شب. سکوت. کویر

بیا به شام غریبان ما و مهمان شو که امشب اهل دلی عاشقانه می خواند. "اینجا فقط فریاد است. فریاد با صدای سکوت"

لطفاَ در قسمت کامنت اظهار نظر فرمایید.   با تشکر

 

کلاً قصد نداشتم وب لاگ و  این چنین بروز کنم!!   چراش بماند ، ولی یک سر ی رفتارها انسان

 می بینه که دلگیر،!! واژه کمی است....

 

در محل کار ما متاسفانه یکی از دوستانم که بسیار انسان بذله گو و سر خوشی بود و اکثراً با تیکه های با حالش ما رو شاد می کرد در یک روز که روز خوبی برای شوخی کردن نبود با یکی دیگه از همکاران که از یک مسئله خیلی عصبی و ناراحت بود سر همین مسلئه ایی که دوست دومی ازش ناراحت بود شوخی کرد ... تا اینکه با یه پاسخ نه چندان محترمانه و توام با عصبانیت دوستم روبرو شد و همگی ساکت شدیم، از حالت خنده اولیه که داشتیم  به سکوت رو آوردیم، بگذریم که این دو دوست عزیز پایه شوخی با هم بودن و همیشه با هم کَل کَلِ  شوخی و... داشتن  هر دو هم آستانه تحملشون بسیار بالا بود،  ولی متاسفانه یک پاسخ نامناسب و یک عکسلعمل نامناسب تر با عث شد بیش از چند ماه دوستان با هم  به اصطلاح " سر و سنگین " باشن و از شوخی های قدیم دیگه خبری نبود.  حال که  ما چقدر از برگشت دوستمون که بعد از چند وقتی برگشته بود سر کار مسرور و خوشحال بودیم.

خوب چرا من به بیان این مسئله رو آوردم؟ و تو این اوضاع و احوال  کشور  "ارزی ، اقتصادی، اجتماعی"  که رقت بار است و اصولاً هر چیزی غیراز این موضوعات نخوندنش بهتر است، این است : تنها چیزی که برای کسانی که در کشور مانده اند همین حفظ روحیه است و با این عمل و عکسلعملها  اون خنده های کوچک و نا پایدار هم از لب ها محو خواهد شد.

 

شخصاً تجارب زیادی دارم از برخورد با این نوع مسائل، و بسیار زیاد برای خودم اتفاق افتاده که در جمع با کسی شوخی کردم  و در کمال نا با وری اون شخص با یک جواب خشک و غیر منصفانه من رو ضایع کرده  و یا حتی باعث جریح دار شدن غرور من هم شده.

ولی پاسخی که من دادم صرفاً ادای این کلمه بوده:  "شوخی کردم  قصد رنجوندنت نداشتم".

 باور کنید می دونم کاستی از طرف کسی هست که پاسخ نا مناسب به شوخی می دهد ولی چون فرد فاعل "شوخی کننده" باعث اون رنجش شده باید اول معذرت خواهی کنه که اگر اون نفر هم بعد از برطرف شدن عصبانیت این جمله رو نگه مشخص میشه که زیاد اهل ادب نیست!!.  ببخشید من اونجوری جواب دادم یه لحظه اعصابم خورد شد..

 

اجازه دهید در قالب یک حرکت ورزشی مثال بزنم

در ورزشهای رزمی ضربه زدن به پشت حریف خطای بسیار بزرگی محسوب می شود، شما فرض کنید در بوکس یک ضربه کاری به حریف می زنید و حریف  گیج میشه به اصطلاح "ناکدان"، هر چند ضربه شما امتیاز بزرگی برای شما در پی دارد، ولی کافی است زمانی که حریف گیج است و احیاناً برگشته شما یک ضربه به پشت او وارد کنید،  "در بوکس اکثر ضربه ها به سر و صورت وارد می شود."  کافی است ضربه شما به پشت سر حریف وارد شود، علاوه بر اینکه امتیازی نخواهید گرفت حتی امکان اخراج از بازی هم برای شما متصور است!!!

 

این دقیقاً می شود شوخی که شما با دوستت انجام می دی ولی اون یه پاسخ نامناسب به شما می ده و ضربه بعدی شما همان مشتی است که از پشت سر وارد خواهی کرد.  ابتدا دوستی که جواب صحیح به شوخی شما نداده مقصر است، ولی اگر شما ادامه بدی حتی با سکوت کردن؛ شما مقصر شناخته می شوی. 

 بله جون من!!!

 این دنیای دو روزه ارزش این قدر کش و قوس نداره.  یادم میات  با یکی از دوستان شوخی کردم و اون جلوی جمع به من با صدای بلند توپید چون هم سنش از من بیشتر بود و هم من شوخی کننده بودم سریع بلند شدم رفتم جلو و صورتش و بوسیدم  گفتم خدایی قصد نداشتم رنجیده بشی  فقط داشتم شوخی میکردم حتی باز هم دست بردار نبود که من گفتم  اجازه بده یکبار دیگه روه ماهت و ببوسم  ... تا از دلش بیرون نیاوردم  کوتاه نیامدم،  می دونی نتیجه چی شد  بعد از یک ساعت یا کمتر اومد از من معذرت خواهی کرد و گفت سر یه مسئله ایی اعصابم خورد بود یک لحظه قاطی کردم و...

(( چرا ما سنگ صبور هم نباشیم، شاید تو اون لحظه اگر ما با یک عذر خواهی سنگ صبور دوستمون یا .. نشیم در مرام و معرف برای دوستمون یا.. کم گذاشته باشیم)) قرار نیست که فقط تو شوخی و خنده با هم باشیم باید از همه نظر هوای هم و داشته باشیم.  جون من!!!

 

حتی در جایی که جمع خانوادگی بود من برای شیرین بازی یک ترقه کوچک روشن کردم  هر چند که همه چیز و سنجیدم و دیدم که کسی خواب نباشه، هواسم به بچه کوچلوی .... نبود که زیر پتو خوابیده و از زاویه دید من خارج است، خب مشخص است به محض شنیده شدن صدای ترقه مادرش دیوانه وار بچه اش و در بغل گرفت و رو به من گفت خیلی کارت اشتباه و ... بود. جلوی بیش از 20 نفر به من این حرف و گفت،  هر چند 1000 جور می تونستم جواب بدم و از خودم دفاع کنم ولی سریع گفتم:  خیلی خیلی معذرت میخوام حق با شماست کار بسیار زشتی انجام دادم حواسم نبود  ببخشید.

کمتر از نیم ساعت بعد خودش و بابای بچه آمدن و از من معذرت خواهی کردن و...   حالا از اون به بعد با اینکه بیش از 2 یا 3 سال از این ماجرا می گذره ولی هر جا من و  می بینن احترامی بیش از پیش برام قائل میشن .

 

این دو روز دنیا ارزش این حرفا رو نداره. خدایی اگر حساب کنی و بخوای درصد بگیری می بینی که 95% شوخی می کنی فقط 5% اون هم خیلی زیاد گفتم شاید به 2% هم نرسه که با کسایی رو برو می شی که پاسخ صحیحی به شوخی شما نمی دهند. هرچند که بیش از چند سال از آشنایی تون می گذره و همیشه با هم شوخی می کنید، ولی خوب بعضی وقتها روحیه خرابه و ....   در کل ارزشش و داره که شما همیشه گل خنده روی لبهای دیگران بکاری ولو که یک روزی خودت ضایع شی.

ما برای وصل کردن آمده ایم نی از برای فسخ کردن

 

حکایت زیرو بخونید تا با یک درجه بدتر از مسائل بالا هم آشنا شوید.  وای برما

 

امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم !


پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی!

زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم

یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و....

دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم ! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ، اومد جلو و با ترس گفت : آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! ذوستم که اونور خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره....... دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! حتی بهم آدامس هم نفروخت!

هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه ! چه قدرتمند بود!!

مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و کتک بخورید

 

نوشته شده در ٢٩ دی ۱۳٩٠ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |


Design By : Night Skin