شما بگید در جایی که بیش از 1000نفر تماشاچی نشسته آدم چطور می تونه به سید جان بگه که سید داداش بی خیال .....

مجری مطرح ما  بعد از دعوت از زوجها از آنها می خواد که به این سوال جواب بدن.

فکر کنید 30 ثانیه آخر زندگی شماست و ازراعیل به شما وقت داده که به همسرت یک جمله یا یک کلمه یا هرچیزی که می دونی بگی در این 30 ثانیه شما چی میگی؟؟؟؟

 

بعد از کلی توضیح دادن "توسط مجری" و اینکه بی خیال فکر کنید هیچ کس دوروبرتون نیست نگاه من نکنید و.... بلاخره آن زوج بیچاره یک کلمه ایی یا یک بیت شعری پیدا می کنن حتی به این جمله " اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم" اکتفا می کنن و نوبت به نفر بعدی میرسه .

دوتا سوال برای من پیش میات چرا سید روی این مسائله فکوس کرده و دیگه اینکه چرا زوجها اینقدر معذب هستند؟

شما چی فکر می کنید؟ .

سید که این سوال را طرح می کند قطعاً بخاطر هیجانیه که به وسیله این سوال و جوابها بوجود میآید و باعث گرمتر شدن جشن میشه.

زوجها چرا معذب هستند؟؟  بخاطر وجود جمعیت یا دلیلش چیزی دیگه ایه ؟!!

فکر نمی کنم بخاطر وجود جمعیت باشه چون کسی که میره روی سن می دونه که باید حداقل حرف بزنه یا شعر بخونه یا یه چیزی بگه و یا...

پس نمی تواند انسان خجالتی باشه.، خب مشکل چیه.  دقیقاً مشکل همان نقطه ایی است که من مایل هستم در موردش بحث کنم و به سید جان را شیر فهم کنم  که؛ سید درسته میگن فعال ترین و قوی ترین ماهیچه بدن زبانه ولی زبان هم از بیان احساسات شدید ما قاصره یعنی هیچ عضوی از عضای بدن ما قادر نیست احساسات ما رو وقتی تو اوجشون هستن بیان کنه.

مثلاً: شما نشستی یه جایی و یه مرتبه در فاصلهء یکی دو متری خودت یه مار بزرگ می بینی می تونی فریاد بزنی؟ چرا؟ ماتت برده؟  باید فرار کنی، باید کمک بخوای و... این یعنی قدرت زیاد احساس نسبت به تمامی عضای بدن که می بایست کاری در همان ابتدا انجام می دادن

یه مثال دیگه: زنگ منزل شما زده می شه می ری جلو درب می بینی یکی از دوستان نزدیکتونه که 10 سالیه ندیدیش چیکار می کنی؟!! چرا حرفی برای گفتن نداری؟ فقط تا چند ثانیه به هم نگاه می کنید. بعد از چند ثانیه تازه سلام علیک و اگر مشکل شرعی نداشته باشه بوسیدن و در آغوش کشیدن.

پس این مثالها معید مبحث بالاست که آن زوج محترمی که میره روی سن از خجالت نیست که حرفی بهتر از« دوستت دارم و من و ببخش» پیدا نمی کنن دلیل اینه که وقتی شما احساست رو می خوای بیان کنی بهترین وسیله سکوته . یک سکوت گاهی اوقات به اندازه چندین صفحه حرف زدن رسا تره و ارزشمنده .

شما فکر می کنید من چطور می تونم به سید مرتضی حسینی بگم که داداش اون حسی که شما به این بنده خداها می دی و بعد ازشون می خواهی که چیزی بگن با هم در تضاد هستن؟

کمک کنید به سید و سیدها بگیم که احساسات چیزی نیست که بشه با عضای بدن بیانش کرد و در حقیقت هیج کدام از عضای بدن ما آن قدر قوی نیستن که بخوان با احساسات ما مقابله کنند بلکه گاهاَ برای همراهی هم  کم میارن به همین خاطره که همیشه ما در احساسات تشنه هستیم ، فقط بعضی از مواقه که ما از ته دل کامل می خندیم و تا مدتی بعد شاد هستیم و یا فقط بعضی از مواقه که یک دلی سیر گریه می کنیم و تا چندی بعد از اون احساس سبک شدن داریم" خنده گریه  و..سایر احساسات " ما همیشه دوست داریم  در آن پیش روی کنیم ولی موفق نمی شویم  بنظر بنده بخاطر قدرت زیاد احساسات است. و علم ثابت کرده که تمام تصمیمات کاملاً منطقی ما نشأت گرفته از احساسات ماست.

یا حق

نوشته شده در ۱۱ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |


Design By : Night Skin