شب. سکوت. کویر

بیا به شام غریبان ما و مهمان شو که امشب اهل دلی عاشقانه می خواند. "اینجا فقط فریاد است. فریاد با صدای سکوت"

سلام دوستان این مطلبی که در مورد اسمیت بود خیلی عالیه  من مطمئن هستم که حقیقت داره و کم و بیش برای همه مون اتفاق افتاده .  برای من که این جوری بود:

چند روز بعد از ازدواجم رفته بودیم اصفهان یک شب حدود ساعت ١٠ روی سی و سه پل در حالی که داشتم با خانمم قدم می زدم یک جوان نه چندان خوش تیپ که زیاد به آدم حسابی ها هم نمی خورد (( از نظر تیپ)) آمد سمت چپ من و با من هم قدم شد به طوری که خانمم  خیلی ترسید که مبادا از ارازل و اوباش  باشه. ولی اون کنار من داشت خواهش می کرد کرایه اصفهان تا نمی دونم ... کجا که می شد ٣٠٠ تومان نداره  و من  بهش بدم . می گفت الان ساعت 10 است اگر اتوبوس بود می تونست با اتوبوس بره ولی تو این ساعت اتوبوس نیست، من دلم براش سوخت گفتم گناه داره پول تاکسی نداره و شاید واقعاً محتاج باشه ١٠٠٠ تومان بهش دادم  بعد از اینکه خیلی تشکر کرد بهم  گفت چه جوری این و پرداخت کنم من دانشجو هستم روم نمی شد به کسی بگم شما جوان بودی بهت گفتم  نگاش کردم و یک چیز تو مایعه های حرف اسمیت بهش زدم  گفتم اگر تو چنین موقعیتی قرار گرفتی تو هم کمک کن .

..................................................................................................

چند ماه بعد برای مصاحبه کاری رفتم تهران ٢ روز توی تهران بودم تقریبا تمام پولم تمام شد بیلیط برگشت هم نداشتم تو لیست پرواز نفر ششم شدم تمام پولی که برای من مانده بود ۵٠٠ تومان بود چون همه اش خرج کرایه ماشین  و هتل شد وقتی که گفتن تا نفر سوم بیشتر نمی تونه بره یک لحظه سرم گیج رفت صندلی ها رو نگاه می کردم که  شب احتمالا اونجا می گذروندم چون  روم نمی شد به دوستام زنگ بزنم  و وقتی یادم می افتاد خانمم تو  فرود گاه بوشهر منتظر منه دیگه بد تر حالم می گرفت. یک لحظه از پشت سرم شنیدم یکی میگه بیلیط بوشهر  من تا برگشتم دیدم یک آقای تهرانی داره با صاحب صدا معامله  می کنه و پولش و در آورده که بهش بده من با کمال پر رویی گفتم آقا بلیط بوشهر داری بدش به من اون آقا هم گفت شرمنده دادم به ایشون یک لحظه با تمام نا امیدی نگاه اون آقا کردم و گفتم من و ببخشید که بی ادبی کردم ولی خیلی نیاز داشتم اگر امشب اینجا باشم  خیلی برام بد می شه اون آقا بدون هیچ حرفه اضافه ای گفت من زیاد برام مهم نیست اگر فردا هم برم اشکالی نداره خونه ام تهرانه شما که کار داری بفرما .  هیچ وقت یادم نمی ره فکر کنم  به قدری سریع بهش پول دادم و بلیط و گرفتم که تشکر درست حسابی هم ازش نکردم .    

 به این می گن یک چرخه من یک جایی تو یک شهر غریب ١٠٠٠ تومان کمک کردم ولی توی یک شهر غریب کمکی به من شد که نمی دونم چقدرمی ارزه .

 

نوشته شده در ٤ شهریور ۱۳۸٧ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط مرتضی دشتیان نظرات () |


Design By : Night Skin